http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - 105_سخنان ابراهیم حاتمی کیا را در برنامه راز



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







 

 

 

 سخنان ابراهیم حاتمی کیا را در برنامه راز

 

 

 

در برنامه ی این هفته ی "راز" با اجرای «نادر طالب زاده» ، «ابراهیم حاتمی کیا» پس از توضیحاتی درباره ی فیلم "گزارش یک جشن" و دل مشغولی اش نسبت به وضعیت جوانان و مساله ی ازدواج آنان, درباره ی جهت فکری و سیاسی_اجتماعی خود در دوران فیلم سازی اش به ویژه در دو سه سال اخیر حرف های تازه و جالبی گفت. مهم ترین آنها را در گزارش ثبت شده ی "کافه سینما" می خوانید تا برای همیشه ماندگار و قابل رجوع باشد.

می خوانیم سخنان ابراهیم حاتمی کیا را در برنامه راز:

-مخاطبان قدیمی ام از من توقع داشتند که من مانند گذشته حرکت کنم و حرف بزنم و همان گونه قدم بردارم. ولی این راه من نیست. من باید جای خودم را پیدا می کردم. باید در حوزه ی اجتماعی وارد منظر تازه ای می شدم. منظری که هیچ نسبتی با دوران گذشته ندارد. جایگاه خودم از زاویه ی نسلی که با این انقلاب و شکل گرفته و در این فضا عمری را گذرانده و دیده بان موضوعات حال حاضر کشور است. که دلنگران است.

-من باید به مسئله جوانان می نگریستم. مساله ی مهم این جامعه ی سرتاپا جوان. ندیدن جوانان چنین کشوری ، از نظر من ظلم است و از نظر دیگران به نوعی خودخواهی و محافظه کاری من تلقی می شد. ولی من وارد این حوزه شدم. حوزه ای پیچیده و با ریسکی بالا. و برای منی که نوع فیلم سازی ام در ذهن مخاطبین جور دیگری شکل گرفته است بسیار خطرناک.

-این جزو آفات شهرت من است که دوست و دشمن من را زیر ذره بین گرفته اند. فشاری که روی من است طاقت فرسا است.

-فیلم های من فیلم هایی است که بیننده بعد از خروج از سینما به آن فکر می کند و متاسفانه قلم های جوان درباره ی ی فیلم های من عجله می کنند. "گزارش یک جشن" فیلم یک بار دیدن نیست. فیلم عمیق شدن است.

ما در دورانی هستیم که آرمانی حرف زدن مثل به اصطلاح خارج ساز نواختن است. انگار سخنانی آرمانی را نباید انگونه گفت. با این حال من موقعیت و جای حرف زدن خودم را پیدا می کنم. حرفم را می زنم. هرچند رسیدن به چنین نقطه ای سخت است و دشوار. مثل پیچیدن یک تریلی در یک کوچه باریک. ولی من باید وارد این کمی شدم... و شدم.

با به توجه به رخدادهای این یکی دو سال اخیر ، من برای ساخت "گزارش یک جشن" مصرتر شدم. از عواقبش هم خبر داشتم. که می گویند که حاتمی کیا از دور خارج شده است و منحرف گشته. حرف هایی که از زمان "از کرخه تا راین" با من بوده است و اوج این حرف ها در این زمان و بعد از "گزارش یک جشن" بوده که اکنون با من است.

-اما حالا فرقش با گذشته این است که سخنان جدیدتری می شنوم. رک و صریح به من برچسب منافق چسبانده اند. نوشته اند و گفته اند حاتمی کیا نفوذی است جاسوس منافقین! و این همه مدت هم با فیلم هایش داشته آرمان های منافقانه اش را دنبال می کرده. می بینم، می شنوم و سکوت می کنم. ترسی نیست. نوع فیلم سازی من این گونه است. این جو همیشه و همیشه همراه من بوده. من از رفتن در کوره اتش نمی ترسم. کاری جز این از من بر نمی آید. من نمی توانم چشم هایم را ببندم و شرایط جوانان امروز را در این دو سال اخیر نبینم. مگر می شود تحولات را ندید و حال و روز جوانان در این 2 سال اخیر را حس نکرد؟

-این دو سال اخیر اوضاع کشور از نظر سیاسی بسیار ملتهب بود و فیلم من به اتفاقات رخ داده در این دو سال طعنه می زند. حرف من فراتر از گروه و دسته و رنگ و جناح است. باید در فیلم عمیق شد. این ادب کار کردن من است که وارد حوزه های تنش زا و ملتهب شوم که این روش را از زمان فیلم "از کرخه تا راین" در پیش گرفتم. وارد دایره ی آتش نشدن در ادب من نیست. شاید عده ای معتقد باشند که "دعوت" این طور نیست. ولی به عقیده ی من و زبان من "دعوت"هم اینگونه است و این فیلم هم برای من دروازه آتش بود.

-من بلد نیستم فیلم دور همی خنثی بسازم. که با یک سلام و علیک شروع شود و بعد هم تمام شود و همه راحت و آرام بروند خانه هایشان. من فیلمی می سازم که اتش به پا کند. جنگ به راه بی اندازد. فیلمی که پس از دیدنش در درختخواب با خودت هم دعوا داشته باشی. عواقبش را هم می پذیرم. همان اول از زمان خاکستر سبز فیلم ام را بایکوت کردند و فشار را به لازیجانی و زم آوردند که این چه فیلم مبتذلی است که ساخته شده است. "برج مینو" فیلم عاشقانه ی من در آن زمان بود. ولی گیر دادند که زن که نباید از دکل بالا برود. این کارها یعنی چی؟! گفتم این فیلم یادگاری عاشقانه من برای همسرم است.که به او نشان دهم در جنگ هم به یاداش بودم. اما چه کسی شنید؟ سر "روبان قرمز" وسایل فیلم و صحنه را از من گرفتند . بردند!. سر آژانس شیشه ای هم دشنام ها را خوردم. و حالا امروز پس از به رنگ و ارغوان و گزارش یک جشن به من لقب منافق و حاسوس چسبانده اند.

-زمانی سر از کرخه تا راین 50 صفحه نامه علیه من بردند پیش آقای خامنه ای که به جانبازان توهین شد و حرمت ها شکست و حاتمی کیا باید محکوم گردد و... اما که چی؟ این کارها برای چیست؟ که من را زمین بزنید؟ خوب زدید. حالا خوشحال شدید؟

-به من می گویند که تو از مولفه هایی استفاده می کنی به عمد که از نشانه های روز است! خوب مگر قرار است غیر از این باشد؟ صد در صد همین گونه است. مگر قرار است مگر فیلم کهنه بسازم. مگر می شود از من غیر از این انتظار داشته باشند؟ من کاری می کنم که خواب از چشمان بپرد.

-من نمی فهمم چه گونه فیلم می سازم. عقل و استدلال و دو دو تا چهار تای من به زمان تحقیق منحصر می شود و بعد از آن چشم هایم را می بندم و پرواز کورم را آغاز می کنم. چرا که اگر با چشم باز بروم وحشت می کنم. عمل نمی توانم بکنم. پرواز با چشم باز مال حوزه ی من و حوزه ی هنر نیست. ما اهل پرواز کور کورانه ایم.

-چی کسی است که مدافع من باشد؟ چه کسی است که از من حمایت کند؟ منی که وقتی حال و روز امروز جوانان کشور را می بینم بغض ام می گیرد و میروم تو لاک خودم. این همه فحش شنیدن برای منی که همیشه صادقانه فیلم ساختم صادقانه است؟ با این حال یاد گرفته ام راه خودم را بروم.

-فیلم سازانی مثل من در این سینما مقتدا ندارند. من یادم نیست که چه طور سینما را یاد گرفتم. من در زمان جنگ با دوربین سوپر 8 و با بال و جریان رنگینی مثل جبهه مسیرم را آغاز کردم. شهید «مرتضی آوینی» و آدم هایی در این اندازه رفتند که دفاع بسازند. من حرکت می کنم. من عادت کرده ام که به عمق بروم. ممکن است به عمق بروم و به خاطر شرایطی که من در آن موضوع وارد می شوم بوی گند بگیرم و دیگران دماغشان را بگیرند.

-فیلم سازی مثل من که همیشه در معرض اتهامات گوناگون قرار می گیرد مجبور است اگر در فیلمش پلیس دارد آن را قاچاقی رنگ کند. مگر من در این ساختار ها قرار می گیرم؟ من اگر بخواهم با مسئولین مربوطه دیالوگ بر قرار کنم کاسه کوزه ام را بر هم می زنند و حرفهای فرمایشی شان را به من می گویند. ولی من زبانم، زبان پرواز است و سقف پروازم بال است و اینها معمولا از من عقب ترند. همیشه عقب ترند و اگر غیر از این باشد که ئیگر اصلا نمی توانم فیلم بسازم.

-قوانین جزایی کسی که در کشتی است با قوانین کسی که روی خشکی قرار دارد به خاطر شرایطشان فرق دارد.

-من این همه سال کلی غصه خوردم و گفتم حرفی که من می زنم حرف عمیقی است. ببینید. دقت کنید. فضا را امنیتی نکنید. ولی پنج سال باید بگذرد و فیلم ام را ببینند و از توقیف در بیاورند.

-ممکن است وقتی به سمت این حوزه ها می روم زخم بردارم و دچار لکنت شوم و لباس های کثیف شود. این ها همه ی وجود من است و لکنتش هم با من است و وای به حال کسانی که می گویند ما گزارش یک جشن را می بینم و به زبان سیاسی اش کار نداریم و فیلم باید فیلم باشد و... فیلم باید فیلم باشد یعنی چه؟ من دارم وارد حوزه ای می شوم که شما جرات ندارید حتی تصویرش را نگاه کنید! دارید به خودتان می لرزید!

-شاید با این فیلم هایم پلیس ناراحت شود. ولی این باعث ایست من نیست. من باید بروم و حرفم را بزنم. ممکن است فیلمی بسازم که در نیامده باشد ولی صفحه ای از تاریخ این کشور است.

-وقتی می خواستم به رنگ ارغوان را بسازم همه فکر می کردند که من چیزی از وزارت اطلاعات گرفته ام ولی خجالت می کشیدند بپرسند! فکر می کردند که من مامور این کارم. خودشان حالا خجالت می کشند. من هرکاری بلد باشم این جور چیزها را نمی فهمم. حتی حاظر نیستم پیش دوستان وزارت اطلاعاتی بشینم و حتی با انها حرف بزنم. من حیطه ام حیطه ی عریانی و روشن نگر است و ان ها حیطه پنهان کاری و سرپوش گذاری!.

-من عضو هیچ رنگ و گروه و حزب ی نیستم نه الان نه آن موقع و همیشه. خواستم بفهمانم من را با این دسته بندی ها مقایسه نکنید و درباره ی من اشتباه می کند. مخاطبین من هم می فهمند که من دارم از درون حرف می زنم و قیدی ندارم. ممکن است بعضی ها بهشان بربخورد ولی من نه اپوزیسیونم نه پزیسیون! نه این رنگی نه ان رنگی! من خودم هستم!. قبل از انتخابات و بعد ان طرف شخص خاصی نبودم و نرفتم. زیرا طرف فرد خاصی رفتن تو را وارد یک "جمع" مشخص می کند و هر جمع قوانین و دستورات خاص خودش را دارد. من این کارها را بلد نیستم. من قوانین دیکته شده حفظ کردن را نمی دانم. تنها هستم. از همه جا کنار افتاده. نشستم کنار تا فردیت ام ان گونه که صادقانه هست حفظ شود. فردیت ام حفظ شود تا در این مارپیچ های سیاسی آلوده ، فدای قوانین جمعی عده ای سیاسی نشوم.

-من بلدم چگونه حرکت کنم. اگر این گونه نباشد که نمی توانم قدم از قدم بردارم. چرا که از بیرون حرف های متناقضی به گوشم می خورد. ولی من کار خودم را می کنم. همه چیز را مو به مو می بینم. لحظه به لحظه می شنوم. فکر می کنم. تحلیل می کنم و بروز می دهم. یعنی آنگاه وارد دایره آتش می شوم.

-بعضی می گویند هنر باید متعهد باشد. بعضی می گویند هنر برای هنر. نه هنر برای هنر بی هنری است نه هنر متعد این گونه است!

-من ورودم به حوزه ی هنر از جنس تعهد بوده است و می خواستم آرمان هایم را متجلی کنم. اکنون بر همین اساس به دنبال موقعیتی هستم که جوانان کشور بتوانند حرفشان را بزنند و واکنش هایشان را بگویند و این تنش ها نباشد.

-همین درد هاست که ما را دور هم جمع می کند. مثل فیلم "برخورد نزدیک از نوع سوم " ساخته ی "استیون اسیلبرگ" که یک عده ای فرار می کنند و به بالای تپه می روند. ولی نمی دانند به چه نیت دور هم جمع شده اند ولی هر کدام نشانه ای دارند و دعوتی داشته اند. ما در این دعوت حضور داریم که فراتر از بحث سیاسی و جناحی است و عمیق تر از این حرف هاست و باید حرف ها زده شود چه من فیلم ساز و چه اقتصاددان.

-درام من در گزارش یک جشن این گونه شکل گرفت که بگویم جوانانی که به بهانه ی ازدواج و یا اصلا پیدا کردن هویت و خود شناسی و احترام به خود جمع می شوند را تبدیل به فضای امنیتی نکنیم. من معتقدم آنها باید کار خودشان را بکنند. جلویشان را بگیرید اتفاقی می افتد که نباید.



-در زمان جنگ گروهی بودند که پشت به دوربین ما می کردند. به قول شهید آوینی که همین موضوع را در نریشینی از روایت فتح قرار داد و گقت: اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در آشکار کردن تا تاریخ در تو قله های تکامل انسانی را ببینند. پس مامور نظامی و امنیتی باید کار خود را بکند ولی نباید ساختار فرهنگی و کار فرهنگی به عهده ی او باشد. کسی که در اطلاعات فعالیت می کند جنس کارش این گونه است که ابتدا شک کند و بعد به دنبال حقیقت باشد ولی در حوزه ی فرهنگ باید اول دید و بعد به دنبال جواب باشد. قرار نیست در امور فرهنگی این طور مداخله کنند و به نیروی انتظامی جواب پس بدهند.

-افرادی که تفنگ دارند و امنیتی اند باید جای خودشان باشند ولی اشتباه این است که آنها وارد حوزه ی فرهنگ شوند. در کشور ما جای آدم های استخوان دار فرهنگی خالی است.

-من خودم را نمی بخشم که فیلمی بسازم که مخاطب را ناامید کنم. اصلا من کی هستم که بخواهم کائنات به این بزرگی و این جهان بزرگ را این گونه ببینم و به جان این جامعه بزنم که آسمان ابر گرفته است و روزنه نور و امیدی نیست. این کار ایجاد خفقان است. و اوج بی اخلاقی فیلم ساز و یا هر کسی است که این خفقان را ایجاد می کند. که بخواهیم بگوییم به فرزن و خانواده و چه هیچ کس هیچ امیدی نیست. همه دروغ بگوییم! همه دروع می گوئیم! و همه جبرا دروغ می گوییم! ودر اختیار ما نیست!. حالا و پس تصمیم بگیریم که برویم آن ور اب!. از این غیر اخلاقی تر ممکن است؟ این خفقان و استبداد ناامید محورانه، بدتر از خفقان سیاسی است.

-غصه میخورم که شرایط به گونه ای شده است که خودی و غیر خودی جریان رادیکال تند سیاسی کشور با همان قلمی فیلم "گزارش یک جشن" را می زند که جریان اپوزیسیون می زند! و چگونه شده است که این دو تا به این حد لحنشان یکی شده است؟!

-من به ریشه ی خودم بر می گردم. من غصه ام این کشور و این نظام است که باید اصلاح بشود و ما اصلاحات می خواهیم و همه هم می دانیم که این را می خواهیم.

-همچنان با زمان فیلم می سازم و البته همه اش بخشی از خود من نیست و مربوط به جامعه می شود و درد دارم و باید روی موضوعی کار کنم و وقت بگذارم که حرفی از گوشه ی مشکلات کشور باشد.

-من می خواستم فیلم چمران را بسازم که کار سختی است. ولی بعد از "گزارش یک جشن" به من می گویند که از لحظا بودجه نمی توانیم با ساخت آن موافقت کنیم. من هم می گویم که مگر قرار است من پولِ ساخت چمران را از دست توی تهیه کننده ی بخش دولتی بگیرم؟! اصلا تو در حدی نیستی که در این موارد با تو طرف باشم. مگر تو باید به من بگویی که چمران را بسازم یا نه؟ اصلا تو که هستی که من بخواهم با تو حرف بزنم؟!

-من فیلمم را با تمام قوا می سازم و حتی تکنیک را کنار می گذارم و به زبان دیگری حرفم را می گویم. ساخت فیلم چمران کار سختی است. واقعیت این است که چه کنم که فضا، فضایی شده است که حرف زدن از اینها بوی نا می دهد و چقدر سخت می شود از اینها گفت و چقدر سخت است که به من بگویند 23 سال از جنگ گذشته و چرا باز هم از این موضوع می گویی؟!

-واقعیت این است که ما همچنان داریم از چشمه ی آنجا آب می نوشیم و آب های زم زم ما و دیگران از آنجا اثر گرفته است و حرف هایی وجود دارد که باید بگویم.

-شرایط امروز جامعه ما مانند شرایط یک خانواده دگم سنتی است. خانواده ای که اجازه نمی دهند فرزندانشان از بیرون خانه خبر داشته باشند و از حقایق و واقعیت های داخلی و خارجی خبردار باشند. جلوی همه چیز را میبندیم تا کسی چیزی نبیند! بعد که فرزندان ان خانواده ی مستبد دانشجو شدند و از خانه رفتند توی اجتماع و دانشگاه، تازه می فهمند ماجرا از چه قرار است. و ان روز روز هم پاشیدگی آن خانواده دگم است که دریچه ها را به زور و تهدید روی اعضای خانواده بست.

-در زمان جنگ به من می گفتند برو از فلان جا فیلم بگیر. برو انجا وایستا. بیا این جا تکان نخور و این حرف ها. ما هم گوش می دادیم چون فرمانده بر ما ارجح بود. اما حالا امده ایم در شهر. دیگر از این خبرها نیست!. کسی حق دستور دادن ندارد!. حتی ذره ای. این جا ماییم که فهرمانده ایم نه شما! ما به شما دستور می دهیم کجا بروید و کجا ایست کنید!!.

-وقتی جوانان را می بینیم رو در روی هم دیگر ایستاده اند و درگیر می شوند و برهم خنجر می شکند حالم بدجوری خراب می شود. باور نمی کنم و گریه ام می گیرد. آخر چرا باید به چنین روزگاری گرفتار شویم؟ چرا؟

-ای کاش تحمل سیستم جوری بود که می شد وارد این حوزه ها شد و گفت جور دیگر هم می توان بود. ولی به نظر می آید که سیستم هنوز عصبی است و من مجبورم به عمد از کنار بعضی مسائل عبور کنم!!

مـرجـع  

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :