http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - 154_شهید بهشتی: کمترین بی‌اعتنایی به قانون اساسی را تحمل نکنید



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)










شهید بهشتی: کمترین بی‌اعتنایی به قانون اساسی را تحمل نکنید

 

با اینکه در مقام قاضی القضات می توانست عوامل دروغ پراکنی ها و اهانت‌ها را به اشد مجازات برساند و با عنوان توهین به مسئولین و نظام در خطر است، زندان ها را از مخالفانش سرریز کند، اما../شما مردم ایران مطمئن باشید احدی را بخاطر انتقاد از خودمان نمی‌گذاریم کسی تعقیب یا تهدید کند..در هر گوشه ایران کسی مزاحم کسی شود که چرا نسبت به مسئولان انتقاد کردی، این مورد تنفر ماست.. بنی‌صدر که از ایران رفت همسرش را گرفتند. فوری تماس گرفت که زود آزادش کنید،نکردند، گفت، هر ثانیه که در زندان باشد گناهش گردن..
کد خبر : 7344 تاریخ انتشار : 11:56 - 07 تیر 1390

[ کمترین بی‌اعتنایی به قانون اساسی را تحمل نکنید ]

شهید بهشتی، مدل طراز یک زمامدار شایسته

سرویس سیاسی «آینده»؛ هم امروزی بود، هم نگاه عمیق و دقیقی به سنت ها داشت. جوزده انقلابی گری های افراطی نبود. خودباخته و مدهوش پیشرفت های غرب هم نبود. مهمترین شاخصه اش خردگرایی بود. عقلانیت در مدار دیانت و عدالت با ملاحظه اخلاق، کرامت انسانی و مردم داری. ظاهرش بسیار آراسته بود. زبان روز دنیا را می دانست. قدیمی و مندرس به دین نمی نگریست. انتقاد را به راحتی می پذیرفت. در برابر بی انصافی دوستان و جفاهای مبالغه گرانه مخالفان صبر ایوب داشت. خوش اخلاق بود و متواضع. خانواده دوست و اهل مرام گذاشتن در تعاملات. کسی را دست کم نمی گرفت و همه فکر می کردند بین خود و ایشان رفاقت محکمی بر قرار است. حرف دیگران را با روی گشاده می شنید. به نخبگان و صاحبان علم و تجربه احترام می گذاشت.انسداد فکری و جمود را بر نمی تابید.آزادی بیان و لوازم آن را پاس می داشت. پاسخگو بود و مردم را واقعا ولی نعمت می پنداشت.نمونه های زیر حاوی پیام هایی از سلوک اوست:


ارزش مسئولان قضائی به چیست؟ تبعیت از حق و قانون-استقلال
دکتر هاشمی از قضات باسابقه دیوانعالی کشور برایم نقل می فرمودند که اول انقلاب، من مدیریت سازمان ثبت اسناد و املاک کشور را بر عهده داشتم. شهید بهشتی بالاترین مقام قضا و رئیس دیوان عالی بودند. گاهی نامه ای از ایشان به دستم می رسید که در هامش نامه دستوری مرقوم فرموده بودند. یکی از موارد از نظر من با ضوابط قانونی نامنطبق بود.



نامه را خدمت ایشان بردم.مهمانی روحانی از اصفهان آمده بود.در حضور مهمان به ایشان گفتم این مورد خلاف ضابطه است و شما مرا از مسئولیت معاف کنید و کسی را جایگزین کنید که بتواند این دستور را به انجام رساند. ایشان با دقت به حرف هایم گوش می دادند.شاید کمی تند رفته بودم. منتظر عکس العمل عتاب آلود ایشان بودم. دیدم با کمال تواضع و لبخند مهربانانه ای که گواه رضایت خاطر بود، به مهمان خود رو کرده و گفتند: آقا می بینید شخصی را که خود منصوب کرده ام به من چه می گوید؟!

ببینید از رو در روی مافوق ایستادن به دلیل دستوری که خلاف ضابطه می داند واهمه ای ندارد، آیا کسی که با صراحت لهجه، عدم تطبیق دستور من با ضوابط و مقررات را دلیل خودداری از اجابت آن می داند و بدون ملاحظه تثبیت مقام و موقعیت شغلی زبر بار حرف خلاف ضابطه نمی رود، شایسته ترین انتخاب برای مسئولیت نیست؟ من از این برخورد شما احساس غرور می کنم و همه باید قانون را فصل الخطاب بدانند.

آقای هاشمی! از شما غیر از این انتظار نداشتم و اگر بی چون و چرا ،حرف های مرا {ولو بر خلاف قانون} اجرا می نمودید از شما سلب اعتماد می کردم. بر سر کار خود بروید و قدمی از سنگر قانون عقب ننشینید.

شعار مرگ بر بهشتی روی دیوار کاخ دادگستری و عدم هزینه از رهبری
همکاران می گفتند روی دیوار کاخ دادگستری {دفتر شهید بهشتی} بزرگ نوشته بودند مرگ بر بهشتی-می آمدند جلوی در، بلند فریاد مرگ بر بهشتی سر می دادند.همکارها آمدند خدمت ایشان و گفتند آخر نباید امام جواب اینها را بدهد؟ چرا ساکت است؟ گفتند قرار نیست در همه مشکلات از رهبر هزینه کنیم. ما سپر بلای اوییم نه او سپر بلای ما.

مدارا، مهربانی و سعه صدر
قرار بود کنگره شهدای ۷ تیر با همکاری بنیاد ۷ تیر و قوه قضائیه بر گزار شود.من هم نقش کوچکی در این برنامه داشتم.دنبال این بودم که دست نوشته های شهید بهشتی در مدت کوتاه ریاست دیوان عالی جمع آوری شود. برخی از آنها را پیدا کردم. ادبیات ایشان با مردم و همکاران، بسیار محترمانه و مهربانانه بود.سراغ همکاران قدیم ایشان رفتم.از برخوردهای ایشان با ارباب رجوع ها-احترام به مردم-مردم داری -ادبیات متواضعانه و خلاصه کلی داستان حاکی از بزرگی روح و علو طبع ایشان شنیدم. می گفتند خانمی با فحش های رکیک و ناسزا به سمت دفتر می آمد .دفتر می خواست برخورد شدیدی با او داشته باشد که شهید بهشتی صدا می زند و می گوید بفرستیدش داخل.چنان با مدارا و سعه صدر پاسخ می دهد که آن فرد خشمگین و فحاش، تحت تاثیر قرار گرفته ،در کمال تواضع و تعجب از بزرگی این مرد شریف دفتر را ترک می کند. یکی از اعضای حزب جمهوری که از نزدیک ترین افراد به ایشان بودند، تعریف می کردند یکی از بزرگان، نیم ساعت زودتر از جلسه حزب آمدند و شروع به سمپاشی علیه شهید بهشتی و اهانت های بی حد و حصر.به حرمت بزرگتری ایشان چیزی نگفتیم تا راس ساعت خود ایشان تشریف آوردند.آن آقا با وقاحت و نهایت بی انصافی جلوی جمع شروع کرد به ایشان اهانت کردن و توبیخ و ...ما همه منتظر واکنش در خور شهید بهشتی بودیم.جلسه را با طمأنینه همیشگی شروع کرد بدون اینکه اشاره ای به هتاکی ها و پاسخی به ناروا ها بدهد .در خاتمه جلسه گفت مواردی که به من نسبت داده شد و تصمیمی که منتسب به من شده و مایه ناراحتی آقای ...شده ،تصمیم من نبوده و من هم با ایشان موافقم که فلان تصمیم غلط است.تواضع و فروتنی و برخورد بزرگوارانه ایشان آن فرد را شوکه کرد که از شدت شرمساری نمی توانست حتی جلسه را ترک کند.

یک بار امام خمینی فرمود: "اگر احساس وظیفه کنم، به هر کس هر چه داده ام پس می گیرم."{منظور امام بنی صدر بود که به فرماندهی کل قوا منصوب شده بود}اما تبلیغ می کردند منظور امام، آقای بهشتی بوده! فشار می آوردند به امام بگو منظور خود را واضح اعلام کند که انگشت اتهام متوجه شما نباشد. می گفت اگر خدا بخواهد خودش حل می کند...

یکی از طلاب تند آن موقع که بعد ها در ۷ تیر با ایشان به شهادت رسید، خیلی علیه ایشان حرف می زد و این اواخر شب‌نامه هم پخش می کرد. اتفاقی به هم رسیدند.در آغوشش کشید و کلی تحویلش گرفت و گفت مشکل ما انشاءالله به زودی حل می شود{هر دو در فاجعه ۷ تیر شهید شدند }

کسی پیش او بدگویی از دیگری می کرد. می خواست دکتر را هم به موضع گیری وا دارد.گفته بود در قصر زندگی می کند.خانه اش ۸ طبقه است. پسرانش خارج رفته و خانواده اش چه و چه هستند...شهید خیلی سعی کرد که جلوی غیبتش را بگیرد. ولی طرف ول کن نبود. بهشتی گفت:

دی در حق ما کسی بدی گفت دل را ز غمش نمی خراشیم

ما نیز نکوئیش بگوئیم تا هر دو دروغ گفته باشیم!

شایسته سالاری نه رابطه سالاری
اسم جوانی را داده بود برای شورای صدا و سیما. گفتند ولی این مخالف شماست. کلی علیه شما دنبال سند جمع کردن بوده. گفت او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد سندی پیدا کند و مردم را آگاه کند. در ضمن برای این کاری که پیشنهادش کردم مستعد است.

مواظب بود بیش از توانایی کسی به او مسئولیتی نسپارد.چند نفر در حمایت از فردی بازاری پیش ایشان آمده بودند که او می تواند اقتصاد انقلاب را سامان دهد و ... شهید فرموده بود اگر خودتون ۵۰۰ هزار تومان پول داشتید بهش می دادید؟میتونه اداره کنه مسائل مالی رو و خیانتی نکنه ؟هر کاری آدم خودشو می طلبه.

از ایشان پرسیدند آیا روحانی می تواند عضو شورای شهر شود؟ گفته بود مشروط بر اینکه علم آن کار و صلاحیت تخصصی لازم را داشته باشد.نه اینکه تکیه اش بر علوم حوزوی باشد.صرف روحانی بودن معطی صلاحیت برای ورود به هر کاری نیست.

هدف وسیله را توجیه نمی کند
رئیس جمهور وقت هر کجا می نشست پشت سر ایشان بد می گفت. انحصارطلب-وهابی-ضد امام-رادیکال-تمامیت خواه-مستکبر....روزی نبود که روزنامه های مخالف ننویسند...خیانت های بهشتی-خباثت های بهشتی! اما او خیلی مراقب بود غیبت کسی را نکند و از مسیر انصاف عدول نورزد. تظاهرات می کردند و شعار می دادند:"بهشتی -بهشتی،طالقانی رو تو کشتی!"اما هیچ‌وقت فریاد بر نمی آورد و کینه توزی روا نمی داشت. از تریبون های عمومی کلامی به دفاع از خود اختصاص نمی داد.با اینکه در مقام قاضی القضاتی می توانست عاملان و مباشران اصلی این دروغ پراکنی ها و اهانت ها را به اشد مجازات برساند و با عنوان توهین به مسئولین نظام و بردن آبروی نظام و نظام در خطر است، زندان ها را از مخالفانش سرریز کند.

بنی صدر که از ایران رفت همسرش را گرفتند. فوری تماس گرفت که همسر بنی صدر که تخلفی نکرده . زود آزادش کنید. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می کنم. می گفت هر ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن نظام اسلامیه و ما نمی توانیم در محضر خدا پاسخگو باشیم.

قبل انقلاب می گفتند حالا که مرگ بر شاه همه گیر شده ،شعار جدید را چرب و نرم تر بدهیم."شاه زنا زاده است- خمینی آزاده است"بر آشفته بود که این شعار حرام است. حد دارد. رضا خان ازدواج کرده-از پلکان حرام که نمیشود به بام سعادت حلال رسید.

برخی اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی بر این عقیده بودند که ممکن است در مواردی از باب دفع افسد به فاسد، شکنجه کردن متهم لازم باشد.ایشان با صراحت نظر منفی خود را با لحاظ تالی فاسدهای آن بازگو می کند:"توجه بفرمائید که مساله ،راه چیزی باز شدن است.به محض اینکه این راه باز شدو خواستند کسی را که متهم به بزرگترین جرم ها باشدیک سیلی به او بزنند،مطمئن باشید به داغ کردن همه افراد منتهی می شود.پس این راه را باید بست.یعنی اگر {حتی}۱۰ نفر از افراد سرشناس ربوده شوند و این راه باز نشود ،جامعه سالم تر است{مشروح مذاکرات مجلس بررسی قانون اساسی -ج۱-ص۷۷۸}

اسلام با صداقت رشد می کند نه با دروغ
می گفتند الان بهترین موقعیت برای پیروزی انقلاب است .نیت سوئی هم که نداریم.آمار شهدای ۱۵ خرداد ر ا بالاتر می گوییم.این ننگ به رژیم طاغوت می چسبه.

بهشتی بدون تعلل گفت:با دروغ می خواهید از اسلام دفاع کنید؟! اسلام با صداقت رشد می کند نه با دروغ! {دقایقی تا بهشت/نشریه سازمان زندانها}

توجه به افکار عمومی،بدون تظاهر و عوام فریبی
دنبال فریب افکار عمومی نبود.خودش بود و ظاهر سازی نمی کرد.

قبل انقلاب، به پدرم جهت معماری و ساخت منزلی در قلهک مراجعه کرده بود. خوش ذوق و خوش سلیقه و مبتکر، اظهار نظر در طراحی بنای منزلش می کرد و می گفت شرایط جامعه طوری نیست که مصلحت باشد ما اهل خانه را برای تفریح به بیرون بفرستیم. باید داخل خانه وسایل آسایش به قدر مقدور بر قرار باشد.

بعد انقلاب اصرار داشت خانه را به سمت مناطق پایین تر ببرد تا در موقعیت یک مسئول مملکتی مثل طبقات محروم جامعه زندگی کند. خانه ای سمت خیابان ایران ابتیاع کرد و همان اوایل تیر ۱۳۶۰ بود که اسباب کشی کردند.

یکی از اقوام ما نقل می کرد هر چه خواستم من هم مثل خیل کثیری از مردم کوچه و بازار چیزی علیه ایشان دست و پا کنم نتوانستم. دست آخر به این بسنده کردم که "از صدایش استکبار می بارد"!

او حتی در قبال این همه نا مردی، مظلومیت خود را سر دست نگرفت و بقول امروزی ها از تاکتیک مظلوم نمایی بهره نبرد. چرا که با خدا معامله داشت و این تهمت ها شاید محک ایمان او بود.

بی اعتنایی به قانون و خطر ظهور دیکتاتوری
قانون اساسی را مبنای وحدت می دانست.می گفت "مردم کمترین بی اعتنایی را به قانون تحمل نکنند.در جامعه ای که به قانون اساسی مصوب ملت بی اعتنایی شود این خطر وجود دارد که مجددا استبدادها و دیکتاتورها در شکل های جدید و یا ظاهرهای فریبنده، در افق ایران آزاد شده رخ بنمایند و آزادی،استقلال و مردمی بودن را در نظام به خطر افکنند. نسبت به قانون اساسی از هرگونه تخلف و تجاوز حساس باشید"{جاودانه های تاریخ-جلد۶-ص۱۰۹}

هیچ کس را مافوق قانون اساسی نمی دانست
می گفت اگر به قانون اساسی همگان پایبند و ملتزم باشند چنان کار خواهد کرد که دیگر کسی هوس دیکتاتوری و حق کشی و تجاوز را به دل راه ندهد{مبانی نظری قانون اساسی -ص۲۳}

معتقد بود در این قانون اساسی رابطه سازمان مملکت با رهبری آن نیز چنان تنظیم شده که رهبری هم اقداماتش را از مجاری پیش بینی شده دنبال کند. اگر واقعا بخواهیم این طرحی که در قانون اساسی برای مملکت داریم به ثمر برسد، صحیح این است که رهبر هم در هیچ جای دیگر مستقیما وارد دخالت نشود{مشروح مذاکرات مجلس بررسی قانون اساسی -ج۳-ص۱۶۸۶}

آزادی بیان و قلم با تنگ نظری به محاق نرود
جملات ایشان بدون نیاز به هیچ تفسیری ،خود کلید مساله است:

"در نظام اجتماعی ما بایستی به همه گروه ها فرصت اظهار نظر داده شود.امکان آن داده شود که بتوانند نظر خود را به صورت فردی و جمعی بیان کنند{مبانی نظری قانون اساسی -ص۶۵}

بگذارید در این زد و خورد فکری،افکار رشد کنند{بهشتی اینگونه بود...محمود افتخار زاده/ص۵۷}

بگذارید مردم و خود ما کم کم عادت کنیم که فضا را برای اظهار نظرمخالفان باز بگذاریم.چون بعضی سوء تفاهم ها ممکنست پیش بیاید که بنده گمان می کنم با باز گذاشتن فضا در آینده،بهتر قابل حل باشد{مشروح مذاکرات مجلس قانون اساسی /ج۲/ص۸۳۹}

نظر ما اینست که اسلام عزیز ،در زمینه آزاد، امکان رشدش و تجلیش بسیار فراوان است.

او قائل به آزادی مخالفان سیاسی است.چنانچه می گوید در نظام اجتماعی ما همه بایدفرصت اظهار نظر داشته باشندو امکان ان داده شود که بتوانندنظرات خود را به صورت فردی و جمعی بیان کند.حزب جمهوری اسلامی هم معتقد است باید در محیط اجتماعی سالم افراد و گروهها امکان ابراز نظر داشته باشند.حتی اگر نظراتشان مخالف انقلاب اسلامی است.{مبانی نظری قانون اساسی /صص۶۵و۶۶}

وقتی عده ای خودسرانه میتینگی که قرار بوده در نقد قانون اساسی برگزار شود را بهم می زنند ایشان موضع جدی گرفته و دستور می دهند بررسی و برخورد شود.{همان}

نباید مرزهای اخلاق به هیچ قیمتی در نوردیده شود
شهید بهشتی یک سیاست مدار اخلاقی است . از اطرافیان زیادی شنیده ام که شهادت داده اند از ایشان دروغ،اهانت و رفتار ناقض حریم اخلاق ندیده اند.خود می فرمایند:دروغ زنی -شایعه سازی-تضعیف نهاد های مسئول،مسموم کردن جو اجتماعی،وحدت و انسجام جامعه را به خطر انداختن با هر وسیله و به هر نیت که باشد ممنوع است.{همان/جلد۱-ص۷۱۲}ایشان مشی اخلاقی را برای مخالفان خود نیز بر قرار می کنند و از نظر وی اخلاق مداری در عرصه جامعه استثنا پذیر نیست.آمدند خدمت وی از دکتر شریعتی بد گفتند.شدیدا واکنش عتاب آلودی نشان داد و گفت حق ندارید در مورد یک مسلمان چنین هتاکانه حرف بزنید.آقای شریعتی که جای خود.حق ندارید در مورد غیر مسلمان هم بی ادبی و ناروایی و بی انصافی کنید

از مردم می خواهد از نظام انتقاد کنند:امنیت مخالفان هم باید تضمین شود
او انتقاد از سر دلسوزی را از دون پایه ترین افراد نسبت به بلند مرتبه ترین مسئولین، مغتنم می‌شمارد. امنیت پادگانی و سکوت گورستانی را مذموم می داند و حیات جامعه را به نقد و گفتگو و تعاطی خردها و تکاپوی نظرها می داند.دنبال جامعه یک دست که همه یک جور فکر کنند و یک نفر حرف بزند و بقیه منقاد باشندنیست .می گوید:

انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان در تمام سطوح برای همه آزاد است.صاحب هر عقیده ای که باشند...شما مردم ایران مطمئن باشیدکه ما احدی را بخاطر انتقاد از خودمان یا دست اندرکاران کشور به هیچ عنوان نمی گذاریم کسی تعقیب کند. تهدید کند.با صراحت این را می گویم.هر جا در هر گوشه ایران کسی مزاحم و متعرض کسی شود که چرا نسبت به مسئولان انتقاد کردی این مزاحمت کننده و کارش مورد تنفر ماست.{بهشتی اینگونه بود....محمود افتخار زاده/صص۵۳و۵۵۲}

کاری نکنند که برخی کشور را به اختناق متهم کنند
حیثیت کشوربه انقلاب و اسلام گره خورده و پاسبانی از میراث جاودانه های تاریخ لوازمی دارد.ایشان می فرماید:

"از همه ....تقاضا می کنم جو پاک و مطهر جمهوری اسلامی را با اینگونه موضع گیری های مخالف با خواست اسلام آلوده نکنندو نگذارید کسی بتواند در داخل و خارج بگوید:ای بابا!در این رژیم هم اختناق هست.نه خیر آقا!در این رژیم در رابطه با انتقاد صریح و روشن از مسئولان هیچ انتقادی نیست"

همکاری با آموزش پرورش شاهی به خاطر ۱۰ ملیون مخاطب
قبل انقلاب با بخش تالیف کتب درسی همکاری را شروع کرده بود.از هر فرصتی برای تبلیغ بهره می برد و می گفت حالا ۱۰ ملیون مخاطب پیدا کردیم.به روش های تبلیغ در ظاهر و ادبیات و واژه گزینی کاملا مقید بود و وسواس به خرج می داد. سعی می کرد هر جا دعوت می کنند با مطالعه برود.سر وقت آغاز کند و خاتمه دهد.

نگاه تشکیلاتی و تحزب، فرصت یا تهدید
او وجود تکثر را تهدید نمی دانست.بلکه سعی می کرد فرصت سازی کند.از نگاه او فتنه و انحراف،وجود مخالف و سلایق گوناگون نبود.بلکه عدم تحمل مخالف و تمایل به یکه سالاری بود که فتنه به بار می آورد.

به همین دلیل با انعطاف و سعه صدر تمام عیار،تشکل و تحزب را مغتنم می شمرد. می گفت: "بدون تشکیلات حرکت کردن را نپسندید.در چنین صورتی روزی پشیمانی در برابرمان قرار خواهد گرفت...تشکل یک نوع نظم در امور است.حزب به معنای یک گروه دارای نقطه نظرهای مشترک و هماهنگی عملی و بر خورداری از همسازی و دمسازی عملی و تشکل در طرح و برنامه و اجرا چیز مفیدی است و از ضرورت ها می باشد"{یادنامه شهید بهشتی/فرید قاسمی/ص۱۳۹}

او خود بنیادی و خود مطلق انگاری را آفت حزب در جامعه می دانست چنانچه گفته است:"تشکل ضد خدایی آن موقعی است که کسانی دور هم جمع شوندو بگویند:آقا!آدم خوب کجا پیدا می شود؟البته فقط بین ما!بیرون حلقه ما چطور؟خبری نیست!اندیشه خوب کجا پیدا می شود؟دور و بر ما!بیرون هم خبری نیست!برنامه ریزی خوب چه؟فقط بین ما.دیگران عرضه ندارند!!اخلاص و دین چه؟فقط بین ما.دیگران اهریمنی اند!....این طرز تفکر خودش اهریمنی و شیطانی است.می خواهد همه چیز مال یک فرد و یک تشکیلات باشد.تشکل انحصار طلب و انحصار اندیش از جانب هر فرد و هر گروه و جمعی که باشد،شیطانی از آب در می آید.طاغوت معنایش همین است{همان/ص۵۴}

دلواپس رو در روی هم قرار گرفتن یاران انقلاب بود
یکی از دغدغه های همیشگی دکتر، تفرقه نیروهای انقلاب بود.می دانست با افتادن در این دام هولناک،سرمایه های اجتماعی به جای اینکه متمرکز ساختن کشور بشوند،خرج تباه کردن هم و فرصت سوزی برای انقلاب می شوند.به اطافیان همواره توصیه مدارا می کرد.خود خط مقدم تحمل بود.اولین چیزی که خیلی دست و دلباز از اون می گذشت،حیثیت و اعتبار شخص خودش بود تا مبادا انقلاب کوچکترین ضربه ای بخورد. داستان می گفت که ۸ نفر بودند در سفر، توسط ۲ نفر غارت شدند.تعجب کرده بودند.فهیمی رو کرد به جمع و گفت: ما ۸ نفر بودیم «تنها» آنها ۲ نفر بودند «همراه».می گفت دشمن هم می خواهد ما ملیون ها نفر باشیم تنها ،تا غارتمان کنند.ما را به درگیری با خود مشغول می کنند تا از پیگیری مسائل مشترک غافل شویم.هشدار می داد با سوز جگر که با هم باشید و دعواها را کنار بگذارید.

مظلومیت هایی که پیام دارد
جمله تاریخی امام بر تارک حافظه تاریخی مردم ما نقش بسته که :"آنچه بیش از شهادت بهشتی تاثر مرا بر انگیخت،مظلومیت ایشان بود"

جامعه شناسی مظلومیت خود فصل مستوفایی است اما به همین بسنده می کنم که ملتی که قدر سرمایه های انسانی بی بدیلی چون بهشتی ها را نداند و بجای آنکه بر صدر نشاند برایشان جهنم بسازد .روی سعادت را نخواهد دید.مردم ما شاید خیلی دیر قدر شهید بهشتی را شناختند. اما نباید خیلی زود پیام های مظلومیت امثال او فراموش شود. یاد مثال شهید مطهری افتادم که می گفت قطار تا وقتی ایستاده، کودکی به آن سنگ نمی پراند. اما همین که حرکت کرد، همه به آن سنگ می زنند.

مرده پرستی، سنت تلخی است که مرسوم بوده و هست.شاید ما قدر خیلی کسانی که تالی تلو بهشتی هستند را نمی دانیم و خدای ناکرده ،روا می داریم آنچه با بهشتی شد! بدان امید که چون بهشتی،بهشتی شویم.هم در دنیا و هم در عقبی و بهشتی ها را بشناسیم و مغتنم بدانیم.
 

 مـرجـع  

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :