http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - زیباکلام دایی‌جان ناپلئون-ست یا پینوکیو؟! ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







     


 


 زیباکلام دایی‌جان ناپلئون-ست یا پینوکیو؟! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 نقد سید عبدالجواد موسوی، سردبیر هفته‌نامه کتاب هفته خبر، به یادداشت صادق زیباکلام در این نشریه:
آقای صادق زیباکلام مرد محترمی است. همکاری خوب و خوش‌قول و بامرام. صاحب معرفت و منظر نیز. بسیاری از تحلیل‌های داخلی‌اش را که مبتنی بر عدالت‌خواهی و حق‌طلبی است می‌پسندم. اینکه با صدای بلند با فرادستان سخن می‌گوید و از گفتن حرف حق نمی‌هراسد، قابل‌تحسین است. به همکاری با او افتخار می‌کنم و هرگاه هر تریبونی در اختیار داشته باشم که بتوانم بخشی از آن را در اختیار صادق زیباکلام قرار بدهم از این کار دریغ نخواهم کرد؛ اما این همه سبب نمی‌شود گاه‌گداری مخالفتم را با حرف‌های ایشان اعلام نکنم، حتی اگر خودم به چاپ آن حرف‌ها رضایت داده باشم و آن حرف‌ها در نشریه‌ای چاپ شده باشد که در شناسنامه‌اش نام این بنده کمترین به عنوان سردبیر آمده باشد. اگر می‌بینید پاسخ آقای زیباکلام را در سرمقاله می‌آورم به این دلیل است که به دیگران اثبات کنم می‌توان به کسی احترام گذاشت، با او دوست و همکار بود، اما با بعضی از حرف‌هایش هم مخالف بود و درعین‌حال امکان چاپ و انتشار همان حرف‌ها را نیز فراهم آورد. چنین سلوکی در جامعه استبدادزده‌ای که گوش روشنفکر و عامی از عسل آکنده است و هیچ‌کس دوست ندارد جز در ستایش نفس نفیس خود کلمه‌ای حتی بشنود پدیدهای خلاف آمد عادت و غریب است. پدیدهای که راقم این سطور آگاهانه و عامدانه به استقبال آن می‌رود:

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

من آقای زیباکلام را صادقانه دوست می‌دارم و در بسیاری از موارد با او نه تنها هم‌سخن که همدلم. اگر افتراقی هست آنجاست که استاد بنده به عادات و مشهورات دنیای جدید گردن می‌نهد و این با طبع عادت‌گریز نگارنده از اساس در تضاد است. در چنین مواردی است که نمی‌توانم استدلال استاد عزیز خودم را بپذیرم. البته طبق معمول صداقت و صراحتش را می‌ستایم. اینکه خودش را در پس شعارهای قلمبه سلمبه پنهان نمی‌کند همیشه ارزشمند بوده و هست. اینکه محافظه‌کاری نمی‌کند و آنچه را در دل دارد، بی‌پرده بیان می‌کند یک دنیا قیمت دارد، اما و اما...

بگذارید من هم به سبک و سیاق استاد بی هیچ تعارفی بروم سراغ آنچه باید بروم. جناب زیباکلام ستایشگر غرب است. بی هیچ ملاحظه‌ای. اروپا و آمریکا را ستایش می‌کند و به صراحت در بسیاری از موارد طرف غربی‌ها را می‌گیرد و به نوعی نقش مدافع آن‌ها را ایفا می‌کند. چندی پیش در خبرگزاری فارس بین آقای زیباکلام و صادق کوشکی مناظره‌ای برپا شد. آقای زیباکلام بدون هیچ تعارفی حمله موشکی آمریکا به هواپیمای مسافربری ایرانی را توجیه می‌کرد. حیرت‌انگیز بود و غیرقابل‌باور. البته صادق کوشکی و دوستانش از اسلام و انقلاب و امام و نظام و دولت و حکومت و انسان و کلاً از هر چیزی، قرائتی به دست می‌دهند که اعصاب و روان آدمیزاد به هم می‌ریزد و آدمی دلش می‌خواهد با آن‌ها لج کند و با هر چیزی که آن‌ها موافق‌اند مخالف باشد و با هرچه مخالف بودند موافق؛ اما هر چیزی حدی دارد. اگر آقای زیباکلام تا این حد شیفته غربی‌هاست حتماً این نکته را هم خوب می‌داند که همین آمریکا و انگلیس سر هرچه کوتاه بیایند، سر منافع ملی‌شان کوتاه نمی‌آیند. حالا که قرار است آمریکا و انگلیس بشوند قبله آمال ما پس چرا تعصبشان را بر سر منافع ملی‌شان سرمشق و سرلوحه دیپلماسی خود قرار ندهیم؟ علاوه بر این‌ها آقای زیباکلام چطور می‌تواند چشم در چشم خانواده‌های پرواز 655 ایران‌ایر بدوزد و بگوید حق با دوستان چشم آبی ما بوده و اگر کودکان و همسران و مادرانتان در کسری از ثانیه تبدیل به مشتی خاکستر شدند، تقصیر جمهوری اسلامی است که حکومتی است ایدئولوژیک و قصد دارد انقلابش را صادر کند، نه ایالات‌متحده آمریکا که حامی حقوق بشر است و مدافع دمکراسی و اگر کسی کاری به کارش نداشته باشد آزارش حتی به مورچه هم نمی‌رسد. من مخالفت با وضع موجود و دل‌آزردگی از نابسامانی‌ها را خوب می‌فهمم، اما این مسأله را که آدمی آن قدر سیاست‌زده شود که هیچ حقی برای انسان‌های بی‌گناه قائل نشود نمی‌فهمم. هیچ‌رقمه نمی‌فهمم. گور پدر سیاست. من اصلاً مسئله‌ام سیاست نیست. من خودم را جای مادری می‌گذارم که فرزندش را در فرودگاه بندرعباس با هزار امید و آرزو بدرقه کرده تا راهی دبی شود، بلکه بتواند با کار کردن برای شیخ‌نشین‌های مفت‌خور خلیج نانی به کف آورد و رونقی به سفره خالی خانواده بدهد، اما هنوز چند دقیقه از وداع با جگرگوشه‌اش نگذشته، باید خبر خاکستر شدن فرزندش را بشنود. آن هم توسط یانکی‌هایی که از آن سر دنیا آمده‌اند تا... اصلاً آقای زیباکلام بگوید آمریکایی‌ها چه غلطی در خلیج‌فارس می‌کردند؟ میدانید قسمت تلخ ماجرا کجاست؟ آن مادر داغ‌دیده حتی نشانه‌ای از فرزندش ندارد تا بتواند هفته‌ای یک‌بار با گریستن بر سر گور او داغش را تسلی بخشد. دوستان آمریکایی هواپیما را بر فراز دریا سرنگون کرده‌اند و مادر فقط باید دل‌خوش باشد که سالی یک بار سوار هلیکوپتری یا طیارهای بشود و در حوالی محل سقوط هواپیما دسته‌گلی روی آب بیندازد. گور پدر سیاست، اما آقای زیباکلام می‌تواند چشم در چشم این مادر بدوزد و بگوید مادرجان، به دل نگیر! آمریکایی‌هایی که به قاتل فرزندت مدال داده‌اند، آدم‌های خوبی بوده‌اند. آن مدال را هم به دلیل وظیفه‌شناسی آن کاپیتان به او داده‌اند. آن کاپیتان اگر به نقطه‌ای که روی صفحه رادار دیده بود شلیک نمی‌کرد ممکن بود توبیخ شود. مادر جان تو حاضر بودی آن کاپیتان سرخ و سفید و چشم آبی توبیخ شود، اما بچه سیاه‌سوخته و مو فرفری تو که قیافه‌اش آدم را یاد کاکاسیاه‌های آفریقایی‌تبار می‌اندازد زنده بماند؟ لحنم پر از عقده است میدانم. کاملاً پیداست سرخ و سفید و چشم آبی را از سر حرص میگویم و لحنم یادآور صمد بهرنگی و آدم‌هایی از این دست است.

عذر می‌خواهم. یادآوری حرف‌های آقای زیباکلام بدجوری عصبانی‌ام کرد. می‌توانید سرچ بدهید و متن مناظره‌ای را که گفتم بخوانید. شاید در آن صورت به من هم کمی حق بدهید. البته مناظره مال خیلی وقت پیش است، اما چیزی که خاطره آن مناظره را برایم زنده کرد حرف‌های آقای زیباکلام درباره اعطای نشان شوالیه از طرف فرانسوی‌ها به هنرمندان ایرانی بود. مطلبی را میگویم که در شماره پیش همین مجله خودمان چاپ شد. با بخش اول مطلب آقای زیباکلام کاملاً موافق بودم. اصلاً خودمان این موضوع را به ایشان سفارش دادیم. حدس می‌زدیم آقای زیباکلام در این یادداشت از خجالت کسانی که هنرمندان نام‌آور این سرزمین را به هر بهانه‌ای مزدور و جاسوس و وطن‌فروش خطاب می‌کنند حسابی در می‌آید. حدسمان هم درست بود. آقای زیباکلام به خوبی و زیبایی از شأن و شخصیت هنرمندان دفاع کرد اما مشکل آنجا پیش آمد که استاد برای اینکه نشان بدهد فرانسوی‌ها چه موجودات فرشته‌سیرتی هستند و در عمرشان کاری خلاف قاعده انسانی و اخلاقی انجام نداده‌اند گریزی زدند به ماجرای جنگ ایران و عراق و اشاره کردند به موضوع فروش سلاح‌های پیشرفته‌ای که فرانسوی‌های شیرخشتی‌مزاج در اختیار دیکتاتور دیوانه عراق قراردادند. موضوعی را که آقای زیباکلام طرح می‌کند همگان می‌دانند، اما لحن ایشان به شدت بر خورنده است. البته از نگاه یک ایرانی که من باشم، وگرنه کسی که در مارسی یا لیون روی خشت افتاده، شاید از لحن آقای زیباکلام خوشش هم بیاید. بخوانید: «به گمانم سال 60 یا 61 بود. فرانسوی‌ها به عراقیها که سرگرم جنگ با ایران بودند هواپیماهای جنگنده سوپراتاندارد و موشکهای معروف اگزوست داده بودند. این موشکها بسیار دقیق بودند و بهخصوص در خلیج‌فارس علیه کشتی‌های جنگی و غیرجنگی ما خیلی موثر عمل می‌کردند». دقت فرمودید؟ فقط کم مانده بود آقای زیباکلام یک هورا هم آخر جمله‌اش اضافه کند. آن موشک‌هایی که در کلام پاکیزه آقای زیباکلام آن قدر ظریف توصیف‌شده‌اند و دقتشان نظر ایشان را جلب کرده، همان طور که ایشان فرموده‌اند به کشتی‌های غیرجنگی ما هم اصابت می‌کردند. موثر عمل می‌کردند هم یعنی هیچ نشانی از هم‌وطنان ما باقی نمی‌گذاشتند و در چشم به‌هم‌زدنی گوشت و پوست و استخوان‌هایشان را کباب می‌کردند و می‌فرستادند ته دریا تا خوراک کوسه‌های خلیج‌فارس شوند. ممکن است بگویید آقای زیباکلام تحلیلگر است و در موضعی که او نشسته باید از اصطلاحات دقیق علمی استفاده کرد. ممکن است بگویید تحلیل با شعر و شاعری متفاوت است و تو نباید از آقای زیباکلام توقع داشته باشی همانند تو سخن بگوید. درست می‌فرمایید. حق کاملاً با شماست، اما هنوز حرفم تمام نشده. یعنی هنوز حرف آقای زیباکلام تمام نشده. ایشان پس از تعریف و تمجید از دقت و ظرافت موشک‌هایی که هم‌وطنان من و شما را به خاک و خون می‌کشید می‌نویسند: «اولا فرانسه توافقات دوجانبه با عراق دارد و دادن این موشکها بخشی از آن توافقات است و دیگر اینکه این فرانسه همان فرانسهای بود که به امام خمینی پناه داده بود». البته آقای زیباکلام این دو استدلال را از زبان ظریفی نقل می‌کند، اما کاملاً پیداست که این استدلال چه حقیقتاً از آن آقای زیباکلام باشد چه نباشد، ایشان به آن ایمان دارند. اگر آقای زیباکلام می‌گفت فرانسه از سوی ایران احساس خطر می‌کرد و برای حفظ منافعش مجبور بود به صدام کمک تسلیحاتی کند، حرفش قابل درک بود، اما اینکه سعی دارد به جنایت آشکار فرانسوی‌ها رنگ و بوی اخلاقی بدهد و بگوید آن‌ها چون تعهد داشتند به عهدشان وفادار ماندند، خیلی مضحک و درعین‌حال تراژیک است. کم مانده بود آقای زیباکلام فرانسوی‌ها را تالی تلو پوریای ولی بداند و آن‌ها را جوانمردانی بخواند که در هر شرایطی از وفای به عهد سر باز نمی‌زنند.

دومین استدلال هم چندان مبنایی ندارد. این را همگان می‌دانند که نه تنها فرانسوی‌ها که اواخر سال پنجاه و هفت آمریکایی‌ها هم از رفتن شاه استقبال می‌کردند و به نیروهای انقلابی روی خوش نشان می‌دادند. خب که چه؟ آن‌ها تصوری دیگر از انقلاب و حکومت پس از سلطنت داشتند که با تصویر پس از سقوط سلطنت تفاوت بسیار داشت. به همین دلیل هم خیلی زود موضعشان عوض شد؛ اما آقای زیباکلام به گونه‌ای سخن می‌گوید که انگار فرانسوی‌ها موجودات شریفی بوده‌اند و اگر عیبی بوده از مسلمانی ما بوده. حتماً خبط و خطایی از ما سر زده که فرانسوی‌های مهربان را که ابتدا موافق انقلاب ما بوده‌اند به آنجا رسانده‌ایم که نه تنها دیگر از ما حمایت نکنند، بلکه تصمیم بگیرند از صدام که حتماً از ما خیلی بهتر بوده حمایت کنند و موشک و بمب و هواپیما در اختیارش بگذارند تا ما وحشی‌های بی‌تمدن را ادب کند. حیرتا!

بعدالتحریر: آقای زیباکلام کماکان در دل و دیده ما جای دارد. این چند خط را اگر به ظرفیت انتقادپذیری ایشان ایمان نداشتم، نمی‌نوشتم. هیچ‌کدام از این حرف‌ها باعث نمی‌شود ذرهای از ارادتم به آقای زیباکلام کاسته شود. ایشان همچون همیشه حرف‌های شنیدنی بسیار برای جامعه ایرانی دارند. گمانم بر این است که عصبانیت ایشان از دست عده‌ای خودارزشی‌پندار که معمولاً از آن‌ها ذیل عنوان کلی اصولگراها یاد می‌کند، آن‌قدر زیاد است که به این حرف‌ها ختم می‌شود. آقای زیباکلام هرکس را که همانند ایشان به غرب نگاه نکند دایی جان ناپلئون خطاب می‌کند. به زعم ایشان جماعتی از این دست همه چیز را بر مبنای توهم توطئه تفسیر می‌کنند. البته که در بسیاری موارد حق با جناب دکتر است، اما بنده هم در مقابل فکر می‌کنم واکنش ایشان به نوعی، پاسخ به افراط‌های موجود است. یعنی ایشان هم زیادی به غربی جماعت خوشبینند. البته من علت این خوش‌بینی را تا حدود زیادی در وجود خود آقای زیباکلام می‌بینم. به قول مردم کوچه و بازار خوبی از خودتونه. یا چشاتون قشنگ می‌بینه. آقای زیباکلام بس که خودشان خوبند و ساده و صمیمی، گمان می‌کنند غربی جماعت هم همانند ایشان از هر حیله و تزویری مبراست. اگر بخواهم با ادبیات خود ایشان سخن بگویم باید بگویم ایشان درست نقطه مقابل دایی جان ناپلئون‌اند. یعنی همان قدر که دایی جان بدبین است، ایشان همانند پینوکیو خوش‌بین است؛ و اگر یادتان مانده باشد گربه نره و روباه مکار از این سادگی بهره بسیار می‌بردند.
با عشق و خاکساری؛ سردبیر

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :