http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - ادامـــه-ی سرکار خانم «رئیس خط» وصال-حجاب



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







 

 

 

سرکار خانم «رئیس خط» وصال-حجاب

اگر تا به حال به خیابان وصال رفته باشید حتما با تعجب نظاره گر كار زنی بودید كه با تیپ و لحنی مردانه مسافران خط وصال - حجاب را سوار خطی ها می كند و با صدای بلند با تاكسی هایی كه خارج از نوبت مسافر سوار می كنند بحث می كند؛ شاید اگر روسری اش نبود خیلی ها به زن بودنش شك می كردند اما زن است آن هم زنی كه چهار سال است در این شغل مردانه دوام آورده.
 

به گزارش دادنا، یكی از صبح های زمستان به سراغش رفتم تا قصه زندگی اش را بشنوم، انتظار نداشتم این قدر راحت راضی به صحبت شود اما آنقدر دوستانه شروع به صحبت كرد و با جنب و جوش برای عكاس ژست گرفت كه خودم هم تعجب كردم چه برسد به مردمی كه با تعجب نگاهم می كردند.
 

خانم كاظمی با بیان اینكه چند سال است كه كار می كند در رابطه با شغل قبلی اش می گوید: «اول پیك موتوری یك شركت بودم، پول، نامه و حتی چك می بردم این ور و اون ور، شركت كه ورشكست شد رئیسش به من گفت كه دیگه كار ندارم و باید بری بیرون، شكایت هم كردم اما نتونستم كاری كنم. بعد از 10 سال كه اونجا كار كردم هیچی دستم رو نگرفت. اون شركت ماهی 70 هزار تومان حقوق می داد، همه جا هم می رفتم، كرج، قم، شاه عبدالعظیم، بالا شهر؛ راههای نزدیك رو با دوچرخه می رفتم، راههای دور رو هم با موتور. لباس زنانه تنم بود كلاه هم می گذاشتم پلیس خیلی بهم گیر می داد موتور مال شركت بود وقتی بیرونم كردن اگه می خواستم نامردی كنم همون موتور رو هم بر می داشتم می رفتم اما این كارها توی مرام من نیست. اون كار بهتر بود بیمه هم بودم تازه توی تمام اون مدت هم نه با موتور و نه با دوچرخه تصادف نكردم.»
 

زنی كه عاشق شغل مردانه اش نیست
دستش رو به دستام میزنه و میگه ببین دستام چه قدر یخه و واقعا هم چه قدر سرد بود، حس كردم حتی استخوانهایش هم یخ زده اند. داستان این شغل از وقتی برایش شروع شد كه كارش را به عنوان پیك موتوری از دست داد می گوید «بیكار كه شدم بچه های این خط، من رو می شناختند گفتند میای اینجا كار كنی من هم چاره ای نداشتم قبول كردم و اومدم اینجا، الان هم 4 ساله كه اینجا كار می كنم. هر روز ساعت 4 صبح از اكبر آباد توی جاده ساوه میام اینجا و تا ساعت 3 و 10 دقیقه كار می كنم وقتی هم به خانه می رسم دیگر شب شده چون جاده ساوه خیلی دوره.»

 

در رابطه با درآمدش از این شغل می گوید: «معمولی روزی 6 هزار تومان درمیارم اما روزایی كه مسافرا كمك می كنن روزی ممكنه 10 هزار تومان هم درآمد داشته باشم اما به هر حال روزی هزار تومن برای رفتن و هزار تومن هم برای برگشتن كرایه می دهم. البته پنج شنبه و جمعه ها و تعطیلات عید كه سر كار نمی آید هم از حقوق و و درآمد خبری نیست.»
 

وقتی سنش را می پرسم می گوید «چهل و خورده ای»؛ پیش خودم حساب می كنم حتی اگر این خورده ای 9 سال هم باشد باز هم خیلی بیشتر از سنش شكسته شده است، سه پسر و یك دختر دارد، شوهرش چند سال است كه فلج شده و گوشه خانه افتاده و خود سرپرست خانواده است؛ می گوید دوست داشته لااقل بچه هایش درس بخوانند تا كاره ای شوند اما حتی آنها هم آرزویش را برآورده نكرده اند.
 

آقا سوار نكن
گمان می كردم حتما كارش را دوست دارد وگرنه نمی شود این قدر برای این كار انرژی گذاشت اما در جوابم صادقانه می گوید: «راستش رو بخوای این كار رو دوست ندارم اما خوب چاره ندارم. شما فكر كنید من تمام مدت توی سرما و گرما سرپا ایستادم، پام رو عمل كردم الان توش پر آبه، نمی دونید چه قدر اذیت میشم، بعضی از مردها هم خیلی بی ادبن وقتی ازشون میخوام كه مسافر سوار نكنن حتی یقه منو می گیرند، از این كار خاطره خیلی دارم بیشترش هم مربوط به دعواست كه میگم آقا سوار نكن و جواب میشنوم به تو چه.
تا حال خیلی ها هم از طرف نیروی انتظامی یا شهرداری اومدن و گفتن نباید اینجا كار كنم و حتی با راننده ها هم دعوا كردند، اونها هم گفتند كه اگر داشت كه نمی یومد اینجا كار كنه.»
 

 وقتی می پرسم چه آرزویی داری بلند میخندد: «آرزو؟ به نظرت دیگه از این بدبخت تر میشه، اما خوب دوست داشتم توی یك شركت پیك موتوری وایمی-ستادم اگر نشد آبدارچی. چاره ای ندارم دخترم.»
 

این حكایت پر درد زنی است كه از یكسو سرپرست خانواده است و از سویی دیگر مادری كه هزاران آرزو برای فرزندان خود در سر می پروراند و اگر چه‌بسا كوچكترین كمكی حداقل در راه ایجاد اشتغال به او میشد شاید داستان زندگی اش كمی شیرین تر از شرایطی بود كه امروز به ناچار با آن دست و پنجه نرم می كند.
عنوان اصلی :
مسولان بخوانند: حال وُ روز یك ‌زن مسلمان

مـــرجـــع  

 

   تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :