http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - مبارزه-ی جدی! ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)








 


 

  مبارزه-ی جدی! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

یك روز پدر و مادرم در حال صحبت كردن بودند. من هم بین صحبت‌شان وارد اتاق شدم و شنیدم كه پدرم می‌گوید: «همین ظروف یكبارمصرف و پلاستیكی كه روی هم انباشته می‌شود، برای محیط زیست خیلی خطرناك است. چون آنها تجزیه نمی‌شوند و محیط زیست را آلوده می‌كنند.» مادرم هم گفت: «برای پاكیزه كردن محیط زیست، هر كس باید از خودش و اطراف خودش شروع كند.» این بود كه به فكر افتادم از فردا از بین زباله‌های خانه‌مان پلاستیك‌ها و ظروف یكبار مصرف را جدا كردم و سوزاندم. در همین موقع مادرم به حیاط آمد. بعد از این‌كه علت كارم را فهمید، با تعجب گفت: «این دود كه راه انداختی، از خود زباله برای محیط زیست خطرناك‌تر است، نمی‌بینی چه‌طور هوا را آلوده كرده‌ای؟»
بعد از این حرف مادرم فكری به خاطرم رسید. ما همسایه‌ای داشتیم كه دودكش آبگرمكن‌شان، از صد تا كامیون هم بیشتر دود می‌كرد. آن روز به بهانه بررسی كولر، به پشت‌بام رفتم. آجری برداشتم و برای این‌كه دودكش همسایه دیگر دود نكند، آجر را روی سوراخ دودكش گذاشتم.
از قضا، چند لحظه بعد زنگ خانه به صدا درآمد و همسایه‌مان هراسان آمد و گفت: «دود گازوئیل در خانه پیچیده بود. داشتیم خفه می‌شدیم. اول فكر كردیم دودكش آبگرمكن گرفته، بعد كه به پشت‌بام رفتیم، دیدیم یك نفر آجر روی دودكش گذاشته. حالا خانه را دود برداشته!» نمی‌دانم مادرم از كجا فهمید كه كار، كار من بوده! چون چشم‌غره‌ای به من رفت و گفت: «منبع اصلی دود، ماشین‌ها و موتورسیكلت‌ها هستند. آنها را می‌خواهی چه كار كنی؟ یك دودكش كه چیزی نیست. حالا اگر خفه می‌شدند جواب خدا را چی می‌دادی؟»
روز بعد وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم ماشین ما هم دود می‌كند. آن روز دور از چشم پدر و مادرم، میخ و چكش را برداشتم و چرخ‌های ماشین را پنچر كردم تا دیگر پدرم آن را به خیابان نبرَد و هوا را آلوده نكند! آن روز مجبور شدیم با ماشین آژانس به مدرسه برویم. پدرم در راه گفت: «این همه ماشین را نمی‌بینی كه دود می‌كنند، چشمت به ماشین قراضه ما افتاده؟ نگاه كن اینها اتوبوس‌های شهرداری و دولتی هستند كه بیشتر از همه دود می‌كنند. همین الان مأموران شهرداری در حال آتش زدن زباله‌ها هستند. نمی‌دانی این دود چه‌قدر هوا را آلوده می‌كند؟»
از آن روز بود كه من تصمیم گرفتم زباله‌های خانه را به مأموران شهرداری ندهم، تا آنها را آتش نزنند و به نوبه خودم به محیط زیست خدمت كرده باشم. برای همین هر روز زودتر از همه زباله‌های خانه را به بهانه بُردن دمِ در، به حیاط می‌بردم و در باغچه حیاط چال می‌كردم. تا روزی كه به فكر گسترش فضای سبز حیاط افتادیم و من و پدرم به حیاط رفتیم. ولی وقتی كه باغچه را كَندیم تا گل و گیاه بكاریم، با یك عالمه زباله نیمه پوسیده مواجه شدیم و بوی بدی توی حیاط پیچید. پدر تا آنها را دید با اخم به من نگاه كرد. من گفتم: «آخر محیط زیست...» پدرم تقریباً فریاد كشید: «محیط زیست؟ دیگر نمی‌خواهم یك بارف حتی یك بار هم اسم محیط زیست را از دهان تو بشنوم. دیگر به این كلمه حساسیت پیدا كرده‌ام. محیط زیست به تو چه؟!‌ مگر آدم قطحی است كه تو دخالت بیجا می‌كنی؟! پروفسور خانم! مگر نمی‌دانی آلودگی خاك هم جزو آلودگی محیط زیست است؟ چه فرقی می‌كند كدام قسمت از محیط زیست آلوده شود؟ تازه وقتی خاك آلوده شود، گیاهان و درختان رشد نمی‌كنند و هوا آلوده‌تر می‌شود.»
روز بعد، دور از چشم پدر و مادرم زباله‌ها را جمع كردم و در جوی آب كنار خیابان ریختم. خوشحال بودم كه حداقل از آلودگی خاك جلوگیری كرده‌ام.
عصرِ همان روز دیدم زباله‌ها جلو آب جوی را گرفته‌اند و منظره زشت و بوی بدی به وجود آورده‌اند. همان روز در برنامه تلویزیون شنیدم كه آلودگی آب بخش مهمی از آلودگی محیط زیست است.
از آن روز به بعد من كه دیگر جرأت نمی‌كنم اسم محیط زیست را جلو پدر و مادرم بیاورم، راهی هم به ذهنم نمی‌رسد. شما بگویید من چه كار كنم؟!‌

فتوكاتور فرهاد ناجی
مطلب: ساناز غیبی، بچه‌ها...‌گل‌آقا
كاریكاتور پدارم اعتمادی
تاریخ : جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 






درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :