http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - غضب نادری یا رحمت کریم خانی ؟!



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)








 



 


 

غضب نادری یا رحمت کریم خانی؟!

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

دکتر غلامعلی رجائی :

درآستانه شب قدر دکتر علیرضا بهشتی فرزند شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی و یکی از اصلی ترین کسانی که در آوردن مهندس موسوی به جبهه کارزار! انتخابات ریاست جمهوری نقش بی بدیلی داشت به همراه چند نفر دیگر از اطرافیان مهندس موسوی نظیر سردار مقدم مسؤل کمیته ایثارگران ستاد ایشان ومهندس الویری اززندانیان سیاسی دوره طاغوت دستگیر وروانه زندان جمهوری اسلامی ای شد که پدر ارجمندش برای برپایی نظام مقدس  آن مبارزه کرد و به زندان رفت و سرانجام به شهادت رسید.

هر چنداز نظر من وخیلی ها تفاوتی بین دستگیری دکترعلیرضا بهشتی با دیگرانی که درمنزلت انقلابی از سابقه وی وخاندان بزرگ بهشتی که ایران و ایرانی برای همیشه بخاطر خدماتشان به آنها می بالد برخوردارنیستند وجود ندارد وهمه از حق شهروندی یکسانی برخورداربوده وباید باشند اما نمی توان از پیامهایی که پس ازاین دستگیری به جامعه ارسال می شودغفلت نمود:

1- اولین پیام این رویداد به جامعه ما این است که روش زندان درمانی! ادامه دارد و دیر یا زود ممکن است دامنه این روش ناپسند به آقازاده های دیگری که احمدی نژادی نیستند!یا درصف منتقدان جدی اوقراردارند مانند مهدی هاشمی ودیگران هم کشیده و کشانده شود.سخن برسراین نیست که بعضی بدلیل آقازادگی و یا منتقد بودنشان از دولت وحکومت باید از مصونیتی مانند مصونیت نمایندگان مجلس و یا آقازادگان اینطرفی  وهوادار دولت! برخوردار باشند بلکه بحث برسراین است که ما دراین سه دهه و بویژه دراین دو دهه اخیرازاعمال سیاست زندان درمانی چه نتیجه ای  گرفته و می گیریم وآیا این روش به ما جواب داده است که برادامه آن با جدیت بیشتری اصرارمی ورزیم؟

آیا واقعا با این همه روشهای کنترل رفتار افراد منتقد یا مخالف  دولت ،( دقت کنید دولت ، نه نظام) که درهمه دنیا کم و بیش معمول است ومقداری از آن هم البته درمحدوده آنچه که قانون اساسی معین کرده است طبیعی وحق هر حکومتی می باشد نیازی به اعمال این رفتارها آن هم درباره کسانی امثال فرزند شهید بهشتی است که از نخبگان برجسته کشور و از اساتید باسواد و خوشنام دانشگاه ها است ؟

همین چند روز پیش از دستگیری اش در تماسی که باهم داشتیم به من می گفت  اخیرا دوستان امنیتی از او درباره  نحوه پیشگیری از وقوع برخی حوادث احتمالی در ایام بازگشایی دانشگاهها مشورت خواسته اند و او نیز راه حل ها یی را که برای کنترل اوضاع مفید می دانسته به آنها ارائه نموده است.

چگونه می شود دولت، کسی را که معتمد خود و نظام می داند و او را در جهت پیشگیری از برخی وقایع احتمالی طرف مشورت قرار می دهد پس از مدت کوتاهی زندانی خود می پسندد؟

 چرا ما اینقدر خود را بی تدبیر و ضعیف و مستأصل انگاشته ایم که احساس می کنیم از پس اقناع یکدیگر برنمی آییم؟

2-اگر تاریخ همین چندصدسال اخیر را که لا اقل در دوره دبیرستان خوانده ایم به یاد داشته باشیم می دانیم در دوره نادرشاه که تمام حکومتش بر پشت اسب و در لشکرکشی های داخلی و خارجی نظیر حمله به هند سپری شد دامنه بدبینی های او نسبت به فرزندار شدنش رضاقلی خان که او را رقیبی برای حکومت خودمی دانست بجایی رسید که دستور نابیناکردن او را صادر نمود و اما پس از مدت کوتاهی از تصمیمی که از سرخشم گرفته بود بشدت پشیمان شد اما پشیمانی دیگر برای اوسودی دربرنداشت.کار نادر در ادامه بدبینی به اطرافیان خودتا بدانجا کشیده شدکه به افغانی هایی که درسپاه او بودند و ایرانی ها ازآنهابه دلیل عهدشکنی های مکررشان دل خوشی نداشتند پناه برد و با این رویه ، اعتماد سران ایرانی سپاه  رابه خود از دست داد و سرانجام  بدست برادرزاده خودکشته شد.

دردوره کریم خان زند که با فاصله کوتاهی از مرگ نادرشاه افشار درسال 1160  هجری قمری ادامه یافت درست عکس این رویه رامی بینیم..پس ازآن که محمدحسن خان قاجار که در رقابت جدی باکریم خان زند برای تسلط بر ایران پس از نادر شاه بود و حتی تا محاصره شیراز که خان زند در این شهر مستقرشده بود پیش رفته بود ،در نبرد با خان زند کشته شد کریم خان خواهر او را به زنی گرفت و فرزندان وی  از جمله آقامحمدخان  را دردربار خود درشیراز در پناه خود نگاه داشت و از هیچ گونه محبتی به آنها خودداری نکرد.

 درتواریخ دوره کوتاه زند آمده است آقامحمدخان هرروز که بر سرسفره خان زند حاضر می شد چون او را مسبب مرگ پدرخود می دانست به دور از چشم خان زند با خنجری که همواره برکمر می بست فرش زیرپای خودرا سوراخ می کرد. هنگامی که این مسأله به خان زند گزارش شد کریم خان هر بار بدون آنکه به روی آقامحمدخان بیاورد دستور می داد فرش راعوض کنند .

 خان زند در پاسخ بعضی از اطرافیان خودکه خواهان برخورد سخت وی باآقامحمدخان بودند با تسامحی که بعد از استقرار بر تخت حکومت در شیراز در پیش گرفته و از آن هم نتیجه گرفته بود به آنها می گفت به او کاری نداشته باشید او پدر مرده است و حق دارد از این بابت از من ناراحت باشد و به این صورت خشم خود را بروز دهد.

نکته جالب تر دراین رابطه اینکه هرچه سران حکومت زند که از دشمنی آقامحمدخان نسبت به کریم خان زند آگاهی داشتند و زنده بودن او را خطر و تهدیدی برای حکومت زند می دانستند به خان زندمی گفتند این آقامحمدخان روزی برای خاندان زند باعث درد سر خواهد شد و به کریم خان پیشنهاد می کردند او را از سر راه خود بردارد، خان زند به این پیشنهادهای از سرخیرخواهی اطرافیان خود نه تنهاهیچ اعتنایی نمی کرد بلکه حتی در پاسخ آنهامی گفت من در پیشانی این جوان بزرگی می بینم و معتقدم روزی او به درد ایران خواهد خورد به همین جهت حتی اگر آنگونه که شما می گویید بودن او در دربار من و زنده ماندنش برای حاکمیت فرزندم پس از من ایجاد مشکل می کند باز مانع کار او نخواهم شد و از قضا همین گونه شد و خان جوان قاجار در تحولات پس از مرگ کریم خان توانست از شیراز بگریزد و در ادامه درگیری هایش با زندیان بر سر تصرف تاج و تخت ایران باشکست فتحعلی خان زند به حکومت زند پایان داده و سلسله قاجار را بنا نهد.

آیا این دو مثال تاریخی برای عبرت آموزی بعضی که حاضر نیستند دست از رویه های حذفی خود بردارندکافی نیست؟

چرا بعضی ها نمی اندیشند که سرانجام طرد و رد کسانی که بهر حال  خودی اند با در پیش گرفتن بدترین راه های  ممکن یعنی یا وادارکردن آنها به دست کشیدن از رویه ای که آن را صحیح می دانند و در قبال آن حاضر هستند هرگونه هزینه ای رابپردازند ویا بی آبروکردن آنها و یا بردن آنها به زندان و..نه تنها راه بجایی نمی برد که متأسفانه بایدگفت برمبنای آنچه  تاکنون شاهد آن بوده ایم نتیجه ای  برعکس داشته و دارد؟

3-هنوز چند ماه ازسی امین سال پیروزی انقلاب نگذشته است که بیت شریف امام به دلیل تنگناهایی که درپیش روی خود می بیند دراقدامی عاقلانه و پیشگیرانه از برگزاری مراسم احیای شب قدر درحرم امام صرف نظر نمود. تنگناهایی که همه نمونه آن را در سالگرد ارتحال امام  که از تلویزیون بطور زنده پخش می شد دیدند که عده ای از طرفداران احمدی نژاد با برنامه ریزی قبلی  باعکسهای ایشان در دست و با مشارکت برادرانی ! که امنیت صحن حرم امام و مراسم در دستشان بود با شعارهایی که به نفع نامزد مورد نظر خود می دادند و صداوسیما هم در راستای رسالت فراجناحی! خود شعارها و تصویرشان را کاملا پخش می کرد چه به روز مراسم ارتحال امام آوردند وآن رابه یک متینگ انتخاباتی تبدیل نمودند؟

 بعضی ها را چه شده است که عرصه را بر امام که همه بر سر سفره او نشسته ایم و بیت شریف ایشان که می خواهد با سختی تمام این مشعل فروزان را به دست نسلهای آینده بسپارد تنگ کرده اند؟

 چرابه این زودی به جایی رسیده ایم که تحمل ایراد سخنرانی کسانی امثال خاتمی و ناطق نوری را آن هم نه درمتینگ هایی سیاسی ،که درمراسم معنوی حرم امام نداریم؟

ما را چه شده است که ناطق نوری که کسی در وابستگی او به جبهه اصولگرایان  تردیدی ندارد و هیچ کس او را در زمره اصلاح طلبان نمی شناسد نمی تواند بمانند سالهای قبل در مراسم  معنوی احیای حرم حضرت معصومه  حضور پیدا کند؟

آیا این روحانیت تراشی که از قضا تماماً متوجه روحانیون مبارز و زندان رفته و دور و بری های امام است کار و برنامه خودی هاست؟ کدام ذهن سیاسی این خودزنی های مکرر را به حساب یاران دلسوز انقلاب و نظام وکشورمی گذارد؟

چه شدکه از نظر عده ای ! به این زودی  هاشمی وموسوی وکروبی وصانعی ونبوی و فرزندان شهیدبهشتی و شهیدمطهری و ... برای کشور خطرساز شده اند و باید با زبان حد و تعزیر و تحقیر وحبس و... با آنها سخن گفت!؟

چرا در مرزبندی برادران!درانقلاب بزرگ اسلامی ما که  به تعبیر حسنین هیکل روزنامه نگار شهیر مصری یک انقلاب جهانی بشری بود ومتأسفانه وصد متأسفانه درادامه به یک انقلاب شیعی آن هم بعضی شیعیان بی ظرفیت وکم جنبه و  تند رو تبدیل و تحدید شد برای کسانی که در برپایی این انقلاب زحمت زندان و تبعید و... را کشیده و در بیدادگاه های پهلوی تا مرز شهادت پیش رفته اند نباید جایی  جز زندان وجود داشته باشد؟!

امام می فرمودند این انقلاب مقدمه انقلاب جهانی حضرت مهدی سلام الله علیه است .آیا اگر انشاالله، امام زمان به زودی زود حکومت جهانی خود را در جهان تأسیس کردند یاران و دست نشاندگان ایشان دربرچیده شدن زندان هایی که پاکان ونخبگان و بزرگ زادگانی مانند فرزند شهید بهشتی را درخود نگاه می دارند لحظه ای تردید خواهندکرد؟

4- درس ها وعبرت های تلخ تاریخ معاصر ایران را نباید به هیچ قیمتی فراموش کرد.

 درنهضت مشروطه که اختلاف علمای بزرگی مانند شیخ فضل الله نوری که مجتهد طراز اول مردم تهران بود با دیگر علما بر سر شرعی بودن قوانین مشروطه بالا گرفت با تنها گذاشتن وی توسط سایرعلما ،مشروطه خواهان جدید که بعضاً همان مستبدین قبلی بودند او را در پیش چشم مردم تهران به دارکشیدند. تهرانی که وی در دقایق آخر عمر مبارک خود با حسرت آن را کوفه کوچک نامید! و خطاب به مردمی که در پای چوبه دار اوکف می زدند وشادی می کردند با تعجب  گفت من اقلاً در این شهر پانصد خطبه عقد خوانده ام! اکنون آن مردم کجا هستند؟!

آیا کسی در این مسأله تردیدی دارد که اگر مرحوم شیخ شهید و سایر علمایی که اختلافشان در نهایت به سود مستبدین  تمام شد می دانستندکه از دل نهضت مشروطه، رضاخان بی سوادی با دسیسه انگلیس سر بر خواهد آورد باز بر مواضع خود اصرار می ورزیدند؟

 اگر مرحوم دکتر محمد مصدق و مرحوم آیت الله کاشانی می دانستند که در اثر اختلاف مابین آنها  فضل الله زاهدی با حمایت آمریکا و انگلیس بر سر کار می آید و شاه از کشور فرار کرده را به کشور بر می گرداند و تاج بخش می شود! و بساط نهضت ملی را که برای استمرار آن خون شهیدان بزرگی مانند نواب صفوی و یارانش بر زمین ریخت با آشوب اراذل و اوباش و فاحشه های تهران وکسانی امثال شعبان بی مخ برمی چیند و مصدق را به زندان و تبعیدکشانده و کاشانی را خانه نشین می کند و برای بیست و پنج سال بعد پایه های دیکتاتوری پهلوی دوم را در ایران مستحکم می کند آیا باز به اختلاف خود ادامه می دادند؟

سخن به درازاکشید. این چند مثال  تاریخی از زندگانی نادرشاه وکریم خان زند و ماجرای تلخ اختلاف  سیاسیون و علما در نهضت مشروطه و نهضت نفت برای کسانی که احساس کرده اند قدرت دردستشان همیشه ماندنی است و با اتخاذ رویه حذف و حبس وحد! و متهم کردن خودی ها به براندازی نظام وکودتای مخملی یا سبزچمنی! در اردوگاه انقلاب راه بجایی می برند کافی بنظر می رسد تا به خود بیایند و از تکرار تاریخ که معمولاً عواقب تلخی دربردارد جلوگیری نمایند که این کار بنفع خود آنان هم هست و الا خدای ناکرده با ادامه دادن رویه موجود و تندروی های کنونی  ممکن است درآینده حتی  با پرداختن  هزینه هایی سنگین نتوانند آب و آبروی رفته را به جوی بازگردانند.

انگار همین سی سال پیش بودکه شاه برای حفظ سلطنت متزلزل خود بزرگان دربار ودولتش که به او وفادار بودند مانند هویدا با سیزده سال نخست وزیری و نصیری رئیس جنایتکار ساواک را برای توقف خشم مردمی که برای نابودی سلطنتش به خیابان ها می آمدند و شعارمرگ بر شاه می دادند را زندانی و قربانی ماندن خود کرد ولی  از این کار خود نه تنها هیچ نتیجه ای نگرفت  بلکه اراده مردم را در برچیدن سلطنت خود محکم تر نمود.

تجربه های تاریخی مابه ما می آموزد که هر گاه این ملت در جهت آزادی واستقلال خود نهضتی را آغاز نموده است با فاصله کوتاهی دشمنان پرکینه ای مانندانگلیس و روسیه که در دویست سال اخیر این همه در جهت تجزیه ایران و شکست نهضت های مردمی کوشیده و برنامه ریخته اند به میدان آمده اند و متأسفانه از تلاش خود نتیجه گرفته اند.

برادران من، از کید دشمنان پرکینه ای مانند روس و انگلیس درتضعیف یا شکست انقلاب اسلامی  نباید غافل بود. دیگر وقایع تلخ گذشته تاریخ این سرزمین نباید تکرار شود.

هرچه به دشمنان خود میدان داده ایم بس است. بایدهشدارهای مراجع عظام و بزرگانی مانند هاشمی وحرفهای از سردرد کسانی مانند موسوی و رضایی وکروبی را جدی بگیریم .

باید قطاری که فرزندان امام  ونظام و ملت رابه زندان می برد و هر روز و هر لحظه خود و خانواده ها و دوستان و بستگان آن ها را از اردوگاه امام و انقلاب و رهبری جدا می سازد رابه سرعت متوقف کنیم.این به نفع همه ماست.

دشمنان این انقلاب این بار نیز برای شکست ما به میدان آمده اند. ما این بار باید این نبرد تاریخی را که تازه آغاز شده است با عبرت گیری از گذشته ای نه چندان دور با پیروزی بر دشمنان کینه مند خود به پایان ببریم و در این نبرد به دشمن درس سختی بدهیم تا بداند فرزندان خمینی تا زنده اند هرگز در ساحت مقدس انقلاب امام اجازه تکرار تجربه تلخ تاریخ گذشته خود را نمی دهند.

آن سبو بشکست وآن پیمانه ریخت!

تاریخ : یکشنبه 1388/06/22


 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 






درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :