http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - دیوار موش داره ، موش هم گوش داره!؟ ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







 


 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 روزی وُ روزگاری ، انقدر ناامنی بود كه نه شاه وُ گدا به هم رحم میكردن ، نه شاه وُ شازده ، و نه شازده وُ شا قُلی ... مَخلَص كلام اینكه بد دوره ای شده بود وُ هیچكی به هیچكی رحم نمیكرد ، مگه بنده های خدا ... مثل حالا نبود كه گرگ و میش با همدیگه ، در كمال صلح و صفا ، سر یه میز بشینن و « خوراك بـَــرّه » سفارش بدن!!! ... بگذریم ... بریم سراغ نَقل و حكایت خودمون. ننه صغری و بابا اصغری نصفه های شب مست خواب بودن وُ تازه خدمت « بی بی مُشكل گشا » رسیده بودن كه ناغافل ، بابا اصغری با صدای « گرومپی » كه از پشت بوم اومد ، صد ذرع از جا پرید و خواب خوشش پریشون شد. گوشاشو كه تیز كرد ، فهمید كه صدای پای چند نفر دزده كه از بالا میاد. با اینكه از ترس جونش زیر لب دُعا میخوند و از اولیاء و انبیاء كمك میخواس ، ولی یه جای دلش قُرص و مُحكم بود و خودشو نباخته بود. زود دست ننه صغری رو تو مُشتش گرفت و به علامت هُشدار چند بار چـِلوند و زود زیر گوشش گفت « دریا توفانی شده! توكل ات بخدا و گوشات به من »! عیال خوش مرامش هم كه سرد وُ گرم چشیدهء روزگار بود ، فقط گفت « وای! خدا مرگم بده... چشم »!
بابا اصغری زیر لب و پـِـچ پـِـچ كنون گفت :
ـــ تو با چرب زبونی ، یه طوری كه بشنُفن ، مثلا پا پــِی من شو وُ هی اصرار كن كه چطور گنج قاضی رو با تردستی زدی وُ هنوزم بعد از چند سال هیچكی بو نبرده!
عیال مربوطه هم ، هنر خدادادی شو به كار انداخت و یه تیاتری بازی كرد كه دزدا سر جاشون میخكوب شدن وُ خود بابا اصغری هم ، همچین سر ِ ذوق اومد كه انگار صد سال این كاره بوده!
ـــ زن دس وَر دار! منو نصفه شبی جون به سر كردی كه چی ، صد بار بهت گفتم كه تو معقولات دخالت نكن! بدبخت مون میكنی. زن جماعت دهن لَقّه ، و پُر حرف … یه وقت دهنت گرم میشه و پُرگوئیت گل میكنه و سَرمُو به باد میدی.
ـــ به جون خودت ، به مرگ حاج داداشم ، من یكی اهل این پُـرگوئی ها نیسّم ؛ رو راس بگو كه به زنت اعتماد نداری ، غریبه ست.
ـــ نه جون تو ، غریبه شیطونه! از قدیم گفتن « دیوار موش داره ، موش هم گوش داره »!
ـــ نه ، هیچ نَقل این حرفا نیس ، اعتماد نداری ، غریبه ام. من سیاه بخت رو بگو كه جون فدات میكنم!
و صدای آبغوره گرفتنش رو بلند شد! بابا اصغری زود تسلیم شد وُ گفت :
ـــ با آ آ شه بابا! ولی قسم خوردی كه حواست جمع باشه آ آ … راستش ، من یكی دو بار دیگه هم كارائی از این قبیل كردم ، ولی خوب ، سبك تر بودن. یه وردی میخونم ، میرسم بالای بوم ، با همون ورد ، از روزنهء گنبد پشت بوم ، یا پنجره ، مثل كفتر می شینم روی زمین ، خوبیش اینه كه « جن » هم نمیتونه منو ببینه! وارد كه بشم ، به احترام « صاحب لوگ » ، همه چیزای اونجا جلو چشمام آشكار میشه. یه جادوگر هندی كه آدم خیلی محترمی هم بود ، وقتی جوونیام نوكرش بودم ، از اعتمادی كه به من داشت ، یادم داد. فقط هفت بار باید مُشتت رو رو به آسمون وا كنی و بگی « یا صاحب ِ شولم ، یا صاحب ِ لوگ » ! اما شرطی داره!؟ اگه رفیق و همدستی داری ، به احترام « صاحب شولم » ، باید محكم دست همدیگه رو بگیرین ، چشما تونو ببندین ، و اونوقت به بالا یا پائین پرواز كنین ؛ هر كس هم به این ورد شك كنه ، بهتره تا از « حُنّاق ِ آنی » خفه نشده ، حرفشو به زبون نیاره!
حرف به اینجا كه رسید ، بابا اصغری و ننه صغری چشماشونو بستن و شروع كردن به دعا و نذر و نیاز ؛ اما از ترس ، همینطور چشماشونو محكم بسته بودن. هنوز صلوات هفتم رو نگفته بودن كه یه صدای « گرومپی » ، مثل توپ ، زیر روزنهء اتاق چار صُفّه ، صدا كرد و فریاد « آخ » تو گلوی دزدا خفه شد.

«
نوشته : عـبــد عـا صـی ، 1384/06/05 »

 برگرفته از وبلاگ :    دنـیـــا 

     




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :