http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - ادامـــه-ی : آقا محمود امام



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







 

 

 

 

 

آقا محمود امام

 

 

 

اكنون ، ساعت 4 بعداز ظهراست ومن تازه از بهشت زهرا به خانه آمده ام. امروز،درست مصادف با اذان ظهر،پیكرمرحوم دكتر محمود بروجردی ،داماد مكرم امام، در كنارمراد ومحبوبش، حضرت امام آرام گرفت.
درساعت ده صبح درحسینیه جماران، سیدحسن خمینی، یادگار ارزشمند امام در حالی كه دیگر یادگاران امام از جمله سید یاسر- كه چقدرچهره اش آدم را یاد عكسهای دوره جوانی پدرش مرحوم حاج سیداحمدآقا می اندازد- و سیدعلی آقاخمینی و مسیح بروجردی - فرزندارشد مرحوم دكتر -و..هم پشت سراو بودند، بر پیكرداماد امام نماز خواند و چه بجا وقتی به عبارت اللهم انا لانعلم منه الا خیرا -خدایا ما از او جز خوبی ندیده ایم - رسید، این عبارت را با لحنی بغض آلود سه بار تكرار كرد.
در بهشت زهرا هم، سید یاسرخمینی هم به درون قبر رفت و در حالی كه مسیح و مادر صبور وخواهرش با دیدگانی اشكبار اما آرام ،نظاره گر دفن عزیزشان بودند، بعداز آنكه تلقین راخواند پیكر را به خاك سپرد و از قبر بالا آمد.
تا مقدمات دفن آماده می شد زیارت عاشورایی خوانده شد و درست درانتهای آن بود كه قبربسته شد.من كه دركنار مسیح ایستاده و نظاره گر گذاشتن آخرین سنگهای لحد بودم دراین اندیشه بودم كه امام كه مظهر عطوفت تام بخصوص نسبت به خاندان خویش بود ودامادش رابسیار دوست می داشت حتما در اینجا حضور دارد و در این لحظات سخت، دركنار ائمه معصومین -كه درروایت است دراولین لحظات دفن مومنین خاص در كنار تازه درگذشته از دنیا وتازه وارد شده به عالم برزخ حضور می یابند- از داماد خود كه مهربانه او را آقا محمود صدا می كرد استقبالی گرم وصمیمانه كرده است.
دكتر بروجردی را سالها از نزدیك می شناختم و این آشنایی با آمدن فرزندش مسیح به جبهه بیشتر از قبل شد.مردی بود پاك ومتدین ، عالمی بود فرهیخته و متواضع.با آنكه بیش از چهاردهه دركنارامام بود كمتر تصویری از او با امام منتشر شده است.
در دوران جنگ – سال 65 - فرزند اوجناب حجت الاسلام والمسلمین مسیح بروجردی كه با حالاتی كه دارد هر وقت او رامی بینم به یاد امام می افتم، ایامی رابه قرارگاه خاتم الانبیاءآمد و در واحد تبلیغات وجبهه وجنگ آن ،كه این كمترین مسولیت آن را برعهده داشتم خدمات ارزشمندی كرد.
درآن زمان هیچ كس از رزمندگان وفرماندهان جنگ نفهمید این دانشجوی بسیجی آرام وبی سر وصدا وگمنام، كه درجبهه ها حضور دارد و نمازجماعت مغرب وعشاء مانند امام شمدی بر روی دوش خود می اندازد و درانتهای صفوف جماعت در جمع رزمندگانی كه او را نمی شناختند عاشقانه وسر به زیر به نماز می ایستد همان مسیح بروجردی، نوه امام است!
در طول این بیست وچند سال كه از آن روزها می گذرد نه بیت شریف امام ونه پدر مكرمش از این حضور مسیح در جبهه ها هیچ سخنی نگفتند.
دكتر بروجردی، انسانی ناشناخته بود . این ناشناختگی معلول چندچیزاست كه مهمترین آن شاید این باشد كه یاران وبویژه نزدیكان امام دركناراین معمار بزرگترین انقلاب قرن كمتردیده می شوند و تعمدا به دلیل عظمت ایشان واحتیاطهایی كه در این باره كرده ومی كنند، كمتر حاضر به طرح خود هستند و بهترین نمونه اش همین آیت الله شیخ حسن صانعی است كه شاید كسی - جز مرحوم حاج احمد آقا - از او به امام نزدیكتر نبود و تعابیر وتوصیف وستایش های متعدد امام از او در صحیفه نور كه در مورد هیچ كس دیگر تكرار نشده انسان را به شگفتی می آورد. اما درطول سالهایی كه با امام بود وسالهای سخت وتلخ پس از امام كمتر كسی از او مطلبی شنیده است و نسل نو كه اصلا او را كه بسیار معتمد امام بود نمی شناسد.
مرحوم دكترمحمود بروجردی یكی از مدیران ارشد وشایسته نظام بود .اودر دوره ای مسولیت قائم مقامی وزارتهای خارجه و ارشاد ، ریاست دانشگاه بین المللی امام خمینی ،موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی وسرپرستی مركز گفتگوی تمدنها ویك دوره سفارت درفنلاند رابرعهده داشت.
آنگونه كه امروزجناب سیدحسن خمینی به من گفت، خاندان او ازخاندانهای خوشنام وخدوم وعالم پرور بروجرد بوده اند.
اظهارات مرحوم دكتر بروجردی درباره امام، ازسندهای مهم و آشكارزندگی امام است ومن در كتاب 5 جلدی سیره امام خمینی -كه موسسه چاپ ونشرعروج كه وابسته به موسسه تنظیم ونشرآثار امام آن رامنتشر كرده و بعضی از مجلداتش به چاپ هشتم رسیده اند- ازایشان روایات مكرری درسیره امام كه بسیار خواندنی و گاه منحصر بفردهستند نقل كرده ام.
اوكسی بود كه بدلیل نزدیكی به امام دقیقترین وصحیح ترین روایات را از حالات، سیره وتاریخ زندگی امام در خاطرات خود نقل كرده است.
به شهادت تمامی اعضای دفتر امام وكسانی كه مرحوم دكتر بروجردی را ازنزدیك می شناسند وی به رغم اینكه ازموقعیت مهم دامادی امام برخوردار بود وحاج احمدآقا اورا بزرگ خویشان خود می دانست و برای اواحترام ویژه ای قائل بود ،هرگزاز این انتساب بهره ای نبرد. پاك وساده زیست و با همان حقوق كارمندی خود گذران زندگی كرد.شاید این ویژگی یكی از دلایل علاقه امام به داماد سوم خود باشد.
ویژگی دیگرمرحوم دكتر بروجردی، كه فرزند بسیاردوست داشتنی اش جناب آقا مسیح به من می گفت این بود كه ارتباط گسترده ای بااقشار مختلف و بویژه محققین وهنرمندان داشت.
در بهشت زهرا كه منتظر رسیدن آمبولانس حامل پیكر مطهرمرحوم دكتربروجردی بودیم دوست ومحقق ارجمندم جناب آقای فرامرز شعاع حسینی كه از دوستان قدیمی است وسالها در واحد خاطرات موسسه تنظیم ونشر آثارامام خدمات ارزشمندی رادر جهت ثبت وضبط خاطرات امام انجام داده است به من و فاضل ارجمندجناب آقای حشمتی معاون فرهنگی موسسه می گفت: دراین ماههای آخر كه حال دكتر مناسب نبود و یك طرف بدنش فلج شده بود تا جایی كه حال او اجازه می داد خاطراتش راضبط كرده ام. وقتی از او پرسیدم یك جلد می شود؟ گفت آنچه من ضبط كرده ام گنجایش مجموعه ای در سه جلد راهم دارد.
آخرین باری كه دكتربروجردی رادیدم در مراسم ختم برادرهمسرامام مرحوم آقای ثقفی در مسجد حجت بن الحسن سهروردی بود .دركنارهم نشسته بودیم. به اوگفتم درصدد تهیه كتابی درباره كرامات امام خمینی از قبل از نهضت 15 خرداد تا حتی ایام پس از ارتحال اوهستم وبه نمونه هایی هم اشاره كردم - ازجمله شفای یك بیماردراثرنوشیدن آبی كه امام به آن دعاخوانده بود وشفای بیماردیگری دراثر خوردن قندمتبرك شده به دست ودعای امام وكشیدن دست امام بردیدگان یكی ازفرماندهان جنگ كه تركشی به چشم او خورده و بیناییش راتقریبا ازدست داده بود و بیناییش رابدست آورد وكشیدن دستمال متبرك شده به دست امام به روی قلب پیرزنی بیمار از اهالی آبادان قهرمان كه باعث شفای اوشده بود ونمونه های پس از ارتحال كه عده ای با دخیل بستن به ضریح امام نتیجه گرفته اند كه تماما برمبنای سند وتحقیق تدوین شده ودركتاب 110 صفحه ای سبوی نور توسط ستادسالگرد ارتحال امام درشمارگان 30000 نسخه در سال1386 چاپ شده است- وقتی از او پرسیدم آیاشما هم نمونه هایی سراغ داری ،پاسخ مثبت داد وگفت: بله، من هم نمونه هایی دارم كه یك وقتی برایت تعریف می كنم كه متاسفانه این توفیق نصیب من نشد.
درپاویون حرم كه پس از نهار نیم ساعتی درخدمت جناب سیدحسن خمینی بودم بعداز طرح بعضی مسائل، با توجه با اشاره به حوادث یكی دوسال اخیردركشور وانتساب بعضی رفتارهای ناصحیح به امام گفت: نگران هزینه شدن نام ونقش امام درذهن جامعه هستم وافزود :هدف من از نامه ای كه به آقای ضرغامی نوشتم ثبت درتاریخ در این جهت بود كه او البته پاسخی احساساتی به این نگرانی داد.
اشاره جناب سیدحسن به پخش برنامه شاخص از صداوسیما در سال گذشته بود كه درآن گزیده گفته های امام - درجهت تخطئه بعضی از دولتمردان سیاسی كه درآن زمان امام به آنها علاقه داشت و پس از انتخابات ریاست جمهوری سال1388 مواضعشان پسند بعضیها نبود- بنفع سیاستهای حاكم مصادره شده بود.
پس ازخداحافظی با سیدحسن ،لحظات كوتاهی با برادرش سیدعلی خمینی صحبت كردم.می گفت مطالبم را درباره عدم حضورش درمراسم 9دی مهدیه خوانده است .وقتی به او گفتم كه چرا این همه با سكوت خود به دروغ پردازان میدان دادید ،گفت: آخر، دفترامام این خبررا تكذیب كرده بود و من تكذیب دفتر را كافی می دانستم ولی درنهایت ناچارشدم درمصاحبه ای حضورم را درمهدیه تكذیب كنم.
با دوخاطره زیبا ازمرحوم دكتر بروجردی كه از افراد مورد علاقه امام بود این نوشته رابه پایان می برم واز محضر خوانندگان گرامی این سطور تقاضا می كنم برای شادی روح پاك او صلوات و فاتحه ای عنایت كنند.
خاطره اول مربوط به آزادی امام پس از بازگشت ازاولین دوره كوتاه بازداشت ایشان پس از سخنرانی تند علیه شاه درارتباط با حادثه مدرسه فیضیه در سال1342 است .
مرحوم آقای دكتربروجردی می گفت:وقتی مردم دسته به دسته می آمدند وبا امام دیدار می كردند وبه اواظهار علاقه می كردند یك بار شاهد بودم امام تا ازیكی از این دیدارها برای استراحت به اتاق آمد در حالی كه می گریست گفت: آقا محمود، چرامردم برای من این كارها را می كنند؟ من كه برای این مردم كاری نكرده ام.
خاطره دوم مربوط به روزی است كه مهندس سید محمد غرضی استاندار وقت خوزستان در تماسی تلفنی خبر سقوط خرمشهر را به دفتر امام داد. مرحوم بروجردی می گفت: وضعیت دفتر امام در آن غروب دیدنی بود چنان دود سیگاری از فرط ناراحتی اعضای دفتر، اتاق رافرا گرفته بود كه چهره ها درآن محو می شد. كسی حاضر نبود این خبر را به محضر امام برساند.وقتی دیدم هیچ كس حاضر به این كار نیست داوطلب شدم و گفتم من این كار رامی كنم و بلافاصله ازدفتر بیرون رفتم وخودم را به امام رساندم.آقا نماز مغرب را خوانده و مشغول تعقیبات نماز بودند .
تا با صدایی لرزان خبرسقوط خرمشهررابه نقل از استاندار خوزستان به ایشان دادم ناگهان دیدم آقا بدون اینكه از شنیدن این خبرمهم جا بخورد بمن فرمودند: جنگ است دیگر، یك وقت مامی بریم یك وقت آنها. این را كه امام گفت از جا بلند شد و با همان آرامشی كه همیشه دروجود اودیده می شد نمازعشا را شروع كرد.
ساعت سه بعد از ظهر است كه با آخرین اتوبوس به جماران بی امام برمی گردم.چقدردلم برای چشمان امام كه بارها از نزدیك به آنها خیره می شدم وآنهارا همانند اقیانوسی زلال وبیكرانه می دیدم تنگ شده است.
دكتر غلامعلی رجایی
    مرجع  

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :