http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - متن کامل : خونریزی؟!



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







 

 

 

 

 

خونریزی؟!

 

 

 

جناب حجة الاسلام قاسمیان،كه حق استادی در سالهای دور بر گردن بنده دارند،هم اكنون مدیر مدرسه علمیه مشكات هستند. این مدرسه علمیه به تازگی با حمایت رهبر انقلاب در تهران تاسیس شده است. حجة الاسلام قاسمیان، طی سلسله بحث هایی در همان مدرسه،با عنوان "حكومت ولایی"، به بحث و بررسی نظریه ولایت فقیه پرداخته اند. در جلسه بیست و سوم از این مباحث، ایشان به تفاوت دو دیدگاه درباره ولایت فقیه، یعنی نظریه انتخاب و در مقابل آن نظریه انتصاب پرداخته اند.
در نظریه انتخاب، علاوه بر شروطی مانند شجاعت و درایت و عدالت، كه برای فقیه مطرح است، فقیه وقتی می تواند اعمال ولایت بر مردمان را داشته باشد كه ولایت او از طرف مردم پذیرفته شود. در مقابل، در نظریه انتصاب، اذن ولایت، صرفا به نصب عام، از طرف خداوند به فقیه داده می شود و مردمان را حقی در آن نیست. البته بحثهای تفصیلی مفصلی در این میان هست. مانند اینكه برخی معتقدند كه در حدوث ولایت رضایت مردمان شرط است ولی در بقای آن، مردمان دیگر حقی ندارند.
هدف من از طرح این نوشته، بررسی این دو نظریه نیست. همچنین هدف این نوشتار نقد تمام آنچه جناب قاسمیان ایراد فرموده اند نیست. قصد من نقد یك نكته است كه ایشان در خلال مطالبشان فرموده اند.
ایشان در توضیح تفاوت عملی نظریه انتصاب و انتخاب فرموده اند كه كسی كه قایل به انتصاب است – ظاهرا خود ایشان چنین نظری دارند – در این صورت اگر فقیهی بر سر كا بیاید، و پس از مدتی مردم به هر دلیل نخواهند، او می تواند، با قهر و غلبه هم كه شده بر سر كار بماند. چرا كه حكومت وظیفه ای است كه از طرف خداوند به فقیه واگذار شده و او وظیفه دارد كه به هر شكل ممكن حكومت را نگه دارد، حتی اگر احتیاج به جنگ و خونریزی باشد. عین عبارت ایشان كه در وبگاه اختصاصی ایشان (http://qasemian.ir/blog/) درج شده به قرار زیر است:
" و آیا مبنای طرف این است كه مردم قبول نداشته باشن به درك كه قبول ندارن منو. هیچ كاری هم نمی تونید بكنید. من وای می ایستم حكومت رو نگه میدارم چونكه حقمه. حق من نیست؛ وظیفمه. وظیفه ایه كه گردن من گذاشتن من كه نمی تونم وظیفمو شونه خالی كنم. من وای می ایستم حكومت رو نگه میدارم. بعد مثال می زنیم به چی؟ چون كه مبنای خود آقای خامنه ای هم انتصابه همینه. مثال میزنیم به حكومت امیرالمؤمنین. كه امیرلمؤمنین هم حكومتش رو نگه می داره همین كارها رو هم میكنه. درسته یا نه: امیر المؤمنین هم حكومتش رو نگه میداره. حكومت رو به سه تا جنگ خونریز داخلی میكشونه میخواد نگه داره."
اینكه آیا بزرگانی كه طرفدار نظریه انتصاب هستند – مانند آیت الله خمینی - ، تا این نقطه پیش می روند كه حتی اگر مردم نخواستند، حكومت را با جنگ و خونریزی داخلی نگه خواهند داشت؟ موضوع بحث من نیست. همچنین اینكه این نظریه تا چه حد می تواند خطرناك باشد و بهانه به دست بسیاری بدهد كه با جرم و جنایت و به بهانه احساس وظیفه با خلق خدا هرچه می خواهند بكنند نیز مورد بحث من نیست. این دو نكته مدافعین و مخالفینی دارد كه در جای خود بحث می كنند. من فقط به یك سوال می خواهم بپردازم. آیا واقعا امیرالمومنین علیه السلام نیز قایل به نظریه انتصاب بوده ( اگر بخواهیم با ادبیات امروزی سخن بگوییم) و برای نگه داشتن حكومتش، ولو مردم نخواهند، كار را به "سه تا جنگ خونریز"، می كشاند؟ قطعا این گونه نبوده است، و ادعای جناب حجة الاسلام قاسمیان، ادعای بی دلیلی است.
من برای اثبات مدعای خود كه علی علیه السلام، اساسا آغاز گر هیچ جنگی نبوده و هیچ طرحی هم برای جنگ و خونریزی داخلی نداشته، بلكه در مقابل؛ اقلیت مقابل، دست به سلاح برده است و جنگ را آغاز كرده است، و حتی در این حالت هم علی علیه السلام از جنگ بی زار بوده، مروری بر تاریخ خواهم داشت. مستند من هم در این مرور مختصر تاریخی، جلد دوم كتاب معروف تاریخ خلفا ( تاریخ سیاسی اسلام، جلد 2، تاریخ خلفا، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، رسول جعفریان) كه به فارسی نوشته شده است می باشد. كتابی كه بارها و بارها در ایران چاپ شده است و فارغ از تحلیل های تاریخی عموما به گزارش آنچه در تاریخ صدر اسلام پرداخته است. خوانندگان خواهند دید، ادعای "حكومت را به جنگ داخلی كشاندن " كجا و رفتار و كنش امیرالمومنین در سه جنگ جمل و نهروان و صفین كجا؟ من از این سه جنگ، جنگ جمل را انتخاب نمودم. چه اینكه این جنگ بیشتر از موارد دیگر، شاهد برای برخی رفتارها قرار می گیرد.
ابتدا خلاصه ای از ماوقع جمل – تا حدی كه به بحث ما مربوط می شود - به نقل از كتاب تاریخ خلفا، اثر جناب رسول جعفریان:
پس از روی كار آمدن حضرت علی علیه السلام، طلحه و زبیر پیشنهاد كردند كه حكومت بصره، كوفه و یا شام به آنها سپرده شود. امام با زیركی فرمودند كه در مدینه به آنها بیشتر نیاز دارد. این هدف بر آورده نشد و طلحه و زبیر به قصد انجام عمره راهی مكه شدند تا در آنجا با عایشه مذاكره كنند. طلحه و زبیر در مكه توانستند عایشه را به همراهی خود راضی كنند. آنها توانستند سه هزار نفر را همراه خویش كرده و راهی بصره شوند. بهانه اصلی آنها در شورش و جنگ، خونخواهی عثمان بود. آنها كه خود از طراحان اصلی آشوب علیه عثمان بودند، گفتند كه توبه كرده و اكنون برای جبران كار خویش، دست به كار انتقام خون خلیفه مظلوم شده اند. عثمان بن حنیف از طرف امام والی بصره بود. او ابولاسود دئلی و عمران بن حصین را نزد شورشیان جمل كه به نزدیكی بصره رسیده بودند فرستاد. آنان از اصحاب جمل پرسیدند: برای چه آمده اید؟ گفتند برای تقاص خون عثمان و این كه خلافت به شورا سپرده شود. ... در این زمان درگیری هایی بین سپاه بصره و سپاه جمل صورت گرفت و سپاه جمل تسلط نسبی بر بصره پیدا كرد. سپاه جمل پس از تسلط نسبی بر بصره، قراردادی با ابن حنیف امضا كردند كه تا آمدن امام علی علیه السلام صبر كنند، مشروط بر آنكه دارالاماره، بیت المال و مسجد در دست عثمان بین حنیف باشد. با وجود این، شورشیان مبادا كه امام از راه برسد، و آنان نتوانند در برابرش مقاومت كنند، پیمان راشكستند و شبانه، در حالی كه عثمان بن حنیف مشغول نماز عشا بود به مسجد ریخته او را دستگیر كردند. آنان سر و صورت او را تراشیدند و تنها از ترس برادر او، از كشتن وی صرف نظر كرده از شهر بیرونش كردند. شورشیان پس از كشتن پنجاه نفر و نیز كشتن نگاهبانان بیت المال، به غارت آن پرداختند. زمانی كه خبر اقدام شورشیان به امام رسید، آن حضرت همراه شمار زیادی از اصحاب پیامبر و سایر مردم مدینه به سرعت به سوی عراق حركت كرد... .
امام علی به هیچ روی مایل به برپایی جنگ نبود، لذا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیامهای مكرر، از شورشیان خواست كه به «جماعت» و «طاعت» بازگردند. اما امام پاسخی مثبت از آنها نشنید.
به هر روی اصرار امام بر این بود كه جنگ صورت نگیرد. آن حضرت از آغاز كردن جنگ توسط اصحابش جلوگیری كرده و رسما اعلام كرد كه كسی حق شروع جنگ ندارد. حتی در روز جنگ، پیش از ظهر، امام قرآنی را به دست ابن عباس داد تا نزد طلحه و زبیر رفته، با دعوت آنان به قرآن با آنها سخن بگوید؛ ابن عباس با طلحه و زبیر سخن گفت، اما عایشه اجازه صحبت نداد و گفت: به صاحبت بگو: بین ما و او جز شمشیر حاكم نخواهد بود. ابن عباس می گوید: من هنوز از آنها دور نشده بودم كه تیرهای آنان مثل باران به سوی ما آمد ... .
پس از پایان جنگ، امام دستور داد تا كسی را تعقیب نكنند. هر كس تسلیم شد او را نكشند و مجروحی را از بین نبرند. امام حتی كسانی چون مروان و فرزندان عثمان را آزاد كرد. در آن لحظه مروان گفت: بیعت نخواهد كرد، مگر آن كه او را بر بیعت مجبور كنند. امام فرمود: حتی اگر بیعت كند همچون جهود بیعت را نقض می كند ... .
به نظر می رسد، خواندن همین گزارش بدون تحلیل جنگ جمل، كافی باشد تا نشان داده شود كه بین برداشت جناب قاسمیان از واقعه جمل، و آن چه اتفاق افتاده است، فاصله ها است. هر آینه توضیح برخی نكات مساله را واضح تر می كند.
1- امیر مومنان، از همان هنگام كه طلحه و زبیر مدینه را به قصد مكه ترك كردند، از اهداف و نیات آنها مطلع بود. این اطلاع، احتیاجی به علم غیب ندارد. حتی لازم نیست سیاست مدار با كیاستی باشی. حتی یك درك معمولی از اوضاع هم نشان می دهد كه طلحه و زبیر برای برپایی یك جنگ خونین از مدینه خارج می شوند. با این حال امیر مومنان، نه آنها را دستگیر كرد، نه زندان نمود و نه حتی ممنوعیتی برای حركتشان ایجاد نمود. حتی در تاریخ نقل است كه وقتی امیرمومنان از آنها پرسید كه برای چه به مكه می روید، آنها گفتند كه برای «عمره » می رویم. امام فرمود، شما برای عمره نمی روید، شما برای «غدره» یا همان جنگ خونین می روید ولی با این حال امام، مانع كار آنها نشد. حال سوال این است كه اگر علی علیه السلام، می خواست به هر ترتیب حكومت را نگه دارد، چرا همان موقع كار را یكسره نكرد و حداقل اینكه از خروج طلحه و زبیر و ارتباطشان با عایشه در مكه جلوگیری نكرد؟
2- همانطور كه دیدیم، طلحه و زبیر به مكه رفته اند و در آنجا مذاكرات بسیاری انجام داده اند. سپاهی با سه هزار نفر سپاهی تشكیل داده اند و جنگ افزار و مركب رزم آماده كرده اند. تهیه مقدمات جنگ از نفر و افزار، مدتها طول كشیده است و سازمان دهی آن احتیاج به برنامه ریزی مفصل داشته، ضمن اینكه از مكه تا بصره هم راه طولانی ای بوده است و مدتها طول كشیده است تا سپاه جمل خود را به بصره برساند. ولی امیرمومنان، در هیچ كدام از این مراحل آماده سازی سپاه، هیچ اقدامی علیه آنها نكرده است. تاكید می كنم كه امام با این كه از آنچه در حال اتفاق بود، به خوبی خبر داشت، هیچ اقدامی علیه آنان نكرد. نه كسی را گرفت، نه كسی را زندان كرد و نه كسی را كشت و تبعید نمود. با آن كه مثل روز روشن بود كه آنان در حال آماده شدن برای یك اقدام مسلحانه هستند. حال باز سوال این است كه اگر قرار بود حكومت به هر روی حفظ شود، چرا امیر مومنان، كار را در نطفه خفه نكرد و چشمه فتنه را همان موقع كور نكرد؟
3- چه كسی آغاز گر جنگ بود؟ دیدیم كه سپاه جمل وقتی به بصره می رسد، بازهم این سپاه جمل است كه سر وصورت والی بصره را می تراشد و او را از بصره بیرون می كند و پنجاه نفر را می كشد و بیت المال را غارت می كند. آیا علی كار را به جنگ كشاند؟ آیا علی علیه السلام می گفت، من را نمی خواهید "به درك" حكومت وظیفه من است و خون خواهم ریخت ولی حكومت را حفظ می كنم. یا اینكه گروهی چند هزار نفره، كه به نسبت سرانه جمعیت بلاد مسلمین اندك محسوب می شوند، دست به شمشیر برده اند و كشتار كرده اند؟ طبیعی است كه در هر حكومتی، حتی دموكرات ترین حكومت ها هم كسی را كه شمشیر می كشد ( واقعا شمشیر می كشد و كشتار می كند، نه مجازا، نه شمشیر نرم، كه شمشیر سخت) و دست به سلاح می برد و كشتار می كند را امان نمی دهند.
4- علی علیه السلام، حتی پس از آنكه سپاه جمل در بصره كشتار می كنند، وقتی به بصره می آید، بازهم باب گفتگو را باز می گذارد. تلاشهای بسیار می كند كه با یاغیان جنگ طلب سخن بگوید و آنها را به "جماعت" یعنی اكثریت مردم باز گرداند. ولی دیدیم كه آنها صرفا تمایل داشتند كه با تیرو كمان و شمشیر جواب كلام ولی خدا را بدهند.
5- با همه این حرفها و پس از گذشت تمام مدارا ها، دیدیم كه بازهم علی علیه السلام، به سپاهیان خود اجازه آغاز جنگ را نمی دهد. این یعنی این كه اگر سپاه جمل حمله نمی كرد، علی علیه السلام هم دست به شمشیر نمی برد. طبیعی است كه در هر جایی اگر كسی دست به سلاح ببرد، طرف مقابل دفاع خواهد كرد. این عمل امیر مومنان كجا و این دیدگاه كه حتی اگر اكثریت هم حاكمی را نخواستند، او بگوید " به درك، هیچ كاری هم نمی تونید بكنید".
6- حتی پس از پایان جنگ، همان ها كه باقی ماندند و شمشیر بر زمین انداختند، بازهم امیر مومنان، آنها را رها كرد تا به دنبال كار خودشان بروند. حتی از آنها نخواست كه بیعت كنند ( به مورد مروان توجه كنید)، فقط از آنها خواست كه دست به شمشیر نبرند و خون نریزند. همین و بس. حال هر كار دیگری كه می خواهند بكنند.
7- طبیعی است، امیرمومنان كه حتی كسانی را كه برای یك جنگ مسلحانه آماده می شوند را آزاد می گذارد، و تا لحظه آخر، یعنی زمانی كه دست به سلاح ببرند و كشتار راه بیاندازند، كاری به آنها ندارد، قطعا و قطعا، كسانی را كه صرفا سخن بگویند، و با ابزار سخن و رفتارهای اجتماعی و مدنی بخواهند با علی علیه السلام مقابله كنند و در مقابل او قد علم كنند، علی علیه السلام كاری به آنها ندارد. چه اینكه بسیار بودند كسانی كه در مسجد حاضر می شدند و حتی در میانه خطبه و سخن امام علی علیه السلام، علیه او موضع می گرفتند و او را مورد انتقاد و توهین قرار می دادند. نكته اینجا است كه طلحه و زبیر و یاران او می خواستند با جنگ – آنهم جنگ واقعی و نه جنگ نرم كه از جنس كلام و كنش مدنی است- بر علی پیروز شوند.
8- چه اینكه اگر طلحه و زبیر ویا هر كس دیگر می توانستند با سخن و رفتار مدنی خود، اكثریتی را همراه خود بسازند، علی علیه السلام، از قدرت كنار می رفت حتی اگر علی علیه السلام، حكومت را حق خود می دانست. نه جنگی دركار می شد و خونی ریخته می شد. علی می خواهد مردم با انتخاب خود، راه علی را بپیمایند و نه با زور و غلبه. علی گرچه حكومت را حق خود می دانست، ولی حق خود نمی دانست كه با زور بر مردم حكومت كند.
شاهد بارز ادعای من، رفتار امیر مومنان، پس از درگذشت رسول خدا بود. با آنكه علی علیه السلام، منصوب پروردگار برای خلافت بود، ولی چون دید مردم عدول كرده اند و راه دیگری پیش گرفته اند، او هم از میان هزار كار بعد از دوران رسول، و هزار بار زمین مانده در اداره جامعه، تنها به كفن و دفن رسول خدا اكتفا نمود و مابقی را به سیاست بازان سپرد. چون او یافت كه مردم او را – ولواو حق و آنان ناحق – نمی خواهند. چه اینكه او آنقدر قدرت داشت و كیاست داشت كه با جریان سازی و ساخت و پاخت و شاید كمی خون ریزی، به هر روی حتی در همان دوران پس از رحلت رسول خدا هم عنان كار را به دست بگیرد و حاكم شود.
باز گردم به آغاز. اینكه به هر حال نظریه انتصاب و انتخاب چیستند، موضوع این نوشته نبود. این كه طرفداران نظریه انتصاب، چه دلیلی برای حرف خود دارند، بماند برای بعد. فقط یك چیز حل و فصل شود كافی است. علی علیه السلام به هیچ وجه نمی گفت چه مردم بخواهند و چه نخواهند، من با زور و غلبه هم كه شده، بر آنها حكومت خواهم كرد. خونشان را خواهم ریخت تا وظیفه الهی خود را انجام داده باشم. طرفداران نظریه انتصاب، آنهم به بیان جناب قاسمیان، باید به دنبال شواهد دیگری بگردند. جنگ جمل، و نیز جنگ صفین و نهروان، داستان دیگری دارند.
یك جمله هم از مرحوم استاد علی صفایی در تایید آنچه در این جا بیان داشتم بیاورم. چه اینكه می دانم جناب قاسمیان هم ارادت خاصی به استاد فقید دارند. ایشان در كتاب از معرفت دینی تا حكومت دینی می فرمایند:
و این حاكمان ( امامان معصوم) به نصیحت ناصحان كه مى‏گفتند امتیاز بده و مسلط شو و سپس معاویه و طلحه و زبیر را از داخل و خارج منهدم كن، بارها گوشزد كردند كه نمى‏توان از هدف چشم پوشید و نمى‏توان با پاى باطل به حق رسید و نمى‏توان با روش حذف و قتل و حبس مخالفینى كه هنوز اقدامى نكرده‏اند، و هنوز آتشى نیفروخته‏اند، به امن و ثبات رسید. در واقع این‏ها نمى‏خواهند كه آدم‏ها خوب شوند كه مى‏خواهند زمینه‏ى خوب شدن آن‏ها فراهم شود.
اساسا هدف اصلی هر حكومت الهی ای، برآورده شدن زمینه های رشد انسانها برای عبودیت پروردگار است. این هدف جز با آزادی انتخاب میسر نیست. آزادی ای كه دو رو دارد، رد و قبول. یعنی مردم با آزادی خود، یا راه اولیا را انتخاب می كنند یا نمی كنند. اگر قبول كردند كه هیچ، دو جهان به كامشان باد. اگر قبول نكردند و حجت ها هم تمام شد ( كه البته حجت ها به این آسانی ها خصوصا در دنیای پیچیده امروز تمام نمی شود) ، از نعمت بندگی اجتماعی در این دنیا محروم و در آخرت نیز فرصت بهشت برین را احتمالا از دست خواهند داد. به هر حال، زور و غلبه در كار نیست، هر چند ارشاد و رشد و تبلیغ همیشه هست، ولی در نهایت، میزان در این دنیا رای ملت است. چه حق، چه باطل، مردم، خود راه خود را انتخاب می كنند.
سخن كوتاه كنم كه این پاراگراف پایانی، خود سرفصل دیگری است. به جناب قاسمیان هم پیشنهاد می كنم كه به این قبیل بحثها هم در جلسات خود بپردازند و به عنوان یك منبع مناسب، كتب مرتبط مرحوم استاد صفایی را نیز حداقل با نگاه نقد، بررسی نمایند. خصوصا مباحث ایشان درباره آزادی و رابطه آن با رشد و صلاح و فلاح و عبودیت فردی و اجتماعی، كه این آخری همان است كه با حكومت دینی میسر می شود. حكومتی كه در ربط مستقیم با آزادی است، نه با خون و خون ریزی.
دو نكته پایانی
1- جناب قاسمیان معتقدند كه رهبر كنونی انقلاب نیز قایل به نظریه انتصاب، آنهم به بیان ایشان هستند. این گونه نیست. از منظر نظری، گفته های ایشان، خلاف این دیدگاه است. اثبات این ادعا منظور این نوشته نیست.
2- آنچه اینجا آمد، نوعی بحث طلبگی است. نقد گفته ها و نوشته ها است. نه نقد افراد. اگر جناب قاسمیان نیز تمایل داشته باشند، می توانند جوابیه ای ارسال نمایند و میهمان همین وبلاگ باشند. من نظر ایشان را بی كم و كاست، در همین جا درج خواهم نمود.
از خداوند برای جناب حجة الاسلام قاسمیان، طلب توفیقات روزافزون دارم. ان شاء الله كه وجود ایشان در خدمت به اسلام پاینده باشد.
مهدی نساجی، انگلستان، شفیلد، ششم اسفند هشتاد و نه.
مهدی نساجی

   مرجع  

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :