http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - فاطمه را به گونه ای دیگر ببینیم



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1389 توسط عـبــد عـا صـی



 

   فاطمه را به گونه ای دیگر

 ببینیم  


 

 

هنوز پس از گذشت نزدیک به سه دهه از انتشار کتاب «فاطمه فاطمه است» به قلم دکتر علی شریعتی که در آن شریعتی به حضرت فاطمه(ع) از منظری نه سنتی، که امروزی، نگاه کرده است متأسفانه کتاب یا اثری یافت نشده که چهره ای دیگر به جز آن چه که معمولاً در مراسم سوگواری می شنویم و می بینیم از آن حضرت به ما ارائه دهد. به همین دلیل بخش هایی از این کتاب را در زیر آوردیم تا بهانه ای شود که شما بار دیگر برای شناخت مهم ترین و برجسته ترین و در عین حال ناشناخته ترین زن جهان اسلام تفحصی تازه کنید:

زنانی که در قالب های سنتی قدیم مانده اند مسئله ای برایشان مطرح نیست و زنانی که قالب های وارداتی جدید را پذیرفته اند، مساله برایشان حل شده است.

اما در میان این دو نوع " زنان قالبی"، آنها که نه می توانند آن شکل قدیم موروثی را تحمل کنند و نه به این شکل تحمیلی تسلیم شوند، چه باید بکنند؟

اینان می خواهند خود را انتخاب کنند و خود را بسازند، الگو می خواهند. نمونه ایده آل، برای اینان مساله" چگونه شدن" مطرح است. فاطمه(ع) با " بودن" خودش پاسخ به این پرسش است.

اما بدون شک می توان گفت: "... فاطمه، چهره ای است که در پشت مدح و ثناها و گریه و ناله های همیشگی پیرامونش همواره مجهول مانده است.

در جامعه ما زن به سرعت عوض می شود، بنابراین حادترین سوالی که برای زن آگاه در این عصر مطرح است این است که " چگونه باید بود" زیرا می داند بدانگونه که " هست" نمی ماند و نمی تواند بماند و از سویی ماسک نویی را که می خواهند بر چهره قدیمش بزنند نمی خواهد بپذیرد، می خواهد خود تصمیم بگیرد " خویشتن جدید" ش را خود انتخاب کند... اما نمی داند چگونه! نمی داند این چهره انسانی اش که نه آن" قیافه موروثی" است و نه این " ماسک بزک کرده تحمیلی و تقلیدی" چه طرحی دارد و شبیه کدام چهره است؟

نکته دیگر اینکه... ما مسلمانیم، زن جامعه ما- که می خواهد به سرحد استقلال و انتخاب خویش برسد- وابسته به یک تاریخ، فرهنگ، مذهب و جامعه ای است که روح و سرمایه اش را از اسلام گرفته است و زنی که در این جامعه می خواهد خودش باشد و خودش را بسازد و یک بار دیگر متولد شود و در این تولد جدید(رنسانس) خود مامای خود باشد و نه ساخته وراثت و نه پرداخته تقلید، نمی تواند از اسلام بی نیاز و نسبت به آن بی تفاوت بماند. بنابراین طبیعی است که این سوال به مغزش خطور کند که مردم ما همواره از فاطمه دم می زنند، هر سال دهه ها برایش می گیرند، صدها هزار دوره و مجلس و منبر و روضه و جشن و عزا به خاطرش برپا می کنند... و با این همه، چهره روشن او شناخته نیست و تنها چیزی که مردم ما از این شخصیت مقدس و بزرگ می دانند، این چند قلم است که :" فاطمه محبوب پیغمبر بود و مبغوض عایشه و اینکه پس از پیغمبر ابوبکر، مزرعه فدک را از او گرفت و عمر با جمعی به خانه اش حمله بردند و در را به پهلویش زدند و او محسن، طفل شش ماهه ای را که در رحم داشت، سقط کرد و از آن پس کارش این بود که دست کودکانش را می گرفت و بیرون شهر، در خرابه ای به نام " بیت الاحزان" می نشست و می گریست و غاصبان فدک و تجاوزکاران حق علی را لعن می کرد و ساعت ها به نوحه و ناله می پرداخت و این چنین تمام عمر کوتاهش را به گریه و نفرین گذراند تا وصیت نمود که او را شبانه دفن کنند تا کسانی که از آنها نفرت داشت، از جنازه اش تشییع نکنند و قبرش را نشناسند." این است تمام اطلاعاتی که درباره این شخصیت بزرگ، در اذهان مردم وجود دارد. مردمی که عظمت او و جلالت قدر او را با جان و دل معترفند، با تمام قدرت روح و ایمان و ارادتی که یک ملت و یک گروه انسانی می تواند در دل بسازد و نثار کند.

... هر مذهبی، مکتبی، هر نهضتی یا انقلابی از دو عنصر ترکیب می یابد، عقل و عشق. یکی روشنایی است و دیگری حرکت. یکی شعور و شناخت می بخشد و به مردم بینایی و آگاهی می دهد و دیگری نیرو و جوشش و جنبش می آفریند.



... در یک جامعه، در یک نهضت فکری یا مکتب انقلابی، دانشمندان، گروه روشنفکران آگاه و مسوول کارشان نشان دادن راه است و شناساندن مکتب یا مذهب و آگاهی بخشیدن به مردم، و مردم مسوولیتشان روح دادن و نیرو و حرکت بخشیدن است. یک نهضت، اندام زنده ای است که با مغز دانشمندانش می اندیشد و با قلب مردمش عشق می ورزد. در جامعه ای، اگر ایمان و اخلاص و عشق و فداکاری کم است، مسوول مردم اند و اگر شناخت درست و بینایی و بیداری و آگاهی منطقی و آشنایی عمیق و راستین با مکتب و معنی و هدف و حقایق مکتب کم است، مقصر دانشمندان اند. به ویژه در مذهب این دو، سخت به هم نیازمندند، چه مذهب یک نوع آگاهی عاشقانه است یا عشق آگاهانه. شعور و شناختی که شور و ایمان برمی انگیزد و در آن عقل و احساس از یکدیگر جدایی ناپذیرند.

اسلام نیز چنین بوده است و بیشتر از هر مذهبی، دین کتاب و جهاد است و اندیشه و عشق.

... شهادت را زندگی جاوید می شمارد و به قلم و نوشته سوگند می خورد... و تشیع، به ویژه با تاریخ و فرهنگش، تجلی گاه عشق و شور و خون و شهادت است و کانون ملتهب و جوشان احساس و در عین حال یک نوع تفکر و معرفت و فرهنگ علمی و عقلی ویژه و نهضت فکری نیرومند و مشخص، حادثه ای است در سرگذشت انسان و به نام و نهاد علی، از علم و عشق. و " حقیقت پرستی" چنین مذهبی است که حقیقت، بی پرستش، فلسفه و دانش است و پرستش بی حقیقت ، بت پرستی یا شهوت.

... تشیع در تاریخ این چنین زاد و زیست. متفکران و دانشمندانش مظهر اجتهاد و تعمق و تحقیق و منطق و فرورفتن در اندرون معانی و شناختن متحول و متکامل مفاهیم اعتقادی و حقایق اسلامی و نگهبانی روح و حقیقت و جهت راستین اسلام نخستین در معرکه گیج کننده و گمراه سازنده ای که به نام فلسفه و تصوف و علم و ادب و زهدنمایی و یونانی زدگی و شرق گرایی در افکار برانگیخته بودند.

و توده مردمش مظهر وفاداری به حقیقت و اخلاص وعشق و شور و فداکاری و جانبازی در راه علی و ادامه دهندگان راه علی در دوره هایی که زور و شکنجه و قتل عام بر زندگی توده حکومت می راند... و اما امروز نیز توده مردم ما همچنان دوست می دارند. همچنان به این خانه وفادارند... هیچ مذهبی، تاریخی و ملتی چنین خانواده ای ندارد. خانواده ای که در آن پدر علی است و مادر فاطمه و پسر حسین و دختر زینب. همگی در زیر یک سقف و در یک عصر و یک خانواده و در عین حال، به هیچ خانواده ای از جانب ملتی این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون نثار نشده است.

ملت ما، بر گرد در و بام خانه فاطمه یک فرهنگ پدید آورده است. از این خانه یک تاریخ پر از هیجان و حرکت و شهامت و فضیلت، بر بستر زمان جاری شده است. نهر زلال و حیات بخشی که بر همه نسل های ملت ما گذشته است و هم اکنون نیز در عمق روح و وجدان توده ما جریان دارد.

... اما این عشق ها همه عقیم مانده اند. این اشک ها همچون بارانی که بر شوره زار ببارد، سبزه ای در این کویر نمی رویاند و این همه فداکاری ها، سرمایه ها، آمادگی ها و تجمع ها و نیروهای انسانی و وقت ها و فرصت های عزیز نیروبخش هدر می رود، مقصر کیست؟... کو یک رساله کوچک و درست در شرح حال امامانی که شما از جنس و ذات و کرامات و معجزاتشان این همه دم می زنید و در ولادت و وفاتشان این همه جشن و عزا می گیرید؟

کو یک جزوه که به ملت شیعه و شیفته علی بگوید که علی که بود و فاطمه که بود و فرزندانش چگونه زیستند و چگونه می اندیشیدند؟ چه کردند و چه گفتند؟

توده مردم ما که همه عمر با عشق به ائمه شیعه زیسته و در مصیبتشان گریسته و ماه ها و سال ها در خدمت به آنان و در تجلیل نام و احیای یادشان دویده و خرج کرده و اخلاص ها و گذشته ها نشان داده است، امامان خویش را که هر کدام باید درسی به او بیاموزند و با زندگی و اندیشه و سخن و سکوت و آزادی و اسارت و شکنجه و شهادتشان به او آگاهی و حیات و عزت و انسانیت ببخشند، آنها را از روی" شماره ردیفشان" تشخیص می دهد.

اگر این مرد در عاشورا بر سر و تنش تیغ می کشد و به عشق حسین از شکنجه و درد خویش لذت می برد و حسین را کج می شناسد و کربلا را بد می فهمد، مقصر کیست؟ اگر این زن با تمام وجودش می گرید و نام فاطمه و یاد زینب، آتش در استخوانش می زند و اگر بداند که " می ارزد" و " به کار می آید" عاشقانه جانش را می بخشد، اما این دو را نمی شناسد و یک جمله از سخنانشان را نمی داند و یک خط از شرح حالشان نخوانده است و فاطمه را فقط کنار در خانه اش، در لحظه ای که در به پهلویش می خورد، به یاد می آورد و زینب را در ساعتی که از خیمه به سراغ شهیدی بیرون می پرد و فقط از صبح عاشورا تا ظهر عاشورا از او خبر دارد و از عصر عاشورا دیگر برای همیشه گمش می کند و درست از روزی که کار زینب و رسالت بزرگش که وراثت حسین است، آغاز می شود، آگاهی او از زینب پایان می یابد، مقصر کیست؟ و اگر پسر تحصیل کرده و روشنفکر آن مرد و دختر تحصیل کرده و روشنفکر این زن قضاوتشان این باشد که دین گریه و نوحه و عزا و مصیبت به چه کار می آید؟ این همه شور و عشق و ناله و زاری بر حسین و فاطمه و زینب، از کار یک ملت... که به آگاهی و نفی ستم و شور آزادی محتاج است، چه گرهی می گشاید؟

... این است که ملتی ایمان و عشق دارد و قرآن و نهج البلاغه دارد و علی و فاطمه دارد و حسین و زینب دارد و یک تاریخ سرخ دارد و سرنوشتش سیاه است. فرهنگ و مذهب " شهادت" دارد و مرده است. این است که ژاندارک- دختری احساساتی و خیالاتی که خواب نما شده بود تا برای بازگشت سلطنت قیام کند- قرن هاست به مردم روشنفکر و بیدار و پیشرفته فرانسه الهام آزادی و فداکاری و احساس انقلابی و حماسی می بخشد و زینب که رسالتی سنگین تر از رسالت حسین را بر دست های " علی وار" خویش گرفته است و آن ادامه نهضت کربلا علیه نظام جنایت و دروغ و وحشت و اختناق است... در میان ملت ما "خواهر نوحه گری شده است که باید بر او نوحه کرد"!
 

 

 

 « تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی »

مـرجـع

 

 


 



درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :