http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - دَر کابـُـل! ... ((( دَر تـهـران! ... _ ع.ع )))



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 تیر 1389 توسط عـبــد عـا صـی
 

 

دَر کابـُـل! ...

 

((( دَر تـهـران! ... _ ع.ع )))

 

 

 

 

 

کشور افغانستان خیلی وجوه اشتراک با ایران دارد. اول اینکه زبانشان فارسی است، دوم اینکه رئیس جمهور آنجا و اینجا تنها روسای جمهور در جهان هستند که برای گفتن تبریک پیروزی بهم خیلی عجله دارند، سوم اینکه روزنامه‌نگاران آنجا هم هنوز روحیه طنز نوشتن را حداقل در وبلاگهایشان حفظ کرده‌اند. ازجمله همین وبلاگ شکر رنجی های قلم که طنز نوشته‌های یک روزنامه‌نگار افغانی است و با خواندن این مطلبش متوجه می‌شوید که افغانی‌ها و ما خیلی وجوه مشترک دیگر هم داریم ازجمله تاکسی‌سواری! ضمناً اگر خواندید و خوشتان آمد، خواندن مطلب تلویزیون را هم در همین وبلاگ بهتان پیشنهاد می‌کنیم :
 

وقتی در کابل برای یک تاکسی دست بلند می‌کنید تا شما را به مقصدی برساند اولین واکنشی که یک راننده تاکسی از خود بروز می‌دهد، سر و وضع شما را برانداز کرده و با خودش حساب و کتاب می‌کند که از شما چگونه پول جدا کند. این موضوع بستگی به سر و وضع شما دارد که راننده در اولین برخورد تشخیص می‌دهد شما (الف) موقتاً به کابل آمده‌اید و یا (ب) ساکن دایمی کابل هستید.
 

الف- در صورتی که راننده متوجه شود شما موقتاً در کابل هستید می‌تواند دو حالت داشته باشد. (1) اگر سر و صورت شما تراشیده و دریشی پوشیده باشید و بکسی هم که احتمال می‌دهد داخل آن "لب تاب" است، فکر می‌کند از خارجه آمده‌اید. (2) زمانی که شما لنگی (لنگوته)، پکول و یا هم دستمالی به سر داشته و پتویی هم همراه داشته باشید قضیه روشن است که اطرافی هستید. و چناچه به جای پتو جیلک (چپان) پوشیده باشید دیگر یک لقمهء چربی محسوب می‌شوید که شما را به هیچوجه از دست نخواهند داد. همان ضرب المثل "چپنکی" که از گذشته مانده است!
 

ب – حالت دوم زمانی است که راننده از طرز لباس پوشیدن شما – که لیلامی است – متوجه می‌شود ساکن دایمی کابل هستید. البته این مسئله هم شامل دو بخش است. (1) شما از ساکنین دایمی کابل هستید ولی کابلی الاصل نیستید. (2) شما از جملهء آن اقلیت [نادر] کابلی‌الاصل‌هایی هستید که تا هنوز در کابل مانده‌اید.
 

1- الف: همین که چشم راننده به شما می‌افتد متوجه می‌شود که سر و صورت شما اصلاح شده و تازه [روشن یا بشاش] است - کسی که مدتی در کابل زندگی کند حالت شیی را دارد که بالای آن گرد و خاک نشسته باشد - لباس‌های‌تان پاک [تمیز] است، بکسی در دست دارید، خونسرد، بااطمینان و شمرده صحبت می‌کنید و بعضی از الفاظ شما هم به نظرش آشنا نمی‌آید چون آن را غلط تلفظ نکرده‌اید – کسانی که عمری در افغانستان زندگی کرده باشند دچار نوعی اضطراب هستند که کلمات را با سرعت ادا می‌کنند و از اعتمادبه‌نفس یک آدم عادی برخوردار نمی‌باشند! بناءً راننده فکر می‌کند که شما هنوز هم درهوای نیویورک، لندن، پاریس و یا تهران بسر می‌برید و حسابش با شما دالری خواهد بود. به طور مثال اگر از ده افغانان تا چهار راهی انصاری (سیتی سنتر) بروید می‌شود 5 دالر یعنی 250 افغانی در صورتی که کرایه تاکسی همین مسیر از 70 – 50 افغانی بیشتر نیست!
 

2- الف: راننده به سر و ضع شما نگاهی می‌اندازد ریش‌های‌تان رسیده است – البته به مقیاس واحد طالبانی – بر سرتان لنگوته است یا پکول اگر لحجهء پشتو داشته باشید راننده تشخیص می‌دهد که از مشرقی هستید و یا از جنوب. و اگر پشتو زبان نباشید و در صورتی که جیلک داشته باشید و ریش‌هایتان از مقیاس طالبان کمتر باشد، مشخص است که از شمال هستید. در این گونه موارد قضیه فرق می‌کند. از آنجایی که پشتون‌ها حساب و کتاب گر (سخت) هستند راننده سه برابر کرایه واقعی را پیشنهاد می‌کند تا بتواند حداکثر یک و نیم برابر کرایه واقعی را بگیرد. حال زمانی است که شما از شمال – یعنی از آن طرف سالنگ - تشخیص داده شده‌اید راننده دوبرابر قیمت واقعی را پیشنهاد می‌کند و کوتاه هم نمی‌آید چون می‌داند بعد از اندکی سماجت (بازار تیزی) شما را قانع می‌کند.
 

1- ب: راننده تشخیص می‌دهد که شما ساکن دایمی کابل هستید اما کابلی‌الاصل نیستید به این خاطر که هرچند دریشی شما نو است – البته از نوع چینایی آن - اما سگک کمربندتان یا به طرف راست تمایل پیدا کرده ویا به طرف چپ. صورت شما را نه می‌شود گفت اصلاح شده است و نه می‌توان گفت ریش گذاشته‌اید شاید از سر بی‌حوصله بودن نتوانسته‌اید ریش‌تان را بگیرید! بناء راننده فکر می‌کند یا مامور دولت هستید و یا از جمله آن تاجران نو کیسه‌ای هستید که از سر تفنن یا شکم سیری آمده‌اید در مرکز زندگی کنید. اگر مامور دولت باشید ده افغانی از کرایه واقعی برای شما بیشتر می‌گوید که شما نتوانید جنجال کنید ولی اگر تشخیص بدهد که شما از جملهء آن تاجران نوکیسه هستید پنج افغانی بیشتر می‌گوید چون همان پنج افغانی را هم غنیمت می‌داند براساس همان ضرب ‌المثل معروف " ز خرس موی کندن"!
 

2- ب: راننده یقین دارد که شخص ساکن دایمی کابل می‌باشد اما دچار تردید شده و به درستی نمی ‌تواند تفکیک کند که این شخص کابلی‌الاصل است یا نه!؟ اگر راننده آدم زیرکی باشد باید بداند که کابلی‌الاصل‌ها در کل محافظه‌کاراند اول این که هر کدام یک عراده بایسکل دارند و اگر بایسکل نداشته باشند از ملی بس استفاده می‌کنند!
 

ج – مواقعی هم است که راننده نمی‌خواهد به خودش زحمت فکر کردن بدهد همین که شما میسرتان را بگویید و برای روشن شدن کرایه از او درخواست معلومات کنید، نگاهی خریدارانه به سرتاپایتان می‌اندازد و بعد می‌گوید: هر چه دادی! هر چه هم اصرار کنید بی‌فایده است.
 

اگر شخص مدتی در کابل زندگی – و یا هم گذران - کرده باشد تا کرایه مشخص نشود سوار تاکسی نمی‌شود اما اگر شخص نابلد باشد با خوشحالی سوار تاکسی شده و در دل با خود می‌گوید در کابل تا هنوز آدم کاکه هست!
 

چند سال پیش می‌خواستم از لیسهء حبیبیه تا کوته سنگی بروم. برای یک تاکسی دست بلند کردم و مقصدم را برایش گفتم. جوانی کاکه که رانندگی تاکسی را به عده داشت با لبخند ملیحی گفت هر چی که دادی! با خود گفتم اگر صد افغانی برایش بدهم باید خوشحال شود. زمانی که به مقصد رسیدم نوت صد افغانی را برایش پیش کردم، دستم را پس زد و گفت این کم است! گفتم پس چقدر باید بدهم؟ در جوابم گفت: دو صد افغانی! من گفتم از لیسه حبیبیه که تا این جا مصافت کمی است چرا دو صد؟ در جوابم گفت: همین که گفتم! گفتم این که بی‌انصافی است! چهره‌ای که تا یک لحظه پیش خندان و مهربان بود ناگهان برافروخته گشت و گفت: باید از اول کوتاه می‌کدی! با خود فکر کردم، راست می‌گفت. حق با او بود. باید از اول کوتاه می‌کردم!
 

البته به یاد داشته باشید که این موضوع در موارد دیگری مانند مراجعه به راهنمای معاملات (بنگاه)، داکتر، ادارات دولتی و مغازه‌ها نیز صدق می‌کند.


 

 

 

 « تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی »

 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :