http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - حکومتهای پـدر سـالار ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 شهریور 1389 توسط عـبــد عـا صـی

 

 حکومتهای پـدر سـالار ...


 


پدر در داخل خانه و خارج از آن ،مراقبت و مواظبت از فرزندان می کند، مصلحت آنان را گوشزد می کند و چه بسا از طرف آنان برایشان تصمیم می گیرد تا آن "موجودات بی پناه" در دنیای آشفته و پر آشوب اسیر گرگهای درنده نشوند و در اینجا فرزندان موجوداتی هستند که توان تشخیص مصلحت خود را ندارند و چون امکان گمراهی آنان می رود از این رو بهتر است به پدر پناه آورند و البته وظیفه هم دارند که به شکل کامل حرف پدر را گوش کنند و مبادا او را به خشم آورند و یا رفتاری بر خلاف نظر او داشته باشند !!!

آنچه که از پدر سالاری در برخی خانواده ها اشاره شد همان برداشتی است که برخی از رابطه ی دولت و مردم دارند !!
در این نگاه مردم هر کدام بی پناه و مستحق کمک و یاری اند، گروهها و تشکّل ها و احزاب همه شکل گرفته اند تا مردم را بچابند و فریبشان دهند و این دولت است که باید از مردم به عنوان فرزندانش حمایت کند، مردمی که نه شهروند بلکه رعیت آن دولت به حساب می آیند

از این دیدگاه مردم در معرض فریب خوردن و منحرف شدن هستند و دولت باید از طرف آنان و برای همه چیزشان حتی برای اینکه چه بپوشند و چه بخورند و چگونه رفتار کنند، تصمیم بگیرد درست مثل یک پدر دلسوز که برای تربیت فرزندانش تصمیم می گیرد و عمل می کند

جای تاسف است که هنوز برخی نشستگان بر قدرت نگاهشان به مردم به مانند همان نگاهی است که در خانواده ی پدر سالار، پدر خانواده به فرزندان دارد، نگاهی اینگونه ؛.اول اینکه مردم می بایست
در هیچ حزب و گروهی دور هم جمع نشوند، صفر که کنار صفر عددی نیست!! دوم آنکه مردم توان تشخیص مصلحت خود را ندارند، پس نیاز به کسانی است که بجای مردم تشخیص دهند !!! و سوم اینکه چون مردم قدرت بر تشخیص ندارند، هر آن احتمال انحراف و کج روی در آنان می رود پس مُدام باید بر ایشان نظارت کرد و مراقبشان بود تا مبادا منحرف شوند !!و آخر اینکه ..فضولی موقوف! ...دیگران را چه به این غلط کاری ها!! ......مردم رعایای خوبی هستند که جز تسلیم و اطاعت بی چون و چرا چاره ای ندارند که اگر اینگونه بودند همیشه در امن و امان خواهند بود !!

دولت همان پدر دلسوز و مقتدری است که سایه ی سنگین آن را باید همه جا احساس کرد طوری که هیچ سوراخ و سُمبه ای به دور از چشمان تیز بین آن نباشد و خصوصی ترین زوایای زندگی انسان برای آن پدر دلسوز آشکار و عیان باشد تا مبادا زمینه ای برای گمراهی خود و یا دیگران را فراهم سازد

باری آنچه که اشاره کردم، تفسیر و برداشتی است که برخی افراد، از حکومت دارند، متاسفانه گاه رفتاری از آنان سر می زند که هیچ توجیهی ندارد جز اینکه بگوییم آنان حکومت بر مردم را به مانند ولایت پدری مقتدر و دلسوز بر فرزندان می دانند

در واقع حکومت هایی با آنچنان دیدگاه خود را "مالک مردم" و آحاد شهروندان را نه صاحب حق برابر و نه بهرمند از اختیار و اراده بلکه رعایای بی پناهی می داند که خیر آنان در پناه جستن به حکومت است

حکومتی که در غیاب آنان مصلحت ها را تشخیص می دهد، تصمیم می گیرد و به دور از چشمان مردم عمل می کند و در منّت گذاری ای آشکار چون به جای مردم تصمیم می گیرد حکومت نیز آنان را از امنیت بر خوردار خواهد کرد !!

شمشیر بر سر ، سیم و زر در پای !!

شمشیر بر سر ، سیم و زر در پای !!

پرداخت هزینه اولین پیامد برای انسانی است که می خواهد روشنگری کند، البته که عوام گرائی و عوام فریبی و به به کردن و چه چه گفتن و چشم به روی واقعیت ها بستن، هیچ دردسری برای کسی نداشته است و هیچ گاه دیده نشد که تعریف، تمجید، مدیحه سرائی و ثنا گوئی از قدرت برای کسی محدودیت آورده باشد!!

هیچ جای تاریخ دیده نمی شود، یقه ی کسی را گرفته باشند که،" تو چرا مدح و ثنا ء حاکم را به زبان می آوری"؟!! اما جای جای تاریخ می توان مشاهده کرد که نه فقط یقه، بلکه جان خیلی ها را گرفته اند که چرا حرف می زنی و حق می گوئی و چیز می نو یسی؟!! " تو هم مثل دیگران خفه شو برو یک گوشه بنشین، بمیر، زیپ دهانت را بکش و خفقان بگیر" شبیه به این جمله همه جای تاریخ شنیده می شود که چگونه آدم های گردن کلفت و مست قدرت به زبان می آورند و با مشت های آهنین، گردن آدم های یک لا قبا حق گو و دل سوخته ی مردم را مُحکم می فشارند و در حالی که دندانهایشان از شدت خشم به هم می ساید فریاد می زنند که" شما ها را چه شده ؟!! نمک نشناس ها !! این همه نعمت و برکت دارید! ...چه مرضی دارید که مدام نق و نوق می کنید و دم از حق مردم می زنید ؟!!"

باری نگارنده بر این باور است،" فهم" فضیلتی در رتبه ی دوم است و" شجاعت" فضیلتی در رتبه ی اول چرا که خیلی ها می فهمند اما شجاعت گفتن و بازگوئی همان فهم خود را هم ندارند!!

سیاستمداران برای گفتن حقیقت کافی است که دهانشان را باز کنند و لب بگشایند، اما در دروغگوئی شان همین کافی است که سکوت کنند!!

اهل فهم لازم نیست که حرف های خلاف به زبان آورند تا دروغگو نامیده شوند، همین که بفهمند و درک کنند اما از سر ترس و یا برخواسته از طمع زبان در کام خود فرو برند و سکوت کنند همین مقدار در دروغگو بودنشان کافی است

جناب شیخ" مصلح الدین سعدی شیرازی" دلیری انسان را در گفتن سخن حق می داند و اشاره می کند که اگر فهمیدی تیغ سخن به دست گیر تا به فتح برسی و بند طمع پاره کن تا به حکمت برسی

دلیر آمدی سعدیا در سخن / چو تیغت به دست است، فتحی بکن

بگو آنچه دانی، که حق گفتن به / نه رشوت ستانی و نه عشوه ده

طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی / طمع بگسل و هر چه دانی بگوی



" یواش برو، یواش بیا، گربه شاخت نزنه " بدترین مثلی است که خمودی و خموشی و دم فروبستن را در جامعه جا می اندازد، نگاه آزاداندیشی به یک کنار، دیندار هم که باشیم معیارش این نیست که فقط ظاهری به هم بزنیم و یقه را تا بیخ گلو ببندیم و موهای نشسته بر صورت را کوتاه نکنیم و جای سجده بر پیشانی بیاندازیم و همین و بس!! ...نخیر اینطور نیست ...موحّد یعنی آن کس که پروای خداوند دارد و از غیر او نمی هراسد، اگر زر و سیم به پایش بریزی و یا شمشیر عریان بر سرش نگه داری، از نصیحت گوئی به اربابان قدرت و حق طلبی دست نمی کشد ...ای وای بر ما ...آیا اینگونه هستیم؟ ...آنگونه که سعدی می گوید:

موحّد چه در پای ریزی زرش / چه شمشیر هندی نهی بر سرش

امید و هراسش نباشد ز کس / بر این است بنیاد توحید و بس

نوشته :
 عبدالله شاهینی 
عنوان اصلی نگارنده این اثر « دولت در نقش پدر !! » است ((( ع.ع )))
 

نشانی مطلب: http://shahiniviews.blogfa.com/post-209.aspx                    

 

 

« تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی »

 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :