http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - عماد افروغ : آنچه اتفاق افتاده مخملی نبوده ولی ممكن است بعدا مخملی سراغ ما بیاید! ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







 

 

عماد افروغ :
 آنچه اتفاق افتاده مخملی نبوده

 ولی ممكن است بعدا مخملی سراغ ما بیاید! ...

 

 

جامعه شناسی معترضان سال88
گفتگوی آینده باعماد افروغ

آینده: بحثی كه ما داریم، تحلیل جامعه شناسانه شرایط جدید و تحولات جامعه ما در یكی دو سال اخیر است كه ابعاد مختلف دارد كه بر نهاد دین هم تاثیر گذاشته و به نوعی رفتار سیاسی جامعه را تغییر داده است، به عنوان مقدمه لطفا تحلیل كلیتان را از فضای جامعه بفرمایید.


افروغ: برای اینكه یك برداشت اجمالی از اوضاع و احوال بعد از انتخابات به دست دهیم، باید اتفاقاتی كه از بدو انتخابات با آن روبرو بودیم را بررسی كنیم .من با شما موافقم كه اتفاقاتی كه رخ داد و شیوه برخوردها علاوه بر تاثیرگذاری روی ابعاد ایدئولوژیك و تحت الشعاع قرار دادن رفتارهای سیاسی، به باورهای دینی مردم هم تسری پیدا كرد. ما نباید خود را به غفلت بزنیم و یا اسیر نوعی خودفریفتگی بشویم، چون این غفلت یا از سر توهم است یا از سر رندی.
ما شاخص ها و علائم زیادی در اختیار داریم كه بیانگر این مسئله است كه متاسفانه اتفاقات مذكور روی باورهای دینی مردم هم اثر منفی گذاشته است، یعنی درست برخلاف آنچه كه تبلیغ و توسط رسانه ملی القا می شود. كسانی كه دردمند هستند و درد دین و انقلاب دارند و روشنفكر حقیقی محسوب می شوند، باید هم این واقعیت را خوب بفهمند و هم راه حل مناسب و عملی به دست دهند كه هرچه سریعتر ما از این واقعیت تلخ خارج شویم، چرا كه می تواند پیامدهای مخرب بیشتری داشته باشد.علت هم به اعتماد بین مردم و حكومت به دلیل هویت دینی مردم و شالوده دینی حكومت برمی گردد.

این اعتماد اگر خوب فهم نشود، باعث نقض غرض می شود و آن نقض غرض است كه باعث شده به باورهای دینی تسری پیدا كند. یعنی اگر حكومت دینی خوب فهمیده می شد و تفسیر صحیحی از آن ارائه می شد و مخالف و منافی نقد القا نمی شد و نقد دولایه مبتنی بر فلسفه سیاسی مردم سالاری دینی آن، یعنی نقد و نظارت بر حقانیت و مقبولیت آن فهم می شد و به ظرف لازم برای این نقادی دولایه كه ناظر به جایگاه نهادهای مدنی و استقلال آنهاست، توجه می شد، ما امروز حداقل شاهد تسری این رفتارهای خاص به باورهای دینی مردم نبودیم و طبعا مردم به راحتی می توانستند سره را از ناسره جدا كنند و این مواجهات را به پای دین یا انقلاب ننوشته، بلكه آن را معلول سیاست ها و رفتارهای حاكمان بدانند. ولی بنا به خلط و مغالطه ای كه بین انقلاب و جمهوری اسلامی صورت گرفته، به گونه ای شاهد واقعیت تلخ مورد اشاره شما هستیم.

نكته دیگری كه باید به آن توجه شود و می تواند در تحلیل جامعه شناختی ما موثر باشد، به فضای طیفی جامعه سیاسی ما و این كه عده ای می كوشند تا ناشیانه این فضای طیفی را قطبی جلوه دهند، بر می گردد. ظاهرا قرار نیست ما یك درك جامعه شناختی و تاریخی درستی از واقعیت ایران داشته باشیم، ظاهرا عده ای فكر می كنند مردم خمیرند و هرطور می خواهند، می توانند به آنها شكل دهند و واقعیتها و ظرایف و لطایف و پیچیدگی های تاریخی را به حساب نمی آورند. این یكی از مسائل اساسی ماست. هرگاه واقعیت طیفی جامعه ما خواسته تجلی پیدا كند، این قطبهای شناخته شده ما تلاش كردند خودشان را تحمیل بكنند، و جالب این جاست كه این قطبهای شناخته شده قبل از آنكه اجتماعی باشند، سیاسی و اقتصادی هستند، یعنی جامعه ای نیستند و به تدریج عقبه خود را در جامعه به دلیل بی توجهی به تحولات طبیعی جامعه از دست داده اند. بیشتر سیاسی اند، اما شناخته شده هستند و فرصتها و مواهب و امتیازاتی را در اختیار دارند كه به محض اینكه این واقعیت طیف گونه سیاسی بخواهد تجلی پیدا كند، فورا سوار شده و می خواهند این واقعیت طیف گونه را به یك جریان قطبی متصل كنند.

نكته دیگری كه فكر می كنم می تواند در تحلیل اوضاع به ما كمك كند ، این است كه ما هنوز نیاموخته ایم چگونه در شرایط غیر عادی جامعه یك مواجهه متناسب با شرایط داشته باشیم، به نظر می رسد ذهن ما عقب مانده است، یعنی ما یك ذهن صفر و یكی و قطبی شده سیاسی خاص داریم كه در شرایط غیر عادی تجلی خاصی پیدا می كند.

در تمام دنیا یك سری اتفاقات غیر عادی رخ می دهد، یعنی اتفاقات بحرانی و شورش گونه كه خیلی راحت با آن كنار می آیند، این اتفاقات یك جامعه شناسی متناسب با شرایط غیرعادی دارند كه با جامعه شناسی شرایط عادی متفاوت است ،یعنی در شرایط غیر عادی به صورت متفاوت عمل می كنند، و این متفاوت عمل كردن هم در جهت نرم كردن و تلطیف اوضاع است، نه در جهت سخت تر كردن اوضاع، در حالی كه ما عكس آن را دیدیم .
تغییر رفتارها در جهت سخت تر كردن اوضاع بود نه در جهت نرم تر كردن آن، نه در جهت برقراری نوعی قرار و آرامش، یعنی به جای آنكه آب بر این آتش بریزیم آتش روی آن می ریختیم به روشهای مختلف، انواع و اقسام تهمت ها زده شد، براندازی، مخملی، دعوتهای خاصی كه رسانه ملی از یك طرف دعوا می كرد، و طرف دیگر و حتی متعادل ها را هم دعوت نمی كرد.

یعنی ما هنوز فكر می كنیم اول انقلاب است و بحث ثبات سیاسی و امنیت كشور مطرح است، كانه سی سال از عمر جمهوری اسلامی نگذشته و ما این مراحل را پشت سرنگذاشته ایم.
تاریخ سی ساله انقلاب را نادیده انگاشتیم و به حال و فضای اول انقلاب برگشتیم، یعنی یك درك كاذب از واقعیات.یعنی لباس تئوریك غلطی بر واقعیت پوشانده و فهم غلطی ارائه شد، یعنی یك عینكی به چشم می زنید كه واقع بین نیست.چون به هرحال اتفاقاتی رخ داده و تاریخی پشت سر گذاشته شده و جامعه رشد كرده و عقلانی تر شده است، اما متاسفانه سیاست عقلانی تر نشده است. دعوا دعواهای صفر و یك بود.و شاید برخی از اتفاقات اخیر متاثر از آن باشد كه آن دو قطب شناخته شده سیاسی در گذشته عاقلانه عمل نكردند. اگر عاقلانه عمل می كردند، این جریانات نوظهوری كه ریشه در عقبه جامعه و صبغه حكیمانه ما ندارند ظهور پیدا نمی كردند كه خیلی راحت به قدرت برسند و بتوانند منویات خودشان را پیش ببرند.

من بارها این را گفته ام كه آن روزی كه انتخابات برگزار شد و برخی از رسانه ها و برخی كاندیداها اعلام زودهنگام نتیجه انتخابات كردند ، خیلی نگران شدم، این اعلام زودهنگام نتیجه انتخابات كه از شب قبل انجام گرفت و به فردای آن شب هم تسری پیدا كرد نگرانی ما را مضاعف كرد، حسب درك جامعه شناختی خودم و بحثی كه در جامعه شناسی سیاسی داشتم كه به كرات در مقطع دكتری تدریس كرده بودم و حتی روی برخی از شورشهای شهری ایران كار كرده بودم، احساس كردم یك شورش شهری جامعه را فرا می گیرد، خیلی تلاش كردم و به برخی از همكاران خودم منتقل كردم ، یك خبرنگار تماس گرفت و من با ایشان مصاحبه كردم اما خوب این خبر روز بعد چاپ می شد، بحث حكمیت از سوی مقام معظم رهبری را مطرح كردم،
حتی به اینجا بسنده نكردم و بایك نفر از بیت رهبری تماس گرفتم و گفتم كه من احساس خطر می كنم، نه می دانم VOA چیست، نه می دانم BBC چیست ، نه ماهواره دارم، نه هیچ گاه مصاحبه كرده ام، اما گذشته مطالعاتی و شم جامعه شناختی بنده به من می گوید اتفاقاتی در حال وقوع است، باید تدبیر بشود، مراقبت بكنید، اتفاق غیرعادی درحال رخ دادن است، اتفاق غیر عادی، جامعه شناسی و مواجهه غیرمتعارف را می طلبد و نمی توان مثل شرایط عادی با شرایط غیرعادی برخورد كرد.

خوب به هرحال ظاهرا توجهی نشد ، و این اتفاق رخ داد و یك سری شبیه سازی های تاریخی صورت گرفت كه البته شبیه سازی مفهومی و جریانی اشكال ندارد، اما شبیه سازی مصداقی كار را خراب می كند، یك سری انگ ها و تهمت ها زده شد كه به نظر بنده هیچ كدام روا نبود . به هر حال ما می توانستیم از این تهدید یك فرصت بسازیم، اما این كار را نكردیم و هنوز هم كه هنوز است این كار را نمی كنیم.

ولی آرام آرام بارقه ها و نمودهایی مشاهده می شود كه به نظر می رسد بعضی به این نتیجه می رسند كه فضا برای این كه از این تهدید یك فرصت بسازند بیشتر فراهم است ، یعنی عقلای قوم ظاهرا به این نتیجه رسیده اند كه دور هم جمع شوند و رصد كنند و مسائل را دسته بندی كرده و تبیین صحیح و راه حل درستی بدست دهند، اما به نظر می رسد همان قابلیت هایی كه باعث شكل گیری انقلاب شد یك لایه رویینی از آن قابلیت ها آمد و باعث نقض غرض شد. یعنی با انقلاب به جنگ انقلاب رفتند.مثل تز مذهب علیه مذهب شریعتی.
آینده: یعنی با ارزش ها به جنگ ارزشها؟
افروغ: یعنی با انقلاب به جنگ انقلاب رفتند ، این با انقلاب به جنگ انقلاب رفتن را ما در انواع و اقسام برخوردها می بینیم، حتی در روی كار آمدن كسانی می بینیم كه تا دیروز هیچ ارادتی به انقلاب نداشتند، اینها را هم نباید فراموش كنیم، آن عقده های تاریخی را هم نباید فراموش كنیم، یك عده ای آمدند بایك عقده و یك عقبه تاریخی خاص تا اینجا میدان داری می كنند، كه من این را هم نمی توانم نادیده بگیرم و داستان امروز داستان بسیار پیچیده ای است،یعنی كسانی كه توجه به جوهره انقلاب اسلامی، لایه های تودرتوی آن، فلسفه سیاسی معطوف به جمهوری اسلامی و تلفیق اخلاق و سیاست آن نداشتند، و اصلا یك تحجر و جمود خاصی را دنبال می كردند كه امام در منشور روحانیت به خوبی اینها را به تصویر می كشد، اینها امروز میدان دار شده اند.
این میدان داری به همراه یك انتقام جویی هم هست، یعنی فقط این نیست كه فلسفه سیاسی مردم سالاری دینی را فهم نكرده اند، و به اصطلاح به نام اسلام گرایی بخش جمهوریت خواهی آن را مخدوش می كنند و حتی درك آنها هم از اسلام مغایر با درك صحیحی است كه باعث انقلاب شده است. علاوه بر آن، البته در لعاب جدید، یك نوع حس انتقام جویی هم هست، یعنی یك انتقام از كسانی كه باعث و بانی این حركت بودند و تاحدی محدود كننده این افراد بوده اند.

من آنچه كه می توانم به صورت جمع بندی بگویم این است كه برخلاف نگاهی كه امام به جامعه داشتند و جامعه را برخوردار از ویژگی ها و حیات مستقل می دانستند و قائل به رابطه عموم و خصوص من وجه بین دین و جامعه بودند و همواره جامعه گرایانه به مسائل نگاه می كردند و جامعه بر سیاست تفوق داشت، ما با كسانی روبرو هستیم كه شرایط را به گونه ای رقم زدند كه سیاست بر جامعه مسلط شد، وقتی سیاست بر جامعه مسلط می شود، یعنی نیروهای احتماعی ، صف آرایی های اجتماع، تحولات، تغییرات، طیفها ، همه نادیده انگاشته می شود، حالا جامعه می تواند ابعاد مختلف اقتصادی ، فرهنگی، معنوی و غیره هم داشته باشد كه وقتی سیاست بر جامعه فائق می آید، یعنی سیاست بر اقتصاد و اخلاق و فرهنگ فائق آمده است، و این هم نكته ای است كه نمی توانم به عنوان نتیجه این نگاه ها به آن توجه نداشته باشم. سوال اینكه چرا امروز معنویت و اخلاق درجامعه ما به محاق رفته است؟

من فكر می كنم به این دلیل كه اینها جنبه ابزار پیدا كرده است و آنچه اولویت اول را پیدا كرده است، سیاست و اقتصاد است و اخلاق و معنویت ابزار شده است، یعنی جای تقدم رتبی و ارزشی عوض شده است، یعنی تقدم ارزشی اخلاق و معنویت بود كه می بایست سایه خودش را روی سیاست و اقتصاد می انداخت. اما الآن بر عكس شده است. یعنی آنچه كه در حال اتفاق افتادن است ، مخصوصا آن بخشی كه مربوط به سطح كلان و مقامات رسمی و اصحاب قدرت است، نه با موازین تاریخی ما سازگار است نه با موازین اجتماعی و اخلاقی ما . یعنی هیچ فهم صحیحی، به نظر می رسد از شرایط نبوده است، حال اینكه چرا این اتفاق اتفاده است مسئله حساسی است كه به طور غیر مستقیم اشاره كردم.

نكته دیگری هم كه نمی توانم نادیده بگیرم این است كه
ما فهم صحیحی از انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی آن به دست ندادیم كه اگر فهم صحیحی از انقلاب حداقل در محدوده اهداف ملی و جغرافیایی ایرانی آن به دست می دادیم، متوجه این معنا می شدیم كه انقلاب آمده بود كه پاسخگوی نیازی باشد و رافع خلاها و مشكلاتی شود، انقلاب اسلامی یك مظروف گرانسنگی است كه در ظرف مدنی و تاریخی و اجتماعی محدودی مشتمل بر فرصت و تهدید بروز پیدا كرده است، اگر ما متوجه مظروف گرانسنگ انقلاب اسلامی نشویم آن را در یك ظرف محدود تعریف می كنیم .

می خواهم این طور بگویم كه وقتی مظروف را متوجه نشویم و ظرف را اساس قرار دهیم به جای آنكه ظرف را بسط دهیم و تحمل ، نظارت و نظریه پردازی را گسترش دهیم، روزبروز مظروف را تنگ تر می كنیم و مظروف متناسب با ظرف تاریخی را انتخاب می كنیم.مظروف متناسب با ظرف تاریخی ما چه بوده است؟ بی توجهی به آزادی و عدالت، یك نوع گرایش به فره ایزدی ، یك نوع استبداد ، یك نوع یكه سالاری در قالب نظام سلطنتی. تا قبل از قاجار وجه كاریزما و فره ایزدی پررنگ تر است، اما از عصر پهلوی به این طرف تلاش می كنند تا وجه كاریزماتیك برای خود دست و پا كنند كه موفق نمی شوند.

ولی اینها متاسفانه در حال بازتولید شدن است، و البته این بار بازتولید آن با استناد به گذشته ایرانی هم نیست، هرچند اخیرا كورش گرایی و باستان گرایی را مطرح كرده اند، كه البته فكر نمی كنم آن قدر این كار عمق تئوریك داشته باشد، به هرحال هم اكنون این كار به نام دین و به نام اسلام در حال انجام است، به نام تفكر ولایت فقیه صورت می گیرد، در حالی كه هیچ نسبتی بین ولایت فقیه و فره ایزدی نیست، چون ولایت فقیه ولایت عرفانی و باطنی نیست، به تعبیر امام(ره) ولایت كبرا نیست، یعنی ویژگی هایی كه برای ائمه معصومین قائل هستیم، برای ولی فقیه قائل نیستیم و در واقع ولایت فقه است، وقتی فقه باشد جنبه باطنی ندارد.

آینده: یعنی یك ولایت عقلایی است؟

افروغ:
یك ولایت منضبط فقهی است، مشمول به نظارت است، قاعده مند و روشمند است. یعنی ولی فقیه می بایست بر اساس اجتهاد پیش رود، یعنی اجتهاد در زمان غیبت تنها راه اتصال عقل و وحی است، پس یك حكومت منضبط و قانونمند است، چون فقه و قانون هردو از یك جنس هستند، هردو مبتنی بر فرمان و اطاعت هستند و از مقولات ربطی هستند، خیلی روشن است، یعنی هیچ شبهه شخصی و دیكتاتوری ندارد . چه وجه شخصی فلسفی و چه عرفانی، یعنی نه فیلسوف شاه است ، نه عارف شاه است، یعنی یك حكومت فقیه است، فقیه هم كسی است كه آگاه به فقه است و برای تصمیم های خود ادله و برهان قاعده مند و در دسترس دارد.
آینده:
یعنی ولایت فقه است نه فقیه.

افروغ: بله ولایت فقه است، حرفی كه آقای جوادی آملی می زنند كه فقیه باید سه شرط داشته باشد، اجتهاد مطلق، عدالت مطلق و تدبیر امور حرف صوابی است، یعنی حكومت كاملا منضبط است.

به هر حال این تصورات و بازتولیدها، سطح كشورداری و سطح كیفی مدیران ما را خیلی تنزل داده است كه زیبنده این تاریخ و جامعه و عقبه و اسلام و كتاب و سنت نیست .خوب ما باید واقعیت را درست به تصویر بكشیم، این اتفاق رخ داده است، یك عده سوفسطایی مسلك سطحی اندیش، با تكیه بر انقلاب اسلامی به مبارزه با انقلاب اسلامی رفته و می روند، به صرف این كه یك رنگ مطرح می شود، به همه كسانی كه به خیابان آمده بودند،انگ مخملی زده می شود. هم اكنون در اعتراضات اخیر در اروپا شاهد آن هستیم كه در فرانسه از یك رنگ استفاده می شود، در ایتالیا از یك رنگ دیگر و... خوب صرف یك رنگ دلیل بر مخملی بودن یك اعترض است؟

این كار را نكنید، سی سال از انقلاب می گذرد، شما به راحتی دارید كشور را وابسته و مستبد تفسیر می كنید، مگر وابسته تفسیر كردن فقط وابستگی رسمی است؟ یعنی آمریكا و فلان بنیاد بی بنیاد آنجا اراده می كند و اینجا یك فعل اعتراضی میلیونی محقق می شود،
خوب این توهین به این ملت، توهین به این انقلاب، توهین به سی سال تاریخ ارزشمند این انقلاب نیست؟به هرحال جنبش مخملی در كشورهایی اتفاق افتاده است كه سابقه ماركسیستی و توتالیتاریستی یا شبه توتالیتاریستی داشته اند، آیا ما هم در طول این سی سال داشته ایم؟

چطور می شود كه كشور، به ویژه بخش سیاسی رسانه ملی آن در اختیار یك عده سوفسطایی مسلك عقده ای بی سواد و كم سواد و متوهم قرار می گیرد كه هر گونه مانوری كه بخواهند بدهند و هر القائی كه اراده كنند به خورد ملت دهند و احساس قهرمانی ملی هم بكنند.اگر جنگ نرم از جنس آمریكائیش بد است، كه بد است،در داخل هم نباید به اسم مقابله با جنگ نرم متمسك به همان شیوه امریكایی در مواجهه با مردم شد.برخی از دوستان به من می گویند تو خیلی شرایط را پیچیده وسخت ترسیم می كنی، اصلا داستان این است كه یك دولت و یك رسانه ملی و عقبه ای است كه فعلا این رسانه را در اختیار خودشان گرفته اند و برای حفظ یا رسیدن به قدرت بیش تر هركاری می كنند و این تحلیل های نظری هم در كار نیست . اما به هر حال متحیرم كه چرا با این عظمت و پشتوانه و تاریخ و چهره های فرهیخته و دست پرورده انقلاب ، میدان در اختیار این افراد متملق ، عوام فریب و سوفسطایی مسلك افتاده است.

آینده: خوب بحث های مختلفی در صحبت شما بود، سوال من این است كه جامعه شناسی معترضین و مردمی كه درصحنه بودند، تئوری های مختلفی می طلبد ، یعنی دیدگاه های مختلف:یكی بحث اقتصادی، كه گفتند اینها طبقه متوسط به بالا هستند و ونك به بالا كه در مقابل هواداران دولت مستضعفین و جنوب شهری ها بودند، یكی دیدگاه دینی، گفتند اینها بی دین بودند و طرفداران دولت، قشر متدین ، یك دیدگاه گفتند اینها طبقه روشنفكر و مدرن بودند در مقابل طیف سنتی جامعه، برخی دیگر هم می گفتند كه اینها خس و خاشاك و اغتشاشگر بودند در مقابل انسانهای شریف، یعنی بحث انسانیت را مطرح كردند، كه اینها را از شهروندی هم زایل كردیم، از نظر شما این تقسیم بندی ها درست است؟ ما به چه شكلی می توانیم معترضین را بشناسیم وبا یك شناخت جامعه شناسانه تقسیم بندی بكنیم و از بقیه مردم تفكیك كنیم؟

افروغ: واقعا ما در عصری به سر می بریم كه دیگر نمی شود از این دسته بندی های كلاسیك جامعه شناسی برای فهم یك پدیده اجتماعی استفاده كرد، چون خیلی تغییرات اتفاق افتاده است و خیلی از تحلیل ها بی مبنا شده است، اولا اینكه طبقه متوسط به كار نمی برند بلكه طبقات متوسط به كار می برند، یعنی ما به اصطلاح با یك طبقه مواجه نیستیم، بلكه با یك طیف از موقعیت های میانی روبرو هستیم، حتی در مورد خود طبقه هم اختلاف است، اینكه طبقه یك مقوله است یا گروه؟یعنی به آن نگاه رتبه ای می كنیم، یا ربطی؟
اگر قرار است نگاه رتبه ای بكنیم كه اصلا هیچ چیز نیست، نگاه رتبه ای یعنی درجه، یعنی جایگاه افراد روی یك خط كش، خوب این چه متغیر كلیدی است؟ یعنی افراد را بر اساس شغلشان، در آمدشان ، وضع مسكونیشان، تحصیلاتشان و ... روی یك خط كش قرار دهیم، كه چی؟

اینها نوعی نگاه مقوله ای است به پدیده ها، كه نمی تواند متغیر تاثیرگذاری باشد، مگر اینكه بخواهیم یك نگاه ربطی بكنیم كه آن یك نگاه ماركسیستی و نئو ماركسیستی است ، یعنی اینكه طبقه را یك گروه به هم پیوسته بدانیم كه به منافع خودش آگاه است، حس مثبت عاطفی به همدیگر دارند، مرز آنها از سایر گروه ها كاملا مجزاست و در عرصه های مختلف با هم تعامل می كنند، خوب ما این را هم نداریم برای آنكه نظام طبقاتی نیستیم. یعنی باید تكلیف خود را نسبت به این تحلیل های اقتصادی معلوم كنیم، یا باید رتبه بندی نگاه بكنیم یا ربطی، اگر رتبه بندی نگاه كنیم كه چیزی زیادی دست ما را نمی گیرد، اگر هم بخواهیم ربطی نگاه كنیم كه اصلا با واقعیت انقلاب اسلامی در تناقض است، چرا كه انقلاب اسلامی ما چند طبقاتی بوده است، ثانیا انقلاب ما فرهنگی بوده نه اقتصادی، ثالثا جامعه ما جامعه طبقاتی نیست.

پس بنابراین این یك حرف ژورنالیستی است كه نمی توانیم به صورت علمی روی آن حساب باز كنیم، ضمن آنكه شهودات من می گوید كه از همه قشر هم در معترضین و هم در طرف مقابل بوده است. داستان به نظر من در وهله اول یك داستان صرفا اقتصادی نیست.ضمن آن كه باید دید آیا واقعا عدالت اجتماعی در جامعه به معنای واقعی كلمه به عنوان یك امر ریشه دار یا درازمدت محقق شده است ؟آیا قدرت خرید مردم،به ویژه محرومین جامعه افزایش یافته است ؟آیا توانسته ایم همراه با توزیع ثروت، تولید ثروت هم داشته باشیم؟ و آیا مجاری تولید و توزیع ثروت ما به طور منصفانه در اختیار اقشار مختلف قرار گرفته است؟

من تصور می كنم به جای آنكه صرفا اقتصادی یا سیاسی یا فرهنگی تحلیل كنیم، باید توجه به همه این موارد داشته باشیم، همواره وقتی یك اعتراضی صورت می گیرد بلافاصله صاحبان قدرت یك مارك و یك انگ درست می كنند و بر پیشانی معترضین می زنند و مسئله را بیش از حد ساده می كنند ،این كه اینها مخملیند ،عامل بیگانه اند، آمده اند كه نظام را ساقط كنند، اینها براندازند، بحث اینجاست كه باید قضایا را پیچیده تر دید و به ریشه های آن هم توجه كرد.

چرا كاندیدای رقیب 13 میلیون رای می آورد؟ خوب یكی به آن شخص باید توجه كرد كه این چه شخصی است و این شخص بالاخره یك جایگاه و پایگاه و محبوبیت و اقبالی داشته است، كه البته گفته می شود شاید مردم یك تصویری از او داشته اند كه بعد از رای دادن متوجه خطا بودن رایشان شده اند ، اینكه می گویید مردم متوجه شدند كه خطا كرده اند، خوب اجازه می دادید آنها هم ظهور و بروز اجتماعی داشته باشند، آنها هم راهپیمایی یا تجمع داشته باشند.

آینده : یعنی اجازه می دادیم تا ریزش اثبات شود؟

افروغ: بله، ریزش اثبات شود، كه واقعا ببینیم ریزشی صورت گرفته یا صرفا یك پیشفرض است، خوب هیچ وقت فرصت داده نشد، و هیچ وقت هم سندی محكمه پسند ارائه نشد، سندی كه نشان دهد این انقلاب مخملی است، یا ارتباط با بیگانه است و ...خوب اگر سندی بود ارائه نشد و حد اقل اینكه ما ندیدیم، به هرحال در تحلیل یك پدیده اجتماعی باید به زمینه، ساختار و عامل آن توجه كرد.اگر این جریان مخملی است پس زمینه ایران هم مثل كشورهایی است كه مخملی در آنها اتفاق افتاده است، آنها زمینه توتالیتاریزم داشته اند، آیا ما هم داشته ایم؟

نكته دوم بحث ساختار است، ساختار به آن برمی گردد كه یك ایدئولوژی بر انداز و مرتبط با بیگانه توسط عامل اصلی آن كه رهبر آن است دنبال شود. نه توسط دو نفر مثل ابطحی و عطریانفر، اینها هم اعتراف نكردند بلكه تحلیل كردند، اصلا آنها چه محلی از اعراب در این بسیج توده ای داشتند؟ اینها شاید نتوانند دو هزار نفر را هم جمع كنند.

به هر حال اگر مدركی است باید رو بشود چرا كه با هیچ كس نباید تعارف كرد، اگر فكر می كنید سندی بوده، مدركی بوده ارائه كنید تا مقدمه محاكمه افراد بشود، یا افراد را محاكمه كنید و این اسناد را رو كنید. ما كه نباید با كسی تعارف داشته باشیم. ظاهرا عده ای اسنادی دارند كه در اصل و دلالت آن تردیدی نیست، اما بقیه حتی قوه قضائیه به آنها دسترسی ندارند، خوب اینكه یكسری سند كه در اصل و دلالت آن تردیدی نیست و فقط در اختیار یك عده ای است و حتی در اختیار دادگاه هم نیست این مسئله را كمی بغرنج و سوال برانگیز می كند كه خوب این سند ها كجاست و چگونه به دست آمده است؟ در حالی كه من گمان می كنم اصلا اینطور نیست وسندی كه در اصل و دلالت آن تردیدی نباشد در دست نیست.

ضمن آنكه بیایید به جای این كارها كمی هم به ریشه ها توجه و ریشه های این اتفاق را بررسی كنیم، این خیلی ساده اندیشانه است كه ما فقط فكر كنیم چون شب قبل اعلام پیروزی شد، دلیل همه این وقایع بوده است، با اینكه من می گویم این كار خطا بوده و محرك است، ولی این كه این بار مردم از انتخابات استقبال چشمگیری می كنند وپای صندوق انتخابات می آیند باید تحلیل شود، بخشی از رای مخالف یعنی اینكه مردم ناراحتند. دوره قبل مگر آقای كروبی یا آقای هاشمی نگفتند تقلب شده است؟ پس چرا مردم به خیابان نیامدند؟پس علت اصلی چیست؟

حد اقل برگردیم به روشهای مدیریتی 4 ساله گذشته، ببینیم چه شیوه های مدیریتی داشتیم، مدیریت فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی ما بر چه منوالی بوده است كه باعث شده است 14 میلیون رای دیگری بدهند ، به حسب ظاهر، چرا كه همیشه گفته ام تقلب شبهه داشت و شبهه زدایی نشد ، چون شبهه زدایی باید با ابزار اقناعی باشد نه با ابزار حذفی.

می گویم به این روشهای مدیریت توجه كردید ؟ موج فزاینده عوام فریبی و تملق را دیدید ؟ دیدید كه هركس نقد می كند، حذف می شود؟ هركس كه می خواهد پایبند به جمهوری اسلامی باشد و استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را دنبال كند و شجاع باشد و نقد كند حذف می شود؟ دیدید كه هركس كه می خواهد ریاكارانه و متملقانه خودش را وصل بكند به نان و نوا می رسد؟ متاسفانه هنوز هم این جریان تملق و چاپلوسی و بی اخلاقی ادامه دارد كه نمونه ای از آن را چند روز پیش از سوی آقای نجابت شاهد بودم. همگان می دانند تا كسی اسمی از بنده نبرد متعرضش نخواهم شد،اما ایشان اخیرا در نقد آقای مطهری گفته اند كه اصول گرایی اصلاح طلب كه از سوی آقایان افروغ و ابوطالب در مجلس هفتم مطرح شد با شكست روبرو شد و مردم در انتخابات مجلس هشتم به آنان رای ندادند.
 

 


اولا مفهوم اصولگرایی اصلاح طلب منتسب به رهبری است،ثانیا هر كه نداند ایشان كه خوب می دانند كه بنده اصولا برای مجلس هشتم كاندیدا نشدم.ظاهرا فعالیت های انتخاباتی مجلس نهم از هم اكنون آغاز شده است،خواهش بنده از دست اندركاران فهرست انتخاباتی مجلس آتی این است كه هر چه زودتر ایشان را در این فهرست قرار دهند تا هم زحمت ما ندارند و هم بر گناهان و بی اخلاقی های ایشان افزوده نشود.در ضمن به یاد دارم كه هرگاه بحث استیضاحی در مجلس هفتم ولو از سوی رفقای ایشان مطرح می شد، یكی از ماموریت های ایشان لابی برای پس گرفتن امضاها بود.
و البته یك سوال فنی نیز از ایشان دارم كه چه نسبتی است بین فیزیك هسته ای و میدان تره بار؟

خوب اینها مهم هستند، نمی شود از این وجه معطوف به فتوت و شجاعت و مردانگی انقلابی در تحلیل حوادث چشم پوشی كرد، من احساس می كردم كه این مردم سالاری دینی كه باید هم ویژگی های مثبت مردم سالاری و هم ویژگی های مثبت تئوكراسی را داشته باشد دچار نقض غرض شده، یعنی هم وجوه منفی مردمسالاری و هم وجوه منفی تئوكراسی را در برخی جهات پیدا كرده است.
صفت منفی مردمسالاری ، عوامفریبی است و صفت منفی حكومتهای فیلسوف شاهی ، تملق است.

خوب من در برخی موارد هردوی اینها را می دیدم، یعنی این شیوه مدیریت، این نوع مواجهه، شبهاتی كه در مورد برخی از آمار و ارقام ها بود، اینها را باید دید، اینهارا باید متوجه شد، من به عنوان یك نماینده از نزدیك شاهد این قضایا بودم، می دیدم هركه در این بزم متملق تر است مقرب تر است، خوب این وجه سیاسی آن را نادیده نگیرید، من می دیدم كه این مدیریت مطلوب وحدت در عین كثرت تبدیل شده بود به یك مدیریت وحدت گرایانه سطحی انحصار طلبانه.

احساس می كردم اتفاقی كه در مشروطه رخ داد و باعث كودتای رضاخانی شد، به تدریح در دوران اخیر هم درحال وقوع بود، اما به صورت معكوس، یعنی آنجا سنت گرایان اجتماعی حذف شدند و زمینه برای كودتا فراهم شد، چون مقاومتی نكردند،و هم اكنون نیز نوگرایان اجتماعی حذف شده اند و ظاهرا زمام امور در دست عده ای خاص از سنت گرایان افتاده است كه خوب خود این حذف بیانگر یك مدیریت غلط است، من شخصا این بحث را منتقل كردم، سال 85 در همایش یكصدمین سال مشروطه كه در مجلس شورای اسلامی برگزارشد. و قبل از آن در حضور رییس دولت این مسئله را مطرح كردم كه آنچه بعد از جنگ در زمان آقای هاشمی اتفاق افتاد، به خاطر كثرت نبود، بلكه به خاطر وحدت بود، وحدتی صوری.وحدتی بی توجه به تفاوتها و این عبارت حضرت امیر را بكار بردم كه كثرت الوفاق نفاق.این وفاق بیش از حد بوی نفاق می دهد، جامعه ظاهرش آرام است،در ظاهر وفاق دیده می شود،اما جامعه سرشار از تضاد و اختلاف است، این اختلافات زیر رفته است. اگر كشور را مبتنی بر وحدت در عین كثرت مدیریت كنید یعنی اختلافات بیاید رو و به تعبیر خواجه نصیر طوسی مگر می شود ما در این جهان بعد جسمانی داشته باشیم اما اختلاف نداشته باشیم؟

جامعه ای كه در این دنیا اختلاف نداشته باشد بدانید در آن نفاق حاكم است. خوب این به شیوه مدیریت برمی گردد و به اینكه ما هدف اصلی را فراموش كرده ایم. به علاوه،در همین سالها بنده شاهد ماكیاولیزم بودم.در دوم خرداد هم ماكیاولیزم دیدیم وآن ها كلید زدند،امایك تفاوت در این جا وجود دارد.آنجا ماكیاولیزم سكولار را دنبال می كردند، اینجا ماكیاولیزم مذهبی.یعنی ما باید به حفظ قدرت بیندیشیم و قدرت برای ما هدف اصلی است وبرای رسیدن به این قدرت و حفظ قدرت هركاری مباح است با توجیهات دینی. ماكیاولی همین را می گوید كه هركاری مباح است . می توان و باید مردم را فریب داد، اما دیگر به نام توجیه دینی اینكار را نمی كند به نام حفظ حكومت می كند، اینجا با توجیه دینی این كار انجام می شود كه به دین و قلمرو آن در جامعه آسیب می زند.

خوب این ماكیاولیزم دینی آمد و باعث شد كه اهداف غایی و مبتنی بر تقدم ارزشی ما فدای اهداف ابزاری و مبتنی بر تقدم رتبی ما شود. یعنی ما اخلاق و معنویت كه وجه منحصر به فرد انقلاب اسلامی است را به جای آنكه در جایگاه تقدم ارزشی بنشانیم و به قدرت تقدم رتبی دهیم(یعنی برای رسیدن به اخلاق و معنویت است كه ما قدرت تشكیل می دهیم و قدرت فی نفسه هدف نیست و به تعبیر امام علی از آب بینی بز نیز كم ارزش تر است)رابطه را معكوس می كنیم. قدرت اولیت دارد اما اولویت ندارد، وچون اولویت ندارد همواره باید سایه اخلاق و معنویت روی آن باشد.

یعنی اگر ما به عنوان جوهره انقلاب اسلامی متوجه تقدم ارزشی و غایی اخلاق و معنویت نشویم، دچار نقض غرض می شویم، خوب این مهم ترین عاملی است كه روی شعارهای معترضین هم اثرگذار بود ،
به یاد دارم كه بحث "دروغ" را مطرح می كردند، و واقعا اینطور نبود كه دروغ نباشد.
عرض كردم من نماینده بوده ام و باید در پیشگاه خدا پاسخگو باشم، من شاهد این قضیه بودم كه هركس كه تملق و عوامفریبی بیشتری داشت نزدیك تر می شد، هر كس كه چاپلوسی دولت می كرد متنعم تر می شد ، من حاضر هستم اسم هم بیاورم، من از نزدیك شاهد این قضیه بوده ام، هر كس كه اصل انقلاب اسلامی و اهداف و ارزشها را شجاعانه تفسیر می كرد و می خواست پایبند به ارزشها باشد به گونه ای محكوم می شد و كنار زده می شد و متهم می شد.اینها همه نوعی انحراف است.


مگر ما امروز می خواهیم با چه ملاكی بحث كنیم؟ مگر ملاك ما انقلاب و انطباق با انقلاب نیست؟ خوب امروز خود این انحراف از انقلاب برای ما یك آسیب و كاستی است كه می بایست به آن توجه می كردیم كه توجه نشد. این همان چیزی است كه بارها به آن اشاره می كردیم كه به هرحال اگر این انقلاب وجه غالب و منحصر به فرد فرهنگی دارد به نظرمی رسد در این سالها وجه فرهنگی نادیده انگاشته شد و تحت الشعاع وجوه غیر فرهنگی قرار گرفت كه خودشان هم همین را می گفتند.آنها نگاه ثانوی و تبعی به فرهنگ داشتند، اگر نگویم نگاه ماركسیستی.

اینها می گفتند اقتصاد مملكت كه حل بشود فرهنگ مملكت حل می شود. اتفاقا پراگماتیسمی كه من در این دوره دیدم بی شباهت به پراگماتیسم بعد از جنگ نبود، یعنی من بین مشی حكومتی دولت فعلی با مشی حكومتی بعد از جنگ تفاوتی نمی بینم، با این تفاوت كه در مشی حكومتی بعد از جنگ كمتر از مایه های دینی استفاده می شود اما در مشی حكومتی كنونی ازمایه های دینی هم استفاده می شود.

بنابراین ، اینكه شما می گویید بحث اقتصادی یا بحث دینی و ... به هیچ وجه اینگونه نیست و نمی توانیم بگوییم كسانی كه معترض هستند دیندار نیستند، نه اصلا، خیلی از این معترضین دیندار بوده و هستند، تمام آداب و مناسك دینی را انجام می دهند، باورهای عمیق دینی دارند و انسانهای اخلاق مداری هستند، این جفا است كه به آنها انگ بی دینی بزنیم، همانطور كه به طیف مقابل هم نباید چنین انگی زد.اصلا سوال من این است كه چرا شما مباحث انتخاباتی و اختلاف سلایق را به بحث های صفر و یك، یعنی دیندار و غیر دیندار و انقلابی و ضد انقلابی می برید؟این همان حرف من است، كه سی سال از عمر انقلاب گذشته و دیگر این صف آرایی ها معنا ندارد.

اصلا مدرن و سنتی یعنی چه؟ چه كسی سنتی و چه كسی مدرن است؟با چه خط كشی مدرن و سنتی را تعیین می كنید و ملاك تفكیك سنت از مدرنیته چیست؟ اگر بحث را بشكافیم من نشان می دهم خیلی از كسانی كه به طرف مقابل معترضین رای دادند مدرن تر از كسانی هستند كه در جمع معترضین بودند.اینها مسائلی هستند كه دسته بندی های ایدئولوژیك به معنای منفی آن است، آن بحث آخر هم كه بحث خس و خاشاك بود را بعدا خودشان عقب نشینی كردند.

آینده: در مورد رای دهندگان عقب نشینی كردند، در مورد معترضین همچنان سر حرفشان هستند. یعنی بعدا گفتند كه نه معترضین خس و خاشاك هستند.

افروغ:
خوب بالاخره اینها كه درخیابان ریختند چیستند؟

آینده:  به ادعای دوستان خس و خاشاك

افروغ: خوب تعداد كسانی كه به خیابان ریختند چقدر بود؟

آینده: آمارها مختلف است از یك میلیون تا سه میلیون

افروغ: یعنی اینكه ما یكی دو میلیون خس و خاشاك داریم؟

آینده: سوال بعد این است كه آیا ما این همه طبقه متوسط داریم؟

افروغ: نه اصلا حرف من این است كه این حرف كه درباره طبقات زده می شود اعتبار ندارد، نمی توان روی این حرف حساب باز كرد من از شما سوال می كنم كه خود انقلاب اسلامی آیا شعار محرومیت زدایی و عدالت خواهی داشت یا نداشت؟ آیا توسط امام شعار فقر و غنا مطرح شد یا نشد؟ به علاوه آیا انقلاب اسلامی فقط انقلاب محرومین بود؟ یعنی فقط فقرا و مستضعفین به آن رای دادند؟ معلوم است كه انقلاب اسلامی یك انقلاب چند طبقاتی است،حرف من این است كه اگر می خواهیم وقایع اخیر را تحلیل طبقاتی كنیم، چرا انقلاب اسلامی را اینگونه تحلیل نكنیم؟هر چند كه نباید از وجه عدالت طلبانه انقلاب غفلت كرد. اتفاقا رقیب نیز حسن شهرتی در توجه به محرومان و فقر ستیزی داشته است.

آینده: پس تفكیك جامعه شناسانه معترضین از معترضین را اینگونه می گویید كه معترضان كسانی اند كه به نوعی انتقاد و ناراحتی داشته اند؟

افروغ:
خوب بله، اینها بخشی از واقعیت طیف گونه جامعه ما هستند ، من مجموعه كسانی را می گویم كه به غیر از رییس جمهور فعلی رای داده اند، اینها نشاندهنده جامعه ما هستند، اما سیاست هنوز نتوانسته است این جامعه را فهم و تحمل كند، چون مواجهه ای كه سیاست با این جامعه كرد مواجهه خوبی نبود و هنوز هم این سیاست ادامه دارد. این مواجهه از جنس یك مواجهه اجتماعی و طیف گونه نبود، اگر قرار بود كه طیف گونه برخورد می كردند ما باید شاهد آن می بودیم كه مثلا داستان كهریزك و كوی دانشگاه و دانشگاه های دیگر هم بهتر مطرح می شد، كه نشد افرادی را هم كه دعوت می كردند معرف یك جریان بخصوص بودند، خوب اگر قرار بود كه داستان را به خوبی بازتاب دهند، باید از معترضین هم دعوت می كردند كه نكردند. خوب اگر در این بین كسی خطایی هم كرده است قوه قضائیه وسط می آید و با سند محكمه پسند برخورد می كند.

آینده:
فكر نمی كنید كه این پیش فرضهایی كه این معترضین ضد نظام و انقلابند باعث رفتارهای بعدی شده است؟
افروغ: بله من می خواهم بگویم كه این پیش فرض ها مبتنی بر چه سند و مدركی است؟

آینده: سوال مهمتر این است كه ما یك آینده ای را در پیش داریم كه باورهای دینی مردم و ظرفیت های تعامل مردم با نظام ضربه خورده است، ناراحتی هایی به وجود آمده است و شرایط دشوار بیرونی هم داریم، فكر می كنید وظیفه نخبگان، وظیفه خواص و وظیفه حاكمیت چیست؟

افروغ : سوال خوبی است، ببینید اولا
باید توجه داشته باشیم كه جامعه بدون نخبه و بدون خواص جامعه مطلوبی نیست، جامعه ازیك راس و قاعده تشكیل نشده بلكه از اضلاع و اقطار میانی هم تشكیل شده است. جامعه ای كه فقط راس وقاعده داشته باشد ترجمانی از فاشیسم و سوسیالیسم است، شاید بعضی ها بدشان نیاید كه این وسط حذف شود و فقط یك بالا و یك پایین وجود داشته باشد و فكر می كنند این نمونه یك جامعه اسلامی است. همین الآن یك سند بگویم كه این نمونه جامعه اسلامی نیست، حضرت علی علیه السلام در نامه به مالك اشتر می نویسند، واعلم ان الرعیه طبقات، مردم از طبقات مختلف تشكیل شده اند.بعد هم می گویند كه لا یصلح بعضها الا ببعض و لا غنی ببعضها عن بعض.یعنی هیچكدام را نمی توانی بدون توجه به دیگری اصلاح كنی و هیچ كدام هم مستقل از دیگری نیستند، یعنی كاملا یك ارتباط ارگانیك بین طبقات مختلف ایجاد می كنند پس باید به این پیچیدگیها و تمایز یافتگی ها در اداره جامعه توجه داشت.

من بحثم این است كه امروزه ، چون همانطور كه اشاره كردید، به بنیان نظام و اهداف نظام و جذبه های نظام آسیب وارد شده است، و همه هم مقصرهستند، چه كسانی كه اعلام زودهنگام نتیجه انتخابات كردند،چه كسانی كه مواجهه سخت افزارانه و نرم افزارانه ناروایی كردند،چه تحلیلهای ناصوابی كه ارائه شد،چه قدرت مانوری كه سوفسطایی مسلك ها پیدا كردند و بطور خاص یكی از شبكه های رسانه ملی را عرصه القائات و تصورات واهی خود كردند.

من فكر می كنم كه راه حل این است كه چهره های وفادار و ملتزم و آشنا با انقلاب و مبانی و لایه های آن، چه اصولگرا، چه اصلاح طلب، یعنی كسانی كه ملاك آنها انقلاب اسلامی است ، چه ملاك اصولگرایی ،چه اصلاح طلبی كه البته ممكن است تفاوتی در روشها وجود داشته باشد. اما چارچوب یكی است ، اینها باید دور هم جمع شوند و اصولگرایانه آرمانهای خودشان را دنبال بكنند. چه آرمانهای عدالت طلبانه و اقتصادی و چه آرمانهای سیاسی و آزادی طلبانه.باید این را دنبال كنند و فرصت هم داشته باشند تا بتوانند نتایج دستاوردها و گفتگوهای خودشان را عرضه كنند. اگر این قسمت فاخر و حكیمانه نظام قدرت تجلی پیدا بكند مطمئن باشید كه روز بروز عرصه را بركسانی كه از آب گل آلود ماهی گرفتند و فرصت طلبانه تا جایی كه اراده كردند،پیش رفتند،تنگ تر خواهند كرد.

ما بهترین فرصت را داریم. هم برای طیف راست ما و هم برای طیف چپ ما ، كه از گذشته خود عبرت بگیرند، در گذشته خطا كردند، هر دو مدیریت حذفی و واگنی داشتند، هردو ازبالا تا پایین را سعی كردند حذف كنند، نمی دانستند كه لازمه اداره صحیح جامعه وحدت در عین كثرت است، هردو از خط امام فاصله گرفتند، من امام را كسی می دانم كه می كوشید جناحی حذف نشود، امام می گفتند حدود آزادی ، عدم حذف دیگری است، می گفتند آزادی است به شرطی كه باعث تخریب گروه دیگر نشود.امام خیلی مراقبت می كردند كه گروهی حذف نشود به نظر من یك فرصت است كه اینها بازنگری كنند.

من روی این جمله خیلی تاكید دارم كه اصرار لجوجانه روی گذشته شان نداشته باشند، در گذشته خطا كردند، و اگر خطاهای گذشته نبود امروز فرصت در اختیار فرصت طلبان قرار نمی گرفت كه از هرچیز حتی از امام زمان(عج) استفاده ابزاری كنند، حجتیه ای هایی كه دیروز مطرود بودند و به تعبیر امام، ولایتی های دیروز و مدعیان امروز، در لباس جدید و در ظاهر جدید قدرت مانور پیدا كردند و اینها، آسیب خودشان را وارد می كنند و فرصتی پیدا كرده اند كه كینه ها و عقده های خودشان را فروكش بكنند.

این بایستی انجام بشود و فرصت را از دست فرصت طلبانی كه هم به امام زمان به مثابه یك فرصت نگاه می كنند هم به كوروش و امثال ذلك،گرفته شود. همه چیز برای اینها یك تاریخ مصرف دارد، چه اشخاص حقیقی، چه ارزش ها ، چه نهادها، همه چیز برای اینها متاسفانه حكم فرصت دارد و خوب به هرحال ما امروز با انواع و اقسام تهدیدات خارجی هم روبرو هستیم، بایستی به گونه ای مسائل را پیش برد كه پرداختن به مسائل داخلی ما را از توجه به مسائل خارجی محروم نكند و پرداختن به مسائل خارجی نیز ما را از رفع آسیبهای داخلی محروم نكند.

ما باید مدیریت كنیم، یعنی اینطور نباشد كه به دلیل مسئله ای به نام تهدید خارجی و تحریم ها ما فضای داخلی را نادیده بگیریم و ریشه یابی نكنیم . در ضمن خود آقایان هم می گویند كه تهدیدات چیزی نیست، پس ما می توانیم كماكان یقه آقایان را در داخل بگیریم. می گوییم خوب شما می گویید بحران نیست، پس كماكان جوابگو باشید.اما نه، ما می گوییم بحران هست، جدی هم هست، تهدید هم هست، باید آن را هم جدی گرفت، مصلحت ملی اقتضا می كند كه وحدت ملی را پاس بداریم، اما وحدت به معنای نادیده گرفتن تفاوت ها وبی توجهی به ریشه های اتفاقات نیست.

آینده:  الآن با تعبیری كه شما می فرمایید ریشه جریان اعتراضی مربوط به چندسال اخیر بود، و مهندس موسوی موجب آزادسازی این پتانسیل اعتراضی شد ،سوال این است كه اگر میرحسین موسوی نبود كه چنین زمینه آزادشدن چنین پتانسیلی را فراهم كند الآن با چه وضعیتی مواجه بودیم؟

افروغ:
اگر موسوی نبود این حضور 85 درصدی كم رنگ تر می شد . چون یك عامل مهم فرد است، ببینید این فرد یك سابقه ای داشته ، در دوران جنگ، مردم خاطره ای از وی داشتند، خاطره های مستقیم یا غیرمستقیم، كه آنها را پای صندوق رای كشانده است و بنابر آمار رسمی برای اولین بار است كه یك رقیب،13 میلیون رای می آورد كه این نشان می دهد كه این آدم یك ظرفیت و قابلیتی داشته است.عرض كردم كه برمی گردد به حافظه های تاریخی و نوستالژی های مستقیم و غیر مستقیمی كه وجود داشته است.پس حضور ایشان در این مشاركت 85 درصدی نقش داشته است، خوب حالا اگر حضور ایشان نبود شما فكر می كنید كه رای 85 درصد به دست می آمد؟

آینده: شما فرمودید كه ریشه و عقبه این جریان معترضین به مشكلات مدیریتی 4 ساله اخیر برمی گردد ، خوب این معترضین در صورت عدم حضور موسوی تكلیفشان چه می شد؟

افروغ:
خوب اینها نارضایتی خود را از طریق عدم شركت در انتخابات نشان می دادند و دلسردی و بی تفاوتی را در پی دارد كه ان شاءالله به شورش نكشد. ببینید مردم یك نارضایتی دارند ، از وضعیت مدیریتی ناراضی بودند كه كاملا قابل لمس بود، با آمدن آقای میرحسین امیدوار شدند و پای صندوق ها آمدند و خلاف انتظارشان رای اعلام شد، شكاف بین انتظارات آنها و رای اعلام شده آنها را به اعتراض كشاند، نحوه مواجهه ما با این اعتراضات نحوه مواجهه صحیح و قابل پیش بینی نبود، یعنی آنچه كه از جمهوری اسلامی انتظار می رفت نبود.حاصل دلسردی است.

آینده: یعنی معترضان قبل از آنكه این پتانسیل اعتراضی عمیق تر و شدیدتر شود زمینه ظهور و بروز و تخلیه آن را فراهم كرد؟

افروغ: نمی توان به این راحتی گفت، بله این هم هست،
اما الآن پیش بینی ما این است كه اگر اقدامی نشود و مرمتی نشود و اصلاحی نشود و فرصتی در اختیار گذاشته نشود، و دست از تهمت و انگهای ناروا برداشته نشود، اگر اینقدر به یك اعتراض طبیعی مارك مخملی و برانداز بزنند، حداقل چیزی كه دیده می شود یك انزوا است كه شاید در انتخابات بعدی یك افت شدید مشاركت داشته باشیم. این حداقل است، و الا ممكن است كماكان شاهد رفتارهای مایوسانه و سرد باشیم كه اینها از انقلاب اسلامی فاصله دارد چرا كه انقلاب اسلامی نشاط و شور می خواهد، حالا از این بگذریم.

آینده: به عنوان سوال آخر، نگرانی بین علما و بزرگان وجود دارد كه اتفاقاتی كه در جامعه می افتد باعث می شود كه ما در آینده نه تنها به یك جامعه منزوی ، وازده و دلسرد برسیم، بلكه به یك جامعه سكولار و حتی بی دین برسیم، یعنی نوعی تنفر از نهاد دین در جامعه ایجاد شود.

افروغ:
 روزهای اول كه این اتفاق افتاده بود من این را خیلی جدی می دانستم و حتی در یك جلسه خصوصی این را منتقل كردم كه آنچه كه اتفاق افتاده مخملی نبود ولی ممكن است كه از این به بعد مخملی سراغ ما بیاید، من هیچگاه قائل به شبیه سازی های رایجی كه طرفداران نظریه های غربی می كردند نبودم كه به هر حال در تاریخ ما دنبال قرون وسطای اروپایی یا فئودالیته می گشتند، من می گفتم، نه ، تاریخ ایران و دین اسلام كاملا متفاوت است و می گفتم اگر قرار است قرون وسطایی باشد به خاطر این نوع برخوردها، از این به بعد است و این می تواند مقدمه ای باشد برای واكنش های نامطلوب، چه در قالب سكولاریزم و چه در قالب حكومت های لائیك.

اول این نگرانی را داشتم، اما به تدریج كه پیش رفتم دیدم كه یك تقابل هایی صورت گرفت و مخالفت هایی انجام شد، یعنی این حركت از بالا كه توسط اصحاب قدرت هم هدایت می شد الزاما با همراهی اقشار نخبه همراه نبود، الزاما با همراهی آنها توام نبود، من قبلا هم گفتم كه در این بین نقش علما را برجسته می بینم، علمای ما بهتر امتحان پس دادند تا روشنفكران غیرحوزوی ما، آنها به طرق مختلف به حسب امكانات و فرصتها و مصلحت سنجی هایشان اعتراضات خودشان را بروز دادند كه یا كناره گیری كردند، یا بیانیه دادند، اینها موثر بود و باتوجه به جایگاهی كه من برای حوزه قائل هستم و بدون آن جایگاه حتی نمی توانیم انقلاب اسلامی را خوب فهم و تئوریزه كرده و حتی نمی توانیم راجع به پیدایش آن حرف بزنیم، همانها آمدند و به گونه ای اعتراض خودشان را به این نوع مواجهه ها بروز دادند و این نقطه امیدواری شد و من فكر می كنم كه همین نقطه امید را بایستی به عنوان یك سرنخ گرفت و دنبال كرد و قضایا را برد به این سمت كه مبانی قدسی نظام نه تنها مانع نقد نیست بلكه عامل مشدد و مشوق نقد است ، یعنی حقانیت نظام مانع نقد نیست بلكه عامل نقد است.

یعنی ما بایدمطمئن شویم كه رهبرانمان و مقاماتمان واجد بعد حقانی هم هستند، اتفاقا بنیان فقهی انقلاب اسلامی همه فریاد از این می زند و حكایت از این می كند كه اگر فرمان شرعی است نظارت هم شرعی است، یعنی ما می توانیم سوال بكنیم، از ادله و بنیانها و منابع و استدلال بپرسیم و آنها هم باید پاسخگو باشند، و حتی مقبولیت و رضایت عامه نظام هم می تواند از منابع نقد باشد، به نظر من امروزه شرایطی فراهم شده است كه وجه نظریه پردازی انقلاب باید پررنگ تر شود، این هم كار نخبگان و فضلا است، این عطش را ما دیروز نداشتیم، تا دیروز دچار یك بدفهمی شده بودیم، یعنی فكر می كردیم كه حالا كه قدرت داریم با تكیه بر قدرتمان می توانیم هر مخالفتی را محكوم و منكوب بكنیم اما امروز به این نتیجه رسیده ایم كه در اوج قدرت باید مواجهه تئوریك كرد، مواجهه نرم كرد، مواجهه فلسفی كرد، اگر این مسئله نهادینه شود می توانم بگویم كه آن خطر ماراتهدید نمی كند.

اما اگر این مسئله متوقف شود و این نظارت ها و گسترش ها و توسعه ظرف ها ها مغفول واقع شود مردم به لحاظ كاركردی هم كه شده می گویند ما قدسیت را نمی خواهیم، اگر قدسیت مانع نقد است ما آن را نمی خواهیم كه امروز این گرایش در خیلی از اقشار ایجاد شده است كه می گویند ما می خواهیم نقد كنیم، این دینی بودن حكومت مانع نقد است، ما می خواهیم فریاد بزنیم، نمی توانیم فریاد بزنیم، ممكن است این اختلاف تلخ تاریخی رخ دهد و واقعا باید هشیار باشیم كه این اتفاق رخ ندهد، هم بایستی مسئولین دینی ما متوجه این معنا و مسئولیت خود باشند و تذكرهای لازم را بدهند و گوشزدهای لازم را بكنند كه این اتفاق رخ ندهد.

پس ممكن است این اتفاق رخ دهد اما من علایمی می بینم كه می توانیم امیدوار باشیم كه این اتفاق رخ نخواهد داد. به هرحال علایم مختلفی كه شاهد آن بودیم ، نیاز به نظریه پردازی و كار دسته جمعی و كار فكری قدری تقویت شده و پررنگ شده است و به هرحال همه ما به عنوان مسلمان همیشه باید امیدوار باشیم و امیدواری ما می تواند یك عامل تعیین كننده باشد.

آینده: از شما كمال تشكر را داریم.

مـــرجـــع

 

« تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی »

 



درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :