http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - دستم را گـــرم وُ جـوانـمـــردانـــه بـگـیـــر! ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 مهر 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 پسر ساكت و بی‌آزاری بود و كم‌حرف. صف اول نمازجماعت می‌نشست و در لاك خودش فرو می‌رفت و كاری به كار كسی نداشت. دورانی بود كه برای كنكور سراسری درس می‌خواندم و برای مطالعه از كتابخانه استفاده می‌كردم و نماز مغرب و عشاء را در مسجد كوچك جنب كتاب‌خانه به جای می‌آوردم. از قضا اكثر اوقات جای من كنار همین پسر سرد و ساكت بود.
نماز كه تمام می‌شد به روال معمول نمازگزاران، با هم دست می‌دادیم. یك عادت بدی كه داشت، دستی كه به سمتش دراز شده بود را نمی‌فشرد، بل‌كه همان طور سیخ، دستش را نگه می‌داشت تا دیگران دستش را بفشارند. این حركتش خیلی اذیتم می‌كرد. این دیگر چه مدل
دست دادنی است. چون «دست دادن» فقط دست دادن نیست، گرفتن و فشردن دست هم بخشی از «دست دادن» است.
http://s3.picofile.com/file/7970806876/DASTAM_RAA_GARMO_JAV8NMARD8NEH_BEG3R_1.jpg یك شب به ذهنم رسید كه مثل خودش دست بدهم. نماز كه تمام شد و زمان دست دادن فرارسید، من هم همان طور دستم را سیخ، مثل خودش نگه داشتم و نفشردم. تصور كنید دو دستی را كه مثل چوب خشك و بدون فشردن یكدیگر، مماس هم قرار گرفته‌اند. یك لحظه جا خورد و بر خلاف همیشه كه موقع دست دادن سرش پایین بود، به چشمان من نگاه كرد و اعتراض مرا در خستگی چشمانم و سردی دستانم احساس كرد. دست‌هایمان در همان حالت مانده بود و نگاه بهت‌زده‌ی او نیز در نگاه من گره خورده بود. احساس كردم، سردی همه‌ی دست‌های نصفه نیمه‌اش را بر سرش آوار كرده‌ام. عمیقاً به فكر فرو رفته بود و شاید با خود می‌اندیشید كه با این نوع دست دادن چه احساسی را در مخاطب ایجاد كرده است.
از فردای آن روز، وقتی با هم دست می‌دادیم، دست مرا می‌فشرد. اولین باری كه دست مرا فشرد، چشم در چشم، نگاهش كردم. لبخند ریزی گوشه‌ی لبش نقش بسته بود و چشمانش برق می‌زد. من هم دستانش را محكم‌تر فشردم و این پیام را از طریق فشار دست‌ها مخابره كردم:
غریبه! نمی‌دانم كه كیستی. ولی با من كه دست می‌دهی، دستانم را بفشار. من تشنه‌ی گرمای محبتی هستم كه هنگام دست دادن، به دستانت داده‌ام. لطفاً! این دست مرا گرم بگیر!
غریبه! زندگی كوتاه است. با هم دست نمی‌دهیم كه سردی‌ها و تلخی‌ها را به هم منتقل كنیم، بل دست می‌دهیم كه جریان محبت را از رودخانه دست‌ها به كام هم بریزیم. می‌دانم كه این روزگار غدّار، به نام رفاقت، خنجر خنجر بر پشت دوستی‌ها، یادگاری نشانده است و جای دشنه‌هایش هنوز التیام نیافته است، لكن رسم مردانگی زهر خوردن و قند انگاریدن است.
غریبه! من دست ندادن را بر دست سرد دادن، ترجیح می‌دهم. من دوست دارم هر كاری را به غایت زیبایی و توانایی به انجام برسانم، ته آن رشته یا حرفه را در آورم. تمام وجود من شور و عشق و كمال‌طلبی و حرارت است و دست دادن سرد و نصفه نیمه و رفاقت‌های نیم‌بند در قاموس من جایی ندارد.
با من كه دست می‌دهید، این دست مرا گرم بگیرید! لطفاً!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :