http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - صدراعظم فرنگ و حكیم بافرهنگ!



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 آبان 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 



 
 صدراعظم فرنگ و حكیم بافرهنگ!

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 اعلی حضرت هردمبیل كه نمونه ای اعلا و كامل از یك شخصیت كندذهن و خنگ بود ،ناگزیر همه دولتمردان و درباریان خود را نیز از بین همین قشر بی فرهنگ و سطحی نگر برمی گزید؛چون تنها معیار و ملاك گزینش مسئولان و مدیران شهر هرت،بله قربان گویی،چاپلوسی و تملق گویی بود. در نتیجه بدیهی است شهری كه توسط این گروه نادان و متملق اداره شود، آشفته و نابسامان و پر هرج و مرج است.چیزی كه در این شهر وجود ندارد،عدالت و صداقت است و فساد و ناامنی و بدبختی همه جامعه را دربر می گیرد.
اعلی حضرت هردمبیل در یكی از سفرهای خارجی در شهر فرنگ وقتی اوضاع مرتب و منظم و شهرهای آباد و مردم مرفه و خوشبخت آن كشور را مشاهده و تماشا كرد، پیش خود گفت :
http://s4.picofile.com/file/7999947090/SADRE_A_AZAME_FARANG_MOZAF_FERED_DYN_SH8H_1.jpegعجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی؟!
او به فكر فرو رفت و از داشتن همكاران و درباریان بی كفایت و نادان خود ناراحت شد و نزد خارجی ها احساس خجالت و شرمندگی كرد. روزی از شاه فرنگ پرسید:
شما چه كرده اید كه كشورتان این همه پیشرفت كرده ؟
شاه فرنگ پاسخ داد :
ما مسئولان و مدیرانی قوی برای كشور برمی گزینیم.
هردمبیل گفت : شما دولتمردان و مسئولان قوی و باكفایت خود را چگونه شناسایی و انتخاب می كنید؟ چون این گونه كه من می بینم همه مسئولان شما باكفایت و در مدیریت قوی هستند و امور كشور را به خوبی اداره می كنند.
شاه فرنگ پاسخ داد: ما در بدو گزینش همه مدیران و مسئولان كشور از همه آنان تست هوش و مدیریت می گیریم و ازبین بالاترین بهره های هوشی و علمی كشور، مدیران خود را برمی گزینیم.
هردمبیل پرسید: ممكن است نمونه ای از این تست گرفتن ها را من ببینم؟
شاه فرنگ پاسخ داد: البته! همین الان نمونه ای از ضریب بالای هوشی صدراعظم خود را به شما نشان می دهم.
شاه فرنگ بلافاصله صدراعظم خود را به دربار فراخواند. پس از باریافتن صدراعظم ،شاه فرنگ به او گفت:
سوالی از تو می پرسم . باید فورا و بلافاصله پاسخ دهی.
سپس از او پرسید:
«اون کیست که زاده‌ پدر و مادر توست، اما برادر و خواهرت نیست؟»
هردمبیل خودش هم رنگش پرید و در جواب فروماند،ولی خوشحال شد كه شاه فرنگ این سوال را از او نپرسیده است. بنابراین خوب گوش داد ببیند صدراعظم فرنگ چه پاسخی می دهد. صدراعظم بلافاصله جواب داد: «خوب، معلوم است! خودم هستم!»
هردمبیل از این پاسخ زیركانه و فوری لذت برد و وقتی به شهر هرت برگشت، فورا صدراعظم خود را فراخواند و کلی داد و هوار راه انداخت و حنجره پاره کرد و سپس به او گفت :
« خاک بر سرت. آخر این چه وضع مملکت است؟!! مثلا تو وزیر اعظمی! خجالت بکش. یك سوال از تو می‌پرسم، سه روز فرصت داری جواب بدهی. وگرنه می‌فرستمت جایی که عرب نی انداخت! ای صدراعظم، از حالا سه روز به تو فرصت می دهم كه به این سوال پاسخ دهی. در غیر این صورت عزلت می كنم.»
هردمبیل سپس از او پرسید:
«اون کیست که زاده‌ پدر و مادر توست، اما برادر و خواهرت نیست؟»
صدراعظم نادان و درمانده رنگش پرید و با دست و پایی لرزان دربار را ترك كرد تا با مشورت با دیگر مسئولان شهر پاسخ این سوال را بیابد. صدراعظم همه درباریان و وزرا و مدیران شهر هرت را جمع كرد و این سوال را با آنان در میان گذاشت. او و همه درباریان خنگ و نادان شهر هرت ظرف سه روز هر چه فكر و مطالعه كردند،عقلشان به جایی نرسید .
روز سوم وقتی صدراعظم داشت امیدش ناامید می شد، به یاد آورد كه روزی حكیمی بافرهنگ را به خاطر نوشته های روشنگر و خطابه های آگاهی بخش محاكمه كرده و به زندان انداخته است. در همان زمان هم صدراعظم فهمیده بود كه این حكیم شخصی دانشمند و متفكر است ،اما چون احساس كرده بود كه روشنگری های این حكیم فرهیخته و بافرهنگ در بین مردم شهر ممكن است دودمان سلطه گری جابرانه هردمبیل را به باد فنا بدهد، دستور داده بود او را به طور فرمایشی محاكمه و زندانی كنند.
صدراعظم شبانه و به طور محرمانه به زندان رفت و آن حكیم فرهیخته و بافرهنگ را ملاقات كرد و از او پرسید :
«ای حكیم بافرهنگ ! اون کیست که زاده‌ پدر و مادر توست، اما برادر و خواهرت نیست؟»
حكیم بلافاصله جواب داد: «خوب، معلوم است! خودم هستم!»
صدراعظم خوشحال و خندان پاسخ را یادداشت كرد و صبح روز بعد،پیروزمندانه به دربار نزد اعلی حضرت هردمبیل رفت و اعلام كرد برای پاسخ دادن آماده ام . هردمبیل نیز همه درباریان را به شركت در نشست باشكوهی فراخواند و آن گاه رو به صدراعظم كرد و سوال را تكرار كرد:
«ای صدراعظم شهر هرت ! اون کیست که زاده‌ پدر و مادر توست، اما برادر و خواهرت نیست؟»
صدر اعظم نیز با لبخندی مغرورانه پاسخ داد:
« قربان ! معلوم است! او حكیم بافرهنگ است!!»
هردمبیل كه چون كوهی آتشفشان برافروخته و عصبانی شده بود، خشمگینانه نعره برآورد:
« ای احمق ! او صدراعظم فرنگ است، نه حكیم بافرهنگ!!»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :