تبلیغات






http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - شب عُرس مولانا فرخنده باد ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ جمعه 6 دی 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

 http://s5.picofile.com/file/8105966242/SA_MAA_QUN3_EH_MO_L8NAA_01.jpg

 


  بسم الله الرحمن الرحیم

 مولانا از معدود اندیشمندان مرگ اندیشیست که 700 سال پیش از امثال هیدگر خود را مرغ مرگ اندیش نامید و این مرگ اندیشی او جنبۀ هراسناگ و دلگیر کننده ندارد بلکه او مرگ را با شیرینی در آغوش میکشد. آن قدر که مولانا از مرگ و شیرینی معانقۀ با آن در سراسر آثار نظم و نثرش گفته است کمتر اندیشمندی را چون او سراغ داریم . او در غزل 683 که با صدای دلنشین استاد شهرام ناظری خوانده شده ، وصیت میکند که تشییع جنازه اش با دف و ساز برگزار شود :

ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته‌ام رقصان نماید

میا بی-‌دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید

بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریده‌ست
همان عشقم اگر مرگم بساید
 

منم مستی و اصل من می ِ عشق
بگو از می بجز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید

نگاه او به مرگ در سراسر آثارش چنین نگاه عاشقانه ایست :

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پردۀ جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
 

تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد


کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
 

کدام دلو فرورفت و پُر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی، آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد


همین نگاه خاص به مرگ باعث شده که رور مرگ او را در چنین

 روزی "عُرس" یا عروسی او با دلبر پنهان بنامند.

 ترکیه و قونیه در چنین ایامی شور و خاص مخصوص

 به خود دارد که متأسفانه گوی سبقت را

 از مسولان فرهنگی ما ربوده است.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :