http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - پیش از این ها ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ شنبه 19 بهمن 1392 توسط عـبــد عـا صـی
     

 

  پیش از این ها ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 پیش از این ها فكر می كردم خدا / خانه ای دارد كنار ابرها
 مثل قصر پادشاه قصه ها / خشتی از الماس و خشتی از طلا
 پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور
 ماه ، برق كوچكی از تاج او / هر ستاره ، پولكی از تاج او
 اطلس پیراهن او ، آسمان / نقشِ روی دامن او ، كهكشان
 رعد و برق شب، طنین خنده اش / سیل و طوفان، نعره ی توفنده اش
 دكمه ی پیراهن او، آفتاب / برق تیغ و خنجر او، ماهتاب
 هیچ كس از جای او آگاه نیست / هیچ كس را در حضورش راه نیست
 پیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا ، در ذهنم این تصویر بود
  آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان، دور از زمین
 بود، اما در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود
 در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت
 هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا / از زمین، از آسمان، از ابرها
 زود می گفتند: این كار خداست/ پرس و جو از كار او كاری خطاست
 هر چه می پرسی ، جوابش آتش است / آب اگر خوردی، عذابش آتش است
 تا ببندی چشم، كورت می كند / تا شدی نزدیك، دورت می كند
كج گشودی دست، سنگت می كند / كج نهادی پای، لنگت می كند
 تا خطا كردی، عذابت می كند / در میان آتش، آبت می كند ...
  با همین قصه، دلم مشغول بود / خوابهایم ، خواب دیو و غول بود
 خواب می دیدم كه غرق آتشم / در دهانِ شعله های سركشم
 در دهان اژدهایی خشمگین / بر سرم باران ِگُرزِ آتشین
 محو می شد نعره هایم، بی صدا / در طنین خنده ی خشمِ خدا ...
 نیّت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا
 هر چه می كردم، همه از ترس بود / مثل از بر كردن یك درس بود
 مثل تمرین حساب و هندسه / مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله/ سخت، مثل حل ِّ صدها مسئله
 مثل تكلیف ریاضی سخت بود / مثل صرفِ فعل ماضی سخت بود
 تا كه یك شب دست در دست پدر/  راه افتادم به قصد یك سفر
 در میان راه، در یك روستا / خانه ای دیدم، خوب و آشنا
 زود پرسیدم : پدر، این جا كجاست ؟ / گفت : این جا خانه ی خوب خداست !
 گفت این جا می شود یك لحظه ماند / گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
 با وضویی، دست و رویی تازه كرد / با دل خود، گفت و گویی تازه كرد
 گفتمش: پس آن خدای خشمگین / خانه اش این جاست؟ این جا، درزمین؟
 گفت : آری، خانه ی او بی ریاست / فرش هایش از گلیم و بوریاست
 مهربان و ساده و بی كینه است / مثل نوری در دل آیینه است
  عادت او نیست خشم و دشمنی / نام او نور و نشانش روشنی
 خشم، نامی ازنشانی های اوست / حالتی از مهربانی های اوست
 قهر او از آشتی ، شیرین تر است / مثل قهرِ مهربانِ مادر است
 دوستی را دوست، معنی می دهد / قهر ما با دوست، معنی می دهد
 هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست / قهریِ او هم نشان دوستی است ...
 تازه فهمیدم خدایم، این خداست / این خدای مهربان و آشناست
 دوستی، از من به من نزدیك تر / از رگِ گردن به من نزدیك تر
 آن خدای پیش از این را باد برد / نام او را هم دلم از یاد برد
 آن خدا مثل خیال و خواب بود / چون حبابی، نقش روی آب بود
 می توانم بعد از این، با این خدا / دوست باشم، دوست، پاك و بی ریا
 می توان با این خدا پرواز كرد / سفره ی دل را برایش باز كرد
 می توان درباره ی گل حرف زد / صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
 چكه چكه مثل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت
 می توان با او صمیمی حرف زد / مثل یاران قدیمی حرف زد
 می توان تصنیفی از پرواز خواند / با الفبای سكوت آواز خواند
 می توان مثل علف ها حرف زد / با زبان بی الفبا حرف زد
 می توان در باره ی هر چیز گفت / می توان شعری خیال انگیز گفت
 مثل این شعر روان و آشنا: / « پیش از این ها فكر می كردم خدا . . .» 

 « قیصر امین پور»
 

 

 

  بـــالـهـــای کودکی ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 

 باز آن احساس گنگ و آشنا / در دلم سیر و سفر آغاز كرد
باز هم با دست های كودكی / سفره ی تنگ دلم را باز كرد
 باز برگشتم به آن دوران دور / روزهای خوب و بازیهای خوب
 قصه های ساده ی مادر بزرگ / در هوای گرم شب های جنوب
رختخوابی پهن، روی پشت بام / كوزه های خیس، با آب خنك
بوی گندم، بوی خوب كاهگل / آسمانِ باز و مهتاب خنك
از فراز تپه می آمد به گوش / زنگ دور و مبهم زنگوله ها
كوچه های روستا ، تنگ غروب / محو می شد در غبار گله ها
های و هوی كوچه های شیطنت / دست دادن با مترسك های باغ
حرف های آسمان و ریسمان / حرف های یك كلاغ و چل كلاغ
 روزهای دسته گل دادن به آب / چیدن یك دسته گل از باغچه
 جست و جوی عینك مادر بزرگ / توی گرد و خاك روی طاقچه
 فصل خیش و فصل كشت و فصل كار/ فصل خرمنجا و خرمن كوب بود
 خواندن خط های در هم توی ماه / خواب های روی خرمن خوب بود
 روزهای خرمن افشانی كه بود / خوشه ها در باد می رقصید شاد
 دانه های گندم و جو را زكاه / پاك می كردیم با آهنگ باد
 در دل شبهای مهتابی كه نور / مثل باران می چكید از آسمان
 می كشیدیم از سر شب تا سحر / بارهای كاه را تا كاهدان
 آسمان ها در مسیر كهكشان / ریزه های ماه را می ریختند
 اسب ها از بارشان ، در طول راه / ریزه های كاه را می ریختند
 ریزه های كاه خطی می كشید / از سر خرمن به سوی كاه دان
 كهكشانی دیده می شد در زمین / كهكشانِ دیگری در آسمان
 توی خرمنجای خاكی كیف داشت / بازی پرتاب « توپ آتشی »
 « دوز » بازی های بی دوز و كلك / جنگ با « تیر و كمان های كِشی »
 جنگ مردان مثل جنگ واقعی / جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود
 جنگ ما مانند « جنگ زر گری » / گرچه پر آشوب، اما خوب بود
 مرگ ما یك چشم بستن بود و بس / خون ما در جنگها بی رنگ بود
 هفت تیر چوبی ما بی صدا / اسب های چوبی ما لنگ بود
 آسیاهای قدیمی خوب بود / دوستی های صمیمی خوب بود
 گر چه ماشینهای ما كوكی نبود / باز « ماشینهای سیمی خوب بود»
 ظهر ها بعد از شنا و خستگی / ماسه های نرم كارون كیف داشت
 وقت بیماری كه می رفتیم شهر / سینمای گنج قارون كیف داشت
 روزها در كوچه های رو ستا / دیدن ملای مكتب ترس داشت
 دیدن جن توی حمام خراب / دیدن یك سایه در شب ترس داشت
 چشم ها، هول و هراس ثبت نام / دست ها، بوی كتاب تازه داشت
 گر چه كیف ما پر از دلشوره بود / باز هم دلشوره ها اندازه داشت
 « باز باران با ترانه » می گرفت / دفتر« تصمیم كبری » خیس بود
 « خاله مرجان » و خروس ساده اش / كه پر و بالش سرا پا خیس بود
 روز های باد و باران تگرگ / تیله بازی های ما با آسمان
 تیله های شیشه ای از پشت بام / صاف، غِل می خورد توی ناودان
 بعضی از شب ها كه مهمان داشتیم / گرم و روشن بود ایوان و اتاق
 می نشستیم از سر شب تا سحر / فال حافظ بود و گرمای اجاق
 « هفت بند » كهنه ی « كاكا علی » / ناله اش مثل صدای آب بود
 شاهنامه خوانی « عامو رضا » / داستانش رستم و سهراب بود
 یاد شربت های شیرین و خنك / توی ظهر داغ عاشورا به خیر !
 یاد آشِ نذری همسایه ها / روضه ها و نوحه خوانی ها به خیر!
 یاد ماه روزه و شب های قدر / یاد آن پیراهن مشكی به خیر!
 یاد آن افطارهای نیمه وقت / روزه های كله گنجشكی به خیر!
 قهرها و آشتی های قشنگ / با زبان آشنای « زرگری »
 یك دوچرخه، چند چشم منتظر / بعد از آن هم بوی چسب پنچری
 چال می كردیم زیر یك درخت / لاشه ی گنجشك های مرده را
 " چینه " می دادیم نزدیك اجاق / جوجه های زرد سرما خورده را
 خواب می رفتیم روی سبزه ها / سیر می كردیم روی آسمان
 راه می رفتیم روی ابرها / تاب می بستیم بر رنگین كمان ...
 ناگهان آن روزها را باد برد / روزهایی را كه گل می كاشتیم
 روزهایی كه كلاه باد را / از سرش با خنده برمی داشتیم
 بال های كاغذی آتش گرفت / قصه های كودكی از یاد رفت
 خاك بازی های ما را آب برد / بادبادك های ما بر باد رفت
 آه، آیا می توان آغاز كرد / باز این راهِ به پایان برده را؟
 می توان در كوچه ها احساس كرد، / باز بوی خاكِ باران خورده را؟
 می توان یك بار دیگر باز هم / بال های كودكی را باز كرد؟
 چشم ها را بست و بر بالِ خیال / تا تماشای خدا پرواز كرد؟

 « قیصر امین پور»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :