http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - کاش صادق هدایت زنده بود ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ شنبه 31 خرداد 1393 توسط عـبــد عـا صـی

  کاش صادق هدایت زنده بود ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

     صادق هدایت با آثار ادبی خارق العاده اش، بی شک از برجسته ترین نویسندگان معاصری است که قصه ی روشنفکری اش، میان نسل جوان امروزی شهره است. داستان های کوتاه او به قدری جذاب و بکر هستند که هر منصفی به خود حق می دهد او را پدر داستان کوتاه ایران بداند؛ زیرا که هدایت، وقتی دست به قلم می شود، می تواند سخت ترین موقعیت ها را با انواع تمثیل ها در قالب شیرین ترین بیان دربیاورد، همین ادبیات خاص توانست مهمترین نقش را در مشهور شدن وی ایفا کند.
با این حال، هیچگاه نباید این آثار را بری از نقد و انتقاد دانست زیرا به هر حال این خصلت آثار انسانیست که در عین برخورداری از برخی محسنات می تواند از برخی معایب هم برخوردار باشد فلذا باید ضمن بیان محاسن و امتیازات، از بازگویی معایب و کوتاهی ها نیز غافل نشد، خصوصا اگر این معایب و نقدها ناظر به مساله خطیر و حساس فرهنگ، دین و اندیشه ی مردم باشد و بخواهد در جامعه برای عموم مردم عرضه شود.
در چنین وضعیتی دیگر نمی توان از اشتباهات و معایب چشم پوشید و آنها را به پای محاسن بخشید زیرا ارتباط مستقیم با امنیت فرهنگی و عقیدتی جامعه و مردم دارد.
اکنون در مورد صادق هدایت و آثارش نیز همین رویه را در پیش بگیریم تا ضمن بهره برداری از زیبایی های آثار ادبی اش، با شناخت اشتباهات فکری و عقیدتی وی از ابتلا به اشتباهاتش دور بمانیم.
با اینحال من نیز در این مجال مختصر قصد نقد مفصل اندیشه و آثار هدایت را ندارم امّا از آنجا که به وضوح در آثار خود بارها و بارها به دین عامه ی مردم این کشور یعنی اسلام و مذهب تشیع تا می توانسته، تاخته است حال آرزو می کنم و دوست داشتم او زنده بود و من می توانستم چند سوال را در همین رابطه از او بپرسم تا دلیل مخالفت او با دین برایم روشن شود.

این سوالات را می توانم این چنین توضیح دهم:
۱ – آیا اگر اعراب حجاز اکنون به لحاظ تکنولوژی پیشرفته ترین مردم دنیا بودند آیا باز هم آقای هدایت، مردم ایران را به دلیل پذیرفتن دین اسلام مذمت می کرد؟ این سوال را می توان به گونه ی دیگر نیز پرسید: فرض کنید ایرانیان به جای اختیار و انتخاب اسلام اکنون مسیحیت را انتخاب می کردند که دین اروپای پیشرفته است، آیا باز هم آقای هدایت به خود جرات می داد و به دین اجنبی اعتراض می کرد و آیا در این شرایط هم، باز هموطنان خود را به آیین پدران خود می خواند؟
پاسخ این سوالات به نظر منفی می رسد، چه اینکه زندگی هدایت سراسر پر است از شیفتگی و دلدادگی به فرهنگ غرب و علی الخصوص سرزمین دموکراسی فرانسه.
نوشته پاستور والری رادو،‌ نویسنده ی فرانسوی، بهترین موید این سخن است: «تنها آرزوی او (هدایت) برگشت به فرانسه بود. بالاخره در دسامبر ۱۹۵۰ به پاریس آمد... جایی که آن را به حدی دوست داشت که سنگ هایش را بوسیده...» (۱)

اگر پاسخ این سوال، آن گونه که شواهد نشان می دهد منفی باشد، دیگر دلیل مخالفت هدایت، با اسلام هم مشخص می شود، نتیجه این خواهد شد از آنجا که کشورهای اسلامی خصوصا کشورهای عربی؛ که خود مهد اسلام هستند، عقب مانده هستند، بنابراین دین آن ها نیز نباید بر حق باشد. در حالی که این یک مغالطه ی آشکار است؛ زیرا ایشان چیزی را که علت نیست علت قرار می دهد و محکوم می کند؛ یعنی در واقع اسلام را که علت عقب ماندگی نیست، علت معرفی کرده و به همین دلیل از آن ابراز تنفر می کند

نادرستی این چنین ادعاهایی وقتی روشن تر می شود که ما در تاریخ می بینیم در قرون گذشته مسلمین با استفاده از تعالیم آسمانی همین دین، به متمدن ترین مردم عصر خود مبدل شده بودند.
آقای ذبیح الله صفا در این رابطه می نویسد: «تمدن اسلامی به درجه ای از عظمت و در مرتبتی از کمال و پهناوری است، که آگهی از همه ابواب و احاطه بر همه انحاء آن به واقع دشوار است و اگر کسی یافت شود که درصدد این ادعا برآید، باید به قلت اطلاع و گستاخی وی حکم کرد. مهمترین عنصر از عناصر این تمدن، علوم شرعی و عقلی و ادبی آن است که به زبان های عربی و فارسی تالیف و تدوین شده است» (۲)
بنابراین علت عقب ماندگی را باید در چیزی دیگر، غیر از اسلام جست؛ زیرا اتفاقا اسلام در تعالیم بسیار، مسلمانان را به علم اندوزی دستور داده است و از آن ها خواسته تا همواره اهل تفکر، تعقل و علم باشند. بنابراین دیگر نمی توان سخن صادق هدایت را پذیرفت که در آثاری مثل (آنچه اسلام به ایران داد) معتقد است علت عقب ماندگی ملل مسلمان، اسلام است.

۲- چرا صادق هدایت با اینکه خود را ضد اسلامی و ملی گرا معرفی می کند، در عمل ظاهراً چندان به فرهنگ ایرانی هم پایبندی نشان نمی دهد؟ از بوسیدن سنگفرش های فرانسه هم که بگذریم از نحوه و سبک زندگی و حتی مدل پوشش و لباسش روشن است که هیچ تشابهی به فرهنگ ایرانی ندارد و به طور کل غربی است.

با این وصف، من به خودم حق می دهم مرحوم مدرس، همان روحانی که شدیداً هم به اسلام پایبند است را از صادق هدایت، ملی گرا تر بدانم و عِرق ملی - ایرانی را در او شدیدتر بدانم.

در حالی که هدایت حتی مدل پوشش را از غرب الگو می گیرد و جنس لباسش هم حتی ایرانی نیست، مرحوم مدرس لباسی کرباسی می پوشید؛ تنها و تنها به این دلیل که کرباس تولید داخلی و حاصل زحمت صنعت گران ایرانی بود و ایشان اِبا داشتند كه مصرف کننده ی کالای اجنبی ها باشند؛ زیرا می دانستند این کار، به پیشرفت اقتصاد آنان و ضعف اقتصاد ایران خواهد انجامید.
با این وضع آیا نمی توان او را از شما و امثال شما روشنفکرتر، متعهدتر و ایرانی تر نامید؟

امام خمینی (رحمه الله علیه) در این باره کلام جالب توجهی دارند: «...در آن وقت، لباس کرباس ایشان زبان‌زد بود. کرباسی که باید از خود ایران باشد می‌پوشید. این وطن‌خواه‌ها کدام لباسشان مال ایران است؟»(۳)

با این حال صادق هدایت چطور مردم را به بازگشت به عِرق ایرانی و دوری از فرهنگ و دین بیگانه فرا می خواند؟ البته هدایت می تواند جواب دهد مدل و پوشش غربی با روحیات او تناسب دارد و به همین دلیل آن را بر می گزیند، که اگر این را بگوید پس دیگر نمی تواند به مردم اعتراض کند که چرا آن ها اسلام را برگزیده اند؟ چون آن ها هم پاسخ خواهند داد چون با روحیات و نیازهای آن ها تناسب دارد.

به طور کل به نظر می رسد برخی روشنفکران فقط در مبارزه با دین است که می خواهند از طریق احساسات ملی گرایانه پیروز شوند، وگرنه در بقیه ی حالات اگر شرایطش پیش آید ای بسا بی اعتنا به ملیّت هم بشوند. در همین جریانات است که گاه زرتشت را در مقابل اسلام قرار می دهند و گاه کوروش را و... گاه نیز اساسا توجهی به اسلام نمی کنند و آن را خلاصه در فرهنگ عرب می دانند و سعی می کنند با تهییج احساسات ضد عربی در میان جوانان، نهال نفرت از اسلام را هم در دل آن ها بکارند.

۳- سوال بعدی که به مراتب از دو سوال قبل مهم تر و کلیدی تر است؛ مغالطه ی بسیار تنفّر آوری است که بسیاری از روشنفکران و ملی گراها در ردّ اسلام، از آن استفاده می کنند. این مغالطه در کتاب های منطقی به مغالطه ی منشا معروف است.
در این مغالطه، به زبان ساده مغالطه گران می گویند از آنجا که منشا اسلام عربستان است بنابراین ایرانی ها نباید به این دین، گرایش پیدا کنند؛ چون هر کشوری فرهنگ و دین خاص خود را دارد، بنابراین ایرانی ها نیز باید به فرهنگ و دین خود پایبند باشند و از پذیرش فرهنگ و دین دیگری خودداری کنند.

این درحالیست که دین یک عامل فرافرهنگی است و هیچگاه نباید دین را با مثل آداب و رسوم خاص هر ملیت و قوم مقایسه کرد. دین در واقع سنخش از سنخ اندیشه است. اصل در انتخاب دین این است که فرد، دقیق و منطقی بیندیشد و ببیند کدام دین می تواند به پرسش های وی پاسخ دهد و وی را به سعادت نهایی برساند.
اگر اینگونه باشد، دیگر حتی دانستن اینکه مهد یک دین کجاست، ارزش چندانی نخواهد داشت؛ همانگونه که در مسایل علمی نیز این چنین است مثلاً وقتی دانشمندی به کشف یک خاصیت علمی در یک پدیده می شود، یا مخترعی دست به اختراع تکنولوژی می زند، هر آنکس که در هر کجای دنیا زندگی می کند از آن دستاورد علمی می تواند استفاده کند. در چنین جایی اساساً هیچ توجهی به مهد آن کشف و تکنولوژی نمی شود. چون هیچ تاثیری در صدق و درستی مساله ندارد.

مردم ایران نیز که اسلام را دین خود برگزیده اند در مجموع به این نتیجه رسیده اند که این اسلام است که می تواند نیازهای آن ها را پاسخ گفته و نهایتا نیک‌بختی را به آن ها هدیه دهد. در چنین شرایطی آیا می توان سخن از ملیت به میان آورد؟ مسلماً پاسخ منفی است.

گرچه اکنون صادق هدایت زنده نیست اما این سوال ها به گونه ای هستند که زنده بودن و نبودن هدایت، تفاوت چندانی در اصل نتیجه نخواهد داشت. نتیجه ای که دین را از اتهاماتی چون عامل عقب ماندگی بودن، بری کرده و به وجود فرافرهنگی آن تاکید دارد.
با این حساب، نباید با دلایلی واهی، تعالیم و تاثیرات و خدمات اسلام را برای ایران و ایرانیان نادیده گرفت.

منابع:
۱ - یاد صادق هدایت، یک نویسندهٔ نومید، پاستور والری رادو، ترجمهٔ حسن قائمیان، ص ۳۴۷
۲- تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ذبیح الله صفا، ص (هـ)، دانشگاه تهران، ۱۳۷۱
۳- صحیفه ی امام خمینی، ج ۱۳، ص ۴۱۸
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :