http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - این کـثـــآفـتـــآ از کـجـــآ مـیـــآن؟!



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ جمعه 7 شهریور 1393 توسط عـبــد عـا صـی
    


 

 

 این کـثـــآفـتـــآ از کـجـــآ مـیـــآن؟!

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 خانواده-ی «نظیفی» دقت وُ وَسواس ِ زیادی در خیلی از امور داشتند ، مثل پاکی ، پاکیزگی ، ادب ، وَ امثالهم ... پدر وُ مادر این خانواده هر روز تمام حیاط وُ باغچه وُ ایوانهای منزلشان را درست وُ حسابی آب وُ جارو وَ نظافت میکردند ؛ مشکلشان این بود که با وجود این همه دقت در پاکیزگی وَ تلاشی که میکردند ، باز هم فردای همان روز میدیدند که فضای حیاط وُ خانه-شان بدتر از دیروز شده! پُر از انواع ِ آشغال وُ گرد وُ خاک وُ تیرگی!؟ کم کم داشت باورشان میشد که نکند اینها همه کار ِ یک مُشت اجنه-ی شروری باشد که دور از چشم دیگران ، قصد اذیت وُ آزار آنها را دارند!

 یکروز که «عـــزیـــزی» مهمانشان بود ، آقای نظیفی لابه لای حرف وُ حدیث وُ گپ زدنهای خودمانی-شان ماجرای این همه آلودگی وَ تلاش برای پاکیزگی خانه وُ زندگی-شان را مختصر وُ مفید ، به مهمانشان گفت. آن عزیز هم بعد از لحظه-ای تأمل وُ تفکر پرسید :

 _ میشه با هم سَری به پشت بوم خونه بزنیم؟

 _ چه اشکالی داره ، بفرمایید با هم بریم.

 به پشت بام که رسیدند ، آقای نظیف گفت :

 _ مثلا همین پشت بوم رو دیروز خودم حسابی تمیز کردم ، حال ببینین چی شده! «این کثافتا از کجا میان»؟!

 _ پیداش میکنی ی یـم!؟

 مهمان آقای نظیفی همینطور که داشت به دور وُ بَر ِ پشت بام نگاه میکرد وُ قدم میزد ، نگاهش به پشت بام همسایه-ها وَ بعد به داخل حیاط ِ آنها افتاد. با انگشت سبابه-اش تلنگری به پیشانیش زد وُ گفت :

 _ یآ آ آ فتم! ... تو این شهر ، معمولا نزدیکای سَحَر که میشه معولا باد وُ طوفان ِ تندی میآد.

 _ خب؟!

 _ خونه-های اطراف شما ، خصوصا پشت بوماش ، همه پُر از خاک وُ آشغاله ، باد وُ طوفانی که گفتم ، تمام اینها رو خونه به خونه پخش وُ پـَــلا میکنه.

 _ یعنی هیچ کاری نمیشه کرد؟

 _ میشه ، ولی چاره-ی کار اینه که همه-ی شهر کمر ِ همت ببندن وُ با هم همکاری کنن که شهر رو پاک وَ پاکیزه نگهدارن.

 _ خیلی وقت می-بَره ، مهمتر از همه «صبر ایوب» میخواد وُ «همتی عآ آ آ لی» ... راحت-ترین چاره-اش اینه که از این شهر بریم وُ یک جای دیگه خونه بگیریم ؛ هر چند که معلوم نیست که اونجام همین مصیبت رو نداشته باشه یا اینکه بدتر از اینجا نـَـ ... ــشه! ...

 

 

  نوشته : عـبـــد عـا صـی 





درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :