http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - نا- ُرفقای ِ انقلابی ، دوستان نادان ، وَ رفیقان اهل معرفت ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 بهمن 1387 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

 

 

 

 

 

نا- ُرفقای ِ انقلابی ، دوستان نادان ،

وَ رفیقان اهل معرفت ...

 

مهمونی اون شب مناسبت خاصی داشت ، خیلی-ها اومده بودن. یکی از بچه-های با-معرفت جنوب ، همه رو دعوت کرده بود ، غریبه وُ آشنا ... خیلی-ها اومده بودن ، حالا یا بخاطر وجود نایاب قرمه-سبزی تو مملکت غربت ، و یا بخاطر مسائل عاطفی ِ دیگه ... آخه امام خمینی چندین روز قبل به ایران اومده بودن وُ همه شاد وُ کیفور بودن ، غیر از بچه-سرمایه-دارها ، سلطنت-طلب-ها ، بهایی-ها ، اکثر رفقای چپ کمونیست یا مارکسیستی که همیشه ادعا داشتن « هدف سرنگونی ِ رژیم وابستهء پهلوی-ست ، و انتخاب حکومتی با رای اکثریت خلق » ، وَ عده-ای که بیشتر بندهء « عَــَرق وُ  وَرق » بودن تا استقلال وطن وُ ترقی ِ مملکت ...

راستی ، یادم رفت بگم ، بنده خدای میزبان ، یک رستوران محقر داشت ، عمدتا با غذای ایرانی ، وَ چند نوع هم غذای معمول روز ... مناسبت مهمونی هم ، چیزی جز « سور » ِ  ورود امام به وطن نبود ؛ حالا اینکه چندین روز به تأخیر افتاده بود ، راستش نداشتن چند کارگر وُ آشپز مخصوص این مهمونی بود ، پس ناچار ، خودش به تدریج مواد غذائی لازم رو آماده کرده بود ، واقعا که  احسن به غیرتش ...

خب ، اینکه گفتم که اکثرا در یک حال وَ هوا بودن وُ موضوع صحبت-شون هم یکی بود ، بخاطر این بود : « ورود امام ، حوادثی که اخبار یا دیگران نقل میکردن ، وَ بالاخره اینکه بعد از فرار  ِ شاه وُ نهایتا سر  ِ کار اومدن بختیار ، سرنوشت مردم وُ مملکت به کجا میکشه ». خلاصه بحث داغ بود وُ گاهی هم نا-امید کننده! ... آخه خیلیا دستی از دور بر آتش داشتن وُ چندین سال به ایران سفری نکرده بودن وُ حرکتهای مردم رو خصوصا در سال پنجاه وُ هفت ، ندیده بودن ، یا اینکه باورشون نمیشد که ارتش بالاخره با مردم متحد بشه ؛ حال حساب ِ رفقای چپ ، جدای از اکثریت بود ، اونا همینکه باورشون شد که نهضت ، نهضت  ِ مذهبیـه ، نظرات وَ مواضع دموکرات-مآب-شون یکصد وُ هشتاد درجه تغییر کرده بود! ...

جان  ِ کلام ، کارشون شده بود آیه یأس خوندن وُ شایعه-پراکنی-های دروغ ... همون شب مهمونی هم ، کارشون این شده بود که دو نفر دو نفر برن سر  ِ میز بچه-های ایرانی وُ « سـم-پـاشی » کنن ، مثلا اینکه : « ای بآ بآ ... کار  ِ رژیم با یک ضربه قنداق تفنگ هم تمومه ، ولی این آخوند-های سازشکار ، این کارها تو ماهیت-شون نیس ، به همون قانون اساسی شاهنشاهی هم رضایت میدن »! ... ( داخل پرانتز ، بخاطر رعایت انصاف ، اینو بگم که بیشتر این حرکتها ، خصوصا بطور علنی ، کار  ِ کمونیست-های  ِ « ما ئــو ئـیـسـت » بود ؛ آخه هزار ماشالله چند-ده فرقه بودن ، وَ هر روز هم بخاطر اختلافات-شون ، انشعاب میکردن ).

الحمدلله ، قرمه-سبزی رو همه خوردیم وُ بدون هیچگونه دعوا  یا چماق-کشی ( که زیاد پیش میاوردن ) ، آخر شب راهی ِ خونه یا زندگی-مون شدیم.

صبح فرداش ، به احتمال زیاد ، صبح یکشنبه یا شنبه بود وُ دانشگاه هم تعطیل ... این عبد عاصی هم مثل همه داشت در آپارتمانی-دانشجویی ، تو خواب ناز ، خستگی یک هفته رو از تن به در میکرد که با صدای « گرومپ ، گرومپ » کوبیدن مشت به در ، سراسیمه بیدار شد که ببینه کیه که « انگار سَر ِ محمد رضا خان رو آورده »! ...

یکی از همسایه-های سحر خیز بود که اخبار هشت صبح رو دیده بود ، اطلاع هم داشت که ما ایرانی هستیم وُ مشتاق پیروزی  ِ مردم  ِ ایران ... با هیجان گفت که کار تموم شده وُ رژیم پهلوی کاملا از بین رفته ... میگفت : « ولی ویتنامی به پا شده ، همه جا پر از دود وُ آتیش وُ خونه »! ... بیچاره حق داشت، احتمالا تا اون موقع ، رسانه-های آمریکائی ، چیز  ِ جندانی از حوادث ویتنام نشون نداده بودن! ...

 

 

 

 « تهیه وُ  تدوین : عـبـــد عـا صـی » 

 

 

 


 

 
 



درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :