http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - به مرگ بگیر که به تب راضی بشه! ...



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اسفند 1387 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 به مرگ بگیر که به تب راضی بشه! ...

 

حکیم-باشی معروف سریال « دکتر قریب » وَ اون شاگرد بد اخلاق وُ « پُر ادعا »-ش رو خیلیا دیدن ، همونی که با مرگ ناگهانی حکیم-باش مجرب ، از بد روزگار وَ جهل مردمی عوام وُ فقیر ، تکیه بر کرسی طبابت وُ جانشینی حکیم زد _ مرحوم حسین پناهی چه خوب نقش این آدم مُـلـَـون وُ ریاکار رو عرضه کرده بود ، آدمی که هیچوقت به اشتاهاتش اعتراف نمیکرد ، مگر اینکه پزشکی تصادفا متوجه شیادی-اش شده بود وُ از ترس « افتادن تشت رسوایی-اش از بام » ، با هزار عذر وُ بهانه سعی وُ التماس میکرد که پزشک مربوطه « پته-اش را روی آب نریزه » وَ مردم چندین ده وُ آبادی رو از داشتن حکیم ، محروم نکنه!!! ... ولی دکتر جوان خصوصا به کسانی که از حکیم-باشی شکایت داشتنند ، میگفت که اون فقط نوکر حکیم قبلی بوده وَ الان هم اصلا ازطبابت حالیش نیست. ولی خوب ، بعضیا زود سفارشات خیر-خواهان رو فراموش میکنند ، یکی کسی که از اجبار وُ فقر مجبوره به این جبر تن بده ، یکی آدمهای عوام وُ دیر-باوری که « فرهنگ فکر کردن رو ازشون گرفتن »! ...

یک نمونه بدتراز این ، « حکیم همه فن حریف » وُ مکاری بود با پسر جوانش که برخلاف پدر « هفتصد وُ هفتاد خط-اش » ، خیلی هالو وُ پخمه بود ، با وجود شاگردی وُ همراهی پدر در طبابت ، وَ اون همه « دوز وُ کلک »-ی که حکیم-باشی خرجش میکرد آدم رو یاد الاغی می-انداخت که صاحبش اون همه و ِرد  وُ دعا بگوشش میخوند ، ولی بی-فایده بود ...

از قضا یک روز هم خود « خیاط در کوزه افتاد » ، یعنی حکیم-باشی حیله گر حسابی مریض شد وُ به بستر بیماری افتاد. طبابت خودش هم برای مریضی خودش ، طبیعتا بی-ثمر بود ؛ ولی به همه مراجعین میگفتند که « جناب حکیم برای مداوای یکی از امرای دولت رفته وُ فعلا برنمیگرده »! ... مریضها ، ناچار دست به دامن آقا-زاده-ی حکیم-باشی شدند که « بابا جان ، بفکر مردم باش! شما که سالها شاگرد وُ کمک-یار جناب حکیم-باشی بودین ، بالاخره بهتر از ما راه دوا وُ درمون رو بلدید ». حکیم هم از موقعیت استفاده کرد وُ به زور سیخ وُ سُمبه هم که شده بود پسرش رو راضی کرد که حداقل ده-بیست تا مریض رو عیادت کنه! اولین سفارش-اش هم این بود که همیشه خودت وَ مریضی طرف رو « دست-بالا » بگیر ؛ یعنی « به مـــرگ بـگـیـــر ، که به تب راضی بشن »! ... وَ دیگه اینکه چهار-چشمی دور وُ بَر مریض وُ خونه-شون رو نگاه کن تا اگه اثری از دونه انار ، خربزه یا چیزای دیگه دیدی ، « گزکی برای تشخیص مریضی یا نا-پرهیزی مریض پیدا کنی »!!! ...

روز دوم مردی سراسیمه به حکیم « تازه به دوران رسیده » که برای جوابگویی سرش رو از پنجره اتاق بیرون آورده بود خبر داد که پهلو درد مادرم با اون دواهای دیروزی که بهتر نشده هیچی ، الان حالش انقدر خرابه که « رو به قبله درازش کردیم » ، شما رو بجون عزیزات قسم الساعه به دادمون برس.

وقتی که وارد حیاط خونه مریض شد ، طبق سفارش پدرش ، چهار-چشمی هر چه که دیده میشد رو رصد  کرد ، ولی هیچ چیزی به چشمش نخورد تا بتونه بهانه نا-پرهیزی مریض کنه. همینطور « الله بختکی » سر تا پای مریض رو دست گذاشت وُ مثلا معاینه کرد. بالاخره گفت « از زیاده-روی دواها نیست ، نا-پرهیزیه »! ... اهل منزل همه با هم با قسم پیر وُ پیغمبر سعی میکردن که به حکیم جوان بفهمونند که نا-پرهیزی-ای در کار نبوده. اون هم همینطور که چشماش روی گلیم وُ حصیر اتاق « دو دو » میزد ، گفت : « خب ، راستش رو نمی-گین! ولی من پیداش میکنم ». یک دفه چشمش از در اتاق که باز بود تو حیاط افتاد ، اونم به یک « پالون خر »-ی کهنه وُ رنگ وُ رو رفته که همینطور « بدون هیچ خری » ، به دیوار حیاط تکیه داده بود. طبیب جوان که انگار بزرگنرین کشف زندگی-اش رو کرده باشه ، با صدای بلند اعلام کرد : « فهمیدم ، فهمیدم! مریض خـَـر خورده »!!! ...

امروز داشتم از روی کنجکاوی یک برنامه سیاسی-تحلیلی-بین المللی رو تماشا میکردم که نا-خواسته یاد ماجراهای حکیم-باشی-هایی افتادم که هر کدوم شخصیت-های بارزی داشتند! ...

 

 

 «  تهیه وُ  تدوین : عـبـــد عـا صـی  » 

 

 


 

 
 
 



درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :