http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - مطالب اسفند 1392



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی



 جهت  مراجعه به مرجع متن،  یا عنوان اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید


 بسم الله  الرحمن الرحیم


نویسنده کتاب «پایان تک‌صدایی» اعتقاد دارد مساله رادیو و تلویزیون خصوصی یا  انحصاری بودن آن یکی از مهم‌ترین بن‌بست‌های فضای فرهنگی- رسانه‌ای کشور است.
به گزارش جماران به نقل از خبرآنلاین، «پایان تک‌صدایی» پایان‌نامه دکترای فواد  صادقی است درباره رادیو و تلویزیون خصوصی؛ پایان نامه‌ای که دو سال پیش آماده  شد و اینک به صورت کتاب پیش روی ما است.
کتاب در همان روزهای آغازین انتشار، حاشیه‌ساز شد و پر سر و صدا. علتش هم کاملا  واضح بود. ما البته به این کتاب صرفا به چشم یک کتاب نگاه کردیم، فواد صادقی هم  لطف کرد و به پرسش‌های ما درباره این کتاب پاسخ گفت.
فضایی که اکنون در آن به سر می‌بریم، فضایی پر از سیاست‌زدگی، سوءتفاهم و تئوری  توطئه است. کتاب «پایان تک‌صدایی» وقتی منتشر شد که دعوای بین صدا و سیما و  آقای روحانی اتفاق افتاده بود. شاید به همین دلیل بود که عده‌ای فکر کردند کار  شما هم پروژه‌ای برای تخریب صدا و سیما است. جدای از این مسائل چرا به فکر  انتشار چنین کتابی افتادید؟
همانطور که در مقدمه‌ قید شده، این کتاب جلد دوم یک کار پژوهشی است که در سال  1390 انجام گرفته. جلد اول آن شش ماه پیش یعنی مرداد ماه توسط موسسه ایران در  دولت سابق منتشر شد. از آنجا که موسسه ایران در دولت جدید با چاپ جلد دوم آن  موافقت نکرد، کار با تاخیر توسط یک ناشر خصوصی دیگر چاپ شد. بنابراین موضوع  اصلا به وقایع اخیر و فضای سیاسی فعلی مربوط نیست. هرکس این کتاب را مطالعه کند  خواهد فهمید که ربطی به این فضا ندارد و مربوط به دو سال پیش و فضای قبل از  انتخابات است.
شاید همزمان شدن چاپ کتاب با این واقعه کمی مساله‌برانگیز شده.
ببینید، صنعت نشر یک روال طبیعی دارد. بعد از اینکه موسسه ایران اعلام کرد جلد  دوم این کتاب را چاپ نمی‌کند، حدود دو ماه طول کشید تا مجوز جدید چاپ آن با  ناشر جدید اخذ شود. یعنی چاپ آن نه خیلی سریع بود که بخواهند بگویند به سرعت  چاپ شده تا در این دعوا منتشر شود، نه خیلی کند بوده که بگویند کار آماده بوده  و آن را نگه داشته‌ایم تا وسط این دعوا چاپ شود. چاپ کتاب روال طبیعی‌اش را طی  کرده، البته فکر می‌کنم آنچه باعث شده این تصور پیش بیاید صحبت‌هایی آقای آشنا  در مراسم رونمایی کتاب بوده. چون ایشان مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور و عضو شورای  نظارت بر صدا و سیما است، از حرف‌هایشان اینطور برداشت شده که انگار این کتاب  موضع‌گیری سیاسی خاصی دارد درحالی‌که آقای آشنا دو سال پیش هم همین مواضع را  داشت. وقتی یک جریان افراطی در کشور حاکم باشد هر انتقادی که صورت بگیرد آن را  به حساب توطئه می‌گذارند.
فکر نمی‌کنید اگر شخص دیگری - مثلا آقای جلیلی- رئیس‌جمهور می‌شد این کتاب به  چاپ نمی‌رسید؟
نه، لزوما اینطور نیست. موسسه ایران دولت احمدی‌نژاد جلد یک آن را چاپ کرد ولی  موسسه ایران دولت روحانی حاضر نشد جلد دومش را چاپ کند و تمایلی هم به چاپ مجدد  جلد اول نشان نداد.
این نشان می‌دهد که حساسیت‌ها و فشارها روی دولت جدید بیشتر  است.
مصاحبه با آقای هاشمی می‌توانست خیلی جذاب‌تر از این باشد. فکر می‌کنم شما به  عنوان مصاحبه‌گر در این مورد مقصرید. لحن شما خیلی رسمی‌ است. شاید به این دلیل  که این مصاحبه‌ها قرار بوده پایان‌نامه بشود، نه کتاب. اگر کمی از این لحن رسمی  فاصله می‌گرفتید مصاحبه‌ها جذاب‌تر و اکتیوتر نمی‌شد؟
این کار یک کار ژورنالیستی نیست. اگرچه می‌شود از آن استفاده ژورنالی کرد. مساله رادیو و تلویزیون خصوصی یا انحصاری بودن آن یکی از مهم‌ترین بن‌بست‌های  فضای فرهنگی- رسانه‌ای کشور است. باز کردن این بن‌بست بسیار اهمیت دارد.
من در  این کار تحقیقاتی می‌خواستم نشان دهم که شکستن این انحصار و پایان این تک‌صدایی  نه مغایر با اصول نظام است، نه مغایر با شرع و عرف و اخلاق و نه مغایر با امنیت  و منافع ملی.
من تعمدا سعی کردم از ژورنالی شدن کار جلوگیری کنم تا جنبه مدیریت کلان مصاحبه‌شوندگان  و جدیت حرف‌های آنان حفظ شود و جایگاه سیاست‌گذاری‌شان هم پررنگ‌تر شود.
هدف  این بوده که کتاب سند یک اقدام عملی بشود تا بعدها بتوان بر مبنای آن تغییراتی  ایجاد کرد و چون افرادی که حرف زده‌اند از بزرگان نظام‌اند کسی فکر نکند این  کار خلاف امنیت و منافع ملی نظام است.
وقتی کتاب را می‌خواندم بدون اینکه به این حواشی پیش آمده کار داشته باشم بعضی  جاها را علامت زدم. من البته این کتاب را قبل از آن دعوا خوانده بودم. واقعا  مصاحبه‌شوندگان با علم به اینکه کار به صورت کتاب چاپ می‌شود این حرف‌ها را زده  بودند یا اینکه فکر کرده بودند این مصاحبه‌ها صرفا برای پایان‌نامه است. آنها  قبل از انتشار کتاب، آن را خوانده بودند؟ از آنها اجازه گرفتید که حرف‌هایشان  را در این کتاب چاپ کنید؟
به کسانی که حساسیت داشتند اطلاع دادم. مثلا به آقای آشنا اطلاع دادم. گفت‌وگوی  آقای خجسته مطلب خاصی نداشت. ایشان سیاست‌های رسمی صدا و سیما را اعلام کردند و  مخالفت خود را با تاسیس رادیو و تلویزیون خصوصی بیان کردند.
بله ولی لابه‌لای آن حرف‌ها گفته‌اند که الان ماه رمضان است وگرنه ماهواره را  روشن می‌کردم و به شما رقص شکیرا را نشان می‌دادم. شاید ایشان دوست نداشته باشد  چنین تصویری از او عمومیت پیدا کند.
اگر این جمله را در چارچوب متن ببینید این معنا را نمی‌دهد. ایشان گفته  تلویزیون ما تلویزیون اخلاقی است... در مورد آقای آشنا و دیگر آقایانی که مطالب‌شان  قدری حساسیت‌برانگیز بود کار را ارسال کردیم. هیچ چیز را نه آنها حذف کردند نه  من. آن جاهایی را هم که شما علامت زده‌اید از دستم در رفته.
مصاحبه‌ای که اصلا فکرش را هم نمی‌کردم جذاب از آب درآمده باشد، مصاحبه با آقای  سلطانی‌فر بود. ایشان خیلی راحت، مسلط و صمیمانه‌تر از دیگران حرف زده. به نظر من بهترین مصاحبه در این مجموعه مصاحبه دکتر آشناست.
نه، از جهت صراحت لحن می‌گویم.
آقای سلطانی‌فر یک کارشناس‌اند. ایشان با نگرش باز، نظر کارشناسی خود را بیان  کردند.
شاید اگر حساسیت‌های فعلی را می‌دانست آنقدر راحت حرف نمی‌زد. چیزی که  در این کار متوجهش شدم این بود که مسئولین در هر مقام و منصبی که باشند دیدگاه  شخصی و کارشناسی‌شان با دیدگاه رسمی آنها زمین تا آسمان فرق دارد.
یک جاهایی شما اصلا موضع نگرفته‌اید. مثلا آقای سلطانی‌فر یک چیزهایی در مورد  نظارت گفته‌اند که آقای خجسته کاملا عکس آن را بیان کرده. ایشان یک جاهایی تا  چهار صفحه پشت سر هم حرف زده و شما هیچ سوالی نکرده‌اید. چرا؟
این کار بر اساس یک روش پژوهشی انجام شده که در آن، مصاحبه‌گر با مصاحبه‌شونده  وارد چالش نمی‌شود.
اگر پژوهش‍گر موضعی داشته باشد، نقض بی‌طرفی او خواهد بود و  اعتبار تحقیق خدشه‌دار خواهد شد. در این روش داده‌های کیفی در گفت‌وگو با  متخصصان به دست می‌آید.
می‌شد به این بحث‌ها دامن زد یا حرف منتقدین را نقل کرد ولی شما این کار را  نکرده‌اید.
آقای خجسته می‌خواست موضع رسمی‌اش را به عنوان معاونت سازمان صدا و سیما اعلام  کنند. من باید اجازه می‌دادم که نظرشان را بگویند.
گاهی در تنظیم متن‌ها مشکلاتی به چشم می‌خورد. مثلا در مصاحبه با آقای انتظامی  احساس می‌شود چیزهایی جا افتاده. یک جا شما پرسیده‌اید نظرتان درباره نقش خبر  چیست، ایشان پاسخ داده‌اند اگر در همین چند کانالی که وجود دارد چندصدایی ایجاد  شود مشکل حل خواهد شد...
و بعد اضافه می‌کنند که ما داریم مردم را در بعد سیاسی  به دامن بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا، و در بعد غیرسیاسی به دامن فارسی‌وان و  من‌وتو می‌اندازیم. بعد شما گفته‌اید اگر ماهواره‌ها بخواهند تولیدات صدا و  سیما را نشان دهند باید آنها را سانسور کنند. ایشان جواب داده سانسور نمی‌کنند.  این با منویات رهبری و با نیاز فعلی کشور مغایرت دارد. اینجا من نمی‌فهمم چه  اتفاقی افتاده و جواب ایشان به چه چیز برمی‌گردد. مطلب یک مقدار گنگ شده.
به صدا و سیما برمی‌گردد.
شما راجع به ماهواره‌ها حرف زده‌اید!
من می‌خواستم بگویم بعضی از شبکه‌های ماهواره‌ای که استاندارد اخلاقی خاصی  دارند، اگر بخواهند بخشی از تولیدات صدا و سیما را نشان دهند مجبورند ممیزی و  سانسور کنند.
اگر می‌شود مصداقی‌تر توضیح بدهید.
مثلا برخی از شبکه‌های ماهواره‌ای که در سطح خانوادگی برنامه‌ تولید می‌کنند،  خیلی از تولیدات صدا و سیمای ما را مروج خشونت یا مروج خیانت می‌دانند.
اگر  نگاهی به مجموعه زرد صدا و سیما بیندازید خواهید دید که اصلا از استانداردهای  محتوایی اخلاقی پیروی نمی‌کنند. استانداردهای فرهنگی یا ظاهری‌اند مثل پوشش  خانم‌ها. یا محتوایی‌اند مثل خط سیر داستان، شخصیت‌پردازی و وقایعی که در آن  بستر اتفاق می‌افتد. طبق مطالعات انجام‌شده استانداردهای محتوایی و نه ظاهری  برنامه‌های تولیدشده در صدا و سیما خیلی پایین‌تر از استانداردهای دیگر شبکه‌های  جهانی‌اند. این نوع سریال‌ها و فیلم‌هایی که در صدا و سیمای ما ساخته می‌شود به  هیچ وجه در تلویزیون دولتی ژاپن یا آمریکا تولید نمی‌شوند. حتی در هالیوود هم  این‌طور کار نمی‌کنند. با حذف استانداردهای ظاهری هیچ‌کدام از این استانداردهای  محتوایی را زیر پا نمی‌گذارند. یعنی درباره خیانت و کارهای ضداخلاقی ساخته نمی‌شود.  99 درصد تولیدات هالیوود پیام اخلاقی دارند.
اینجا که ظاهرا به پیام اخلاقی دادن خیلی اهمیت داده می‌شود.
ما فقط استانداردهای ظاهری را رعایت می‌کنیم و متاسفانه از نظر محتوایی کارها  خیلی افت کرده.
پس می‌توان گفت فیلم‌فارسی هم از این تولیدات، اخلاقی‌تر است!
وقتی تحجر و ظاهرپرستی وارد فضای فرهنگی بشود، همه چیز فقط براساس ظاهر ارزیابی  می‌شود. اتفاقا بی‌اخلاقی در بطن پیام فیلم خودش را بیشتر نشان می‌دهد.
فیلم‌فارسی هم به یک معنا مشکلات ظاهری داشت ولی در محتوا حفظ خانواده و  جوانمردی را ترویج می‌کرد.
ما آمدیم صنعت سینما را از فیلم‌فارسی به فیلم‌های اخلاقی برسانیم؛ آمدیم  ابرویش را درست کنیم، چشمش را کور کردیم. الان وضعیت سینمای ایران از فیلم‌فارسی  هم چند پله پایین‌تر افتاده. نمی‌گویم همه فیلم‌ها این‌طورند ولی بخش عمده‌ای  از آنها در فرایند تولید، محتوای فرهنگی و اخلاقی ندارند. استانداردهای اخلاقی  سینمای ما حتی از سینمای هند هم پایین‌تر آمده. جز چند کشور اروپایی که اصلا  قائل به هیچ هنجار اخلاقی در فیلم نیستند،  سینمای کشور ما حتی نسبت به خیلی از  کشورهای غربی از نظر محتوای اخلاقی افت کرده. علتش هم توجه صرف به ظاهر و  سانسورهای ابزاری است. فکر می‌کنند اگر چهره فلان‌ هنرپیشه را سیاه و سفید کنند  کافی است درحالی که کاراکتر او باید مورد توجه قرار گیرد...
از نظر اقتصادی وضع بدتر هم هست. اقتصاد و صنعت بازرگانی صدا و سیما فاجعه‌بار  است. الان وضعیتی که در حوزه بازرگانی صدا و سیما دیده می‌شود در هیچ جای دنیا  وجود ندارد.
برنامه کودک که باید یک محیط امن روانی باشد به بنگاه‌های تبلیغاتی  شرکت‌های بازرگانی تبدیل شده. محتوا و تم اصلی این برنامه‌ها را طوری تعریف  کرده‌اند که آخرش به تبلیغ یک کالا منجر شود. در آمریکا اصلا امکان ندارد چنین  چیزی از شبکه‌های عمومی‌شان پخش شود.
علاوه بر آنکه چنین کاری محیط روانی امن کودکان را خدشه‌دار کرده چه مضرات  دیگری دارد؟
انحصاری بودن صدا و سیما به این امر منجر شده که رادیو و تلویزیون در خدمت  صاحبان رانت، و نه سرمایه‌داری، قرار گیرد. سرمایه‌داری مبتنی بر رقابت است و  مسیری باز می‌کند تا هرکس پول و استعداد دارد بیاید کار کند و قدرت را به دست  گیرد. الان در صدا و سیمای ما هرکس رانت دارد پربیننده‌ترین ساعات تلویزیون را  می‌گیرد و وقت میلیون‌ها نفر را هدر می‌دهد تا کالای خودش را تبلیغ کند. اصلا  معلوم نیست طرف با چه کسی ارتباط دارد. فرصت‌ها برابر نیست. هیچ نظارت و کنترلی  روی کارشان نمی‌شود. این وضعیت در هیچ کشور شرقی، غربی، بی‌خدا و بی‌دین دیده  نمی‌شود.
آنقدر از این حرف‌ها زده‌ایم که خودمان هم از رو رفته‌ایم. من بیست سال است به  بهانه‌های مختلف درباره نحوه تبلیغات می‌نویسم. بارها نوشته‌ام که مفاهیم دینی  و عرفانی را خرج تبلیغات نکنید. در ماه محرم یک شعار برای عاشورا خوانده می‌شود،  بعد برای رب گوجه تبلیغ می‌کنند. فیلم ارزشی نشان می‌دهند و در زیرنویس فلاش‌تانک  تبلیغ می‌کنند. فکر می‌کنم دیگر با نقد و نظر به جایی نمی‌رسیم. ما فرسوده می‌شویم  آنها هم کار خودشان را می‌کنند. روز به روز هم این وضعیت دارد بدتر می‌شود.  راهکار عملی چیست؟ بزرگان نظام این معضلات را می‌دانند؟
در جلسه رونمایی کتاب بین مسئولان و سیاست‌گذاران در سطح کلان این مسائل مطرح  شد. همه هم قبول داشتند. راه‌حلی که من ارائه دادم این بود که باید مسائل شفاف‌سازی  شود. مسئولان و مدیران صدا و سیما چون از انحصار به لحاظ اقتصادی نفع می‌برند  به جای اینکه مسائل را شفاف و ساده مطرح کنند مدام به ابهام و پیچیده‌نمایی  آنها دامن می‌زنند و مجهولاتی را پیش روی مسئولان بالاتر می‌گذارند تا نتوانند  درست تصمیم بگیرند. مسئولی که در راس امور قرار دارد اگر بخواهد به تصمیمی درست  برسد باید جوانب مختلف قضیه را به طور روشن و واضح ببیند. سازمان صدا و سیما از  این وضعیت ذی‌نفع است. بنابراین مجهولاتی را پیش پای مسئولان رده بالاتر قرار  می‌دهد تا نتوانند در این مورد درست تصمیم بگیرند.
از جمله می‌گویند اگر رادیو  و تلویزیون از انحصار صدا و سیما خارج شود امنیت ملی به خطر می‌افتد یا  براندازی رنگارنگ پیش می‌آید یا اسلام و قرآن و مقدسات به خطر می‌افتند و به  این شیوه مسائل را بغرنج‌تر می‌کنند. از طرف دیگر کسانی که منتقد این وضعیت‌اند  پیشنهاد روشن و قابل اطمینانی ارائه نمی‌دهند. به نظر من کسانی که مورد اعتماد  نظام‌اند باید پا پیش بگذارند. مثلا کسی مثل آقای لاریجانی که ده سال رئیس صدا  و سیما بوده‌اند می‌توانند یک طرح اجرایی قابل قبول برای حل مساله ارائه دهند  یا الان که دولت عوض شده وزارت ارشاد می‌تواند مصدر شکستن این انحصار باشد.  اصلا به جای اینکه از بخش‌های خصوصی شروع کنیم از همین بخش‌های عمومی که در  مجلس و دولت هستند استفاده کنیم. در این بخش‌ها ظرفیت و بودجه لازم وجود دارد.  نظام هم به آنها اعتماد دارد. به نظر من تغییر باید از اینجا شروع شود.
شما درباره یک‌سری آسیب‌ها و مشکلات فرهنگی در صدا و سیما حرف زدید، نتیجه این  انحصار به هر حال خلاف مروت و انصاف است. یک عده هر کاری دلشان خواست می‌کنند،  هر خبری را به خورد ما می‌دهند، هر فیلمی دلشان خواست تولید می‌کنند. این  انحصار باید شکسته شود. رادیو و تلویزیون باید خصوصی شود. این یک مساله است،  ولی مساله مهم‌تر این است که آیا این معضلات و آسیب‌هایی که برشمردید با خصوصی‌سازی  از بین می‌روند یا نه، به بخش خصوصی منتقل خواهند شد. راه‌حل ما برای رهایی از  این وضعیت صرفا تاسیس رادیو و تلویزیون خصوصی است؟
قطعا تشکیل شبکه خصوصی لازم است اما برای رهایی از این وضعیت کافی نیست. در  صنعت تلفن همراه این اتفاق افتاد. الان وضعیت تلفن همراه قابل مقایسه نیست با  وقتی که در انحصار مخابرات بود. درست است که الان آزادسازی کامل صورت نگرفته.  ایرانسل به وزارت دفاع متعلق است و رایتل زیر نظر سازمان دولتی تامین اجتماعی  است، ولی همین که این شرکت‌ها دارند کار می‌کنند و دیگر زیر نظر یک سازمان  نیستند باعث شده کیفیت و خدمات تلفن همراه ده‌ها برابر ارتقا یابد.
پس فعلا با این ساختار خصوصی‌سازی به معنای حقیقی کلمه نمی‌تواند اتفاق بیفتد.
قطعا در گام اول نمی‌تواند اتفاق بیفتد، ولی همین که انحصار شکسته شود قدم  بزرگی برداشته می‌شود به سوی بهبود اوضاع و حتی ممکن است تا پنج سال آینده ما  به رادیو و تلویزیون خصوصی دست پیدا کنیم.
در کتاب مثالی هم در مورد خبرگزاری‌ها زده‌اید و گفته‌اید اول سپاه خبرگزاری  تاسیس کرد، بعد سازمان تبلیغات، بعد... ولی هنوز هم ما خبرگزاری خصوصی و مستقل  نداریم. یعنی خبرگزاری که به یک جریان قدرت وابسته نباشد نداریم. مثلا من می‌توانم  اگر بخواهم خبرگزاری تاسیس کنم؟
بله، از نظر قانونی می‌توانید.
این یک شوخی است.
اگر دولت الان بخواهد فیلم‌های جلسات دولت را در اینترنت بگذارد از سوی صدا و  سیما مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرد.
دولت حتی نمی‌تواند رادیو و تلویزیون  اینترنتی داشته باشد. در مورد خبرگزاری این فاصله، فاصله طی‌شدة مهمی است.  تجربه خبرگزاری ایلنا را در نظر بگیرید. این خبرگزاری وابسته به یک NGO کارگری  است. نه بودجه دولتی دارد، نه وابسته به مراکز قدرت است. درست است که آقای  ربیعی و آقای محجوب یک زمانی از ارتباطاتشان استفاده کردند و مجوز ایلنا را  گرفتند ولی ایلنا روی پای خودش ایستاد و ماند. ما نمی‌توانیم حرف‌های آسمانی  بزنیم. باید دنبال این باشیم که یک گام کوچک رو به جلو برداریم.
یعنی در شرایط موجود حداقل کاری را که می‌توانیم باید انجام دهیم. برگردیم به  چند سوال قبل‌تر. گفتید از بین همه گفت‌وگوها مصاحبه با آقای آشنا را بیشتر می‌پسندید،  چرا؟
ایشان قبلا هم روی این موضوع کار کرده بود. شاید دیگران در کنار صدها موضوع  دیگر به این مساله هم فکر کرده بودند ولی آقای آشنا دراین‌باره کار پژوهشی کرده  است. نکته بسیار جالبی که ایشان مطرح کردند و تیتر گفت‌وگوی ما شد این بود که  انحصاری بودن صدا و سیما مال جمهوری اسلامی نیست. رژیم شاه این ساختار را به  وجود آورد و آن را برای ما به ارث گذاشت. ایشان مثال زدند که ما اداره ممیزی  کتاب داریم ولی اداره ممیزی روزنامه نداریم. تیراژ روزنامه به مراتب از تیراژ  کتاب بالاتر است و تاثیرش هم فراگیرتر از کتاب است. چرا ممیزی نمی‌شود؟ چون  ممیزی روزنامه زیر نظر ساواک بوده و با انحلال ساواک منحل شده، ولی ممیزی کتاب  زیر نظر ارشاد سابق (وزارت فرهنگ) بوده و چون وزارت فرهنگ با یک نام جدید باقی  مانده، ممیزی کتاب هم باقی مانده. از نظر ایشان اصل این انحصار و سانسور غلط و  باطل است.
چرا در مورد تاسیس شبکه خصوصی به سراغ بهروز افخمی نرفتید؟ یک زمانی ایشان می‌خواستند  تلویزیون خصوصی راه بیندازند. مدتی هم به طور جدی پیگیر این قضیه شدند.
من درباره موضوع شبکه‌های ماهواره‌ای تجربه مفصلی داشتم. تنها شبکه ماهواره‌ای  که در ایران توانست مجوز دولتی بگیرد شبکه ایرانیان بود. من مدتی در بحث مسائل  فکری و برنامه‌ریزی با آنها همکاری داشتم.
به نظرم تاسیس شبکه‌های ماهواره‌ای  راه‌حل درستی برای شکستن این انحصار نیست. باید برای حل این معضل یک شبکه داخلی  تاسیس شود تا مردم بتوانند بدون نقض هیچ قانونی آن شبکه را دریافت کنند. هنوز  بر سر استفاده مردم از ماهواره بحث‌های جدی وجود دارد. این کار خلاف قانون است.  من یک شبکه ماهواره‌ای راه بیندازم چه فایده‌ای دارد وقتی داشتن ماهواره  غیرقانونی است. ضمن اینکه وقتی مردم به ماهواره دسترسی پیدا کنند دیگر نمی‌توانید  برایشان تعیین تکلیف کنید و بگویید فلان شبکه را ببینند. این نسخه‌ای نیست که  راه‌حل بیماری ما باشد.
ما از شرایط موجود و امکان‌های موجود صحبت می‌کنیم. گفتید نباید خیلی آسمانی  نگاه کنیم. در این شرایط این نمی‌تواند یک راه‌حل باشد؟
ما یک قرارگاهی داریم به نام قرارگاه ماهواره که زیر نظر رهبری تشکیل شده. خود  ماهواره یکی از خطوط قرمز نظام است. شبکه ایرانیان که از طریق پسر آقای خزعلی  تاسیس شد و مجوز رسمی هم داشت، بعد از شش ماه تعطیل و مجوزش باطل شد. حتی شبکه‌ای  را که با مجوز وزارت ارشاد تاسیس شده بود، تحمل نکردند.
چون مساله این است که  اگر قرار باشد ماهواره را به رسمیت بشناسیم نمی‌توانیم مدعی منع استفاده از آن  باشیم. اگر الان بخواهید جام جم را هم ببینید باید ماهواره داشته باشید که غیر  قانونی است.
این هم از تناقضاتی است که نظام دچارش شده.
اینها خط قرمزهایی است که باید در چارچوب آنها کار کنیم.
شما به این خط قرمزها اعتقاد دارید؟
من ممکن است اعتقاد داشته باشم که هرگونه سانسور مخرب است و ناقض حقوق انسان،  ولی با این بافت و کانون‌بندی قدرت، با این گروه‌های مرجع، آیا انجام این کار  شدنی است؟ اگر بدانیم این کار شدنی نیست ولی اصرار داشته باشیم به ادامه این  مسیر، نتیجه‌اش از دست دادن همه آزادی‌هایمان خواهد بود. اگر ما واقع‌بینانه از  مرزها عدول کنیم می‌توانیم توقع داشته باشیم که طرف مقابل هم از انکار کامل  آزادی‌های ما دست بردارد. بعد از تجربه سال 88 باید راه‌حل‌های عقلایی پیدا  کنیم که برای طرفین قابل قبول باشد.
وقتی شما که به نظام جمهوری اسلامی اعتقاد تام و تمام دارید آنقدر اذیت می‌شوید  و امکان فعالیت ندارید، تکلیف کسانی که آزادنه‌تر فکر می‌کنند چیست؟
خیلی از آنها رفته‌اند. خیلی از آنها هم رها کرده‌اند و خانه‌نشین شده‌اند.  مسافرکشی یا کار تجاری می‌کنند. متاسفانه آنها که صادقانه می‌خواهند نظام باقی  بماند، به حاشیه رفته‌اند. تنها راه جلوگیری از فروپاشی میانه‌روی و اعتدال است.
شما امیدوارید؟
نتایج این انتخابات نشان داد که دست کم مردم امیدوارند.
ولی از آن طرف افراطی‌ها خیلی دارند تندروی می‌کنند، حتی نسبت به دوره آقای  خاتمی. در دوره آقای خاتمی دست کم یک‌سال صبر کردند، بعد شروع کردند به اذیت و  آزار. ولی الان از فردای روز انتخابات به دولت انگ سازش‌کار بودن و آمریکایی  بودن زدند.
شاید این کمک افراطیون به موفقیت جریان اعتدال باشد. این دولت هم مثل دولت  سازندگی و اصلاحات اشکالاتی دارد. این انتخابات نتیجه افراط و تندروی بود. به  رد صلاحیت هاشمی منجر شد. فضا آنقدر بسته بود که حتی کسانی که نمی‌خواستند رأی  بدهند، آمدند و رأی دادند. این تندروی‌ها معمولا جواب عکس داده و اثر مخالف و  متفاوتی در جامعه گذاشته.
شما امیدوارید که شرایط بهتر خواهد شد؟
قاطعانه نمی‌توانم پاسخ بدهم ولی یقین دارم که این جریان افراطی به نتیجه  نخواهد رسید و شکست خواهد خورد.
ولی هزینه این شکست را مردم باید بپردازند.
بله، وضعیت اسف‌بار سوریه باید برای ما درس عبرت باشد. اگر عقلانی رفتار نکنیم،  همیشه برای هزینه بیشتر دادن جا هست. گذشته از این افراطیون کف خیابانی، الان  عقلا و زعمای نظام می‌دانند که باید از تندروی جلوگیری کنند و می‌دانند هرچه  تندروی بیشتر باشد نتیجه عکس خواهد داد.
تلاش کرده‌اید که با رهبر انقلاب برخی از این مسائل را در میان بگذارید یا دست  کم کتاب را به ایشان برسانید؟
آقای خجسته به خاطر نسبتی که با ایشان دارد هم نظرات ما را به ایشان منتقل کرده  و هم نظرات ایشان را به ما. یکی از مزایای این کار گفت‌وگو با آقای خجسته بود.  دسترسی به این بزرگان و گفت‌وگو با آنان کار سختی بود. نباید به این کار صرفا  به عنوان یک کتاب شود بلکه باید به عنوان یک سند دیده شود که می‌تواند منشأ  تحول باشد. در این کتاب نکات زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد به نفع نظام و  کشور است که از این وضعیت بیرون بیاییم.
فکر نمی‌کنید اگر الان به سراغ آقای هاشمی بروید حرف‌هایشان با حرف‌های دو سال  پیش خیلی تفاوت خواهد داشت؟
طبیعتا ایشان الان صریح‌تر شده ولی اهمیت کار در این است که در آن فضای بسته  این حرف‌ها زده شد.
حرف دیگری درباره کتاب دارید؟
همان‌طور که گفتم نباید این مجموعه با نگاه ژورنالیستی دیده شود. بلکه باید  بیشتر به معنا و فحوای کلام توجه شود. این کار، یک کار پژوهشی بوده. طرف مصاحبه  در یک کار پژوهشی با خودسانسوری کمتری حرف می‌زند و ایده‌هایش را راحت‌تر بیان  می‌کند. اگر بخواهیم براساس مچ‌گیری وارد بحث شویم نقض غرض خواهد بود.

پایگاه اطلاع رسانی و خبری  جـمـاران

تهیه  وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 ـــ آقای رئیس ، خیر ببینی ، كار مارَم راس كن بریم ... 
ـــ هی ی ی ... پیاده شو با هم بریم! دیر اومدی زود میخوای بری ... 
ـــ پدرت خوب ، مادرت خوب ، هفت روزه اینجام ؛ مالم سقط میشه ، از بین میره. 
ـــ مالم مگه سقط میشه؟! 
ـــ بعله كه میشه! 
ـــ پس مال داری ، چند میلیاردی میشه؟ 
ـــ میلارد ندارم! دو تا میش و یك سر قوچ دارم ، سه تا آ آ ... ملتفت شدی چرا دلم مثل سیر و سركه می جوشه؟ 
ـــ صبحونه كله پاچه میخوردی تا دل و رودت همدیگه رو نخورن! 
ـــ كله پاچه!؟ خدا پدرتو بیامرزه ، انگار حالیت نمیشه دردم چیه۰ 
ـــ درست حرف بزن! یه روز بلیط مون برنده شده بود گفتیم به این جماعت روی خوش نشون بدیم. 
ـــ گفتم كه مالم داره سقط میشه ، هفت روزه كه دَربدَر این اتاق وُ اون اتاقم ، جخت میگه درست حرف بزن. 
ـــ به درك ... یه چیز هم بدهكار شدیم ؛ نوبت-ات یه ماه دیگه-ست ، برو بیـ ی ی ــروون! 
ـــ (ارباب رجوع دیگه) بابا جون عیبی نداره ، منم یك ماهه كه گرفتار چندرقاز وام پرورش ماهی شدم۰ حالا كارت چیه؟
ـــ چارتا گاو! پول چارتا گاو’ بدن تا بتونم جواب نه سر كلفَت رو ، جواب خشكسالی وُ بدبختیام رو بدم. 
ـــ (ارباب رجوع دیگه) پس وام دامداری میخوای. ضامن و وثیقه-ات رو جور كردی ، دادی؟ 
ـــ از كجا بیـ آ آ رَم ... تو هر اتاقم رفتم ، ریشخندم كردن و فرستادنم یه اتاق دیگه ؛ خدا پدر این پیر مرده رو بیامرزه ، ’صبی كه رفتم تو اتاقش ، با اینكه خلقش تنگ بود و چنگ به كاغذا میزد وُ پرتشون میكرد ، هنوز حرفم تموم نشده بود ، این كاغذای تو جلد قرمز رو داد دستم. این آقای رئیس نیگاش هم نكرد. 
ـــ كودوم پیر مرده؟ ته راهرو اتاق آخر؟ 
ـــ بعله. چه مرد نازَنـ ی ی نی ... 
ـــ این نازنین روزای آخر خدمتش قاطی كرده ، چرا خونه ... بده! بده بینم چی دستت داده؟ تو وُ وُ  ... تو كه براش دلسوزی میكردی ، به چه حقی پرونده-ی محرمانه رو خوندی؟ حتما همدستش هستی! دزدی ِ اسناد محرمانه دولتی ؛ و حتما خیلی چیزای دیگه ... 
ـــ چرا تهمت میزنی؟ من نیگاش هم نكردم ، این بابا رو هم پنج دیقه پیش تو این اتاق دیدم ؛ اصلا نمی-شناسمش. 
ـــ حالیتون میكنم۰ الو ، بعدا ، سرقت پرونده ی محرمانه ، سه چار نفر بسه. 
ـــ به اون پیر مرده تیلیفون زد بیاد؟ آدم نازنینیه! 
ـــ حواست كجاس؟ دارن میفرستن مون زندان. 
ـــ از دیوار كسی بالا رفتیم؟ حرف نامربوط زدیم؟ من مالم سقط میشه!  ُنـه َسر کـُــلـفـَـتـَــم ۰۰۰ زن افلیج وُ  زَمین-گیـرم ...

 نوشته : عـبـــد عـا صـی ،

  وبلاگ دنیا ، 
 1383/04/20


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 طنز -  یکی بود یکی نبود ، غیر از « کیم جونگ ‌اون » _ حاکم جووون کره-‌شمالی _ انگار دیگه هیچکس نبود!  یـــه روز عزمش رو جَزم کرد که در کشورش آزادترین انتخابات جهان رو برگزار کنه ؛ کشوری که فقط مال ِ خود ِ  خودش بود ، نه مال هیچ‌کس دیگه ، حتی مال ِعمه‌اش ... برای رسیدن به این انتخابات ِ آزاد ، فکر کرد که عَـلـَــم کردن یک چیزی مثل مجلس یا همون پارلمان امروزیا ، از نون شب ِ مردم هم واجب-تره! ... همون روز مثل یـــه انقلابی دو-آتشه دستور نامزدی وَ انتخابات رو با قید سه-فوریتی صادر کرد. در یک نُطق سراسری هم اعلام کرد که هر کس مَرد ِ مـِــیـــدونه بیاد وسط! ... مردم هم شیر-فهم شدن که یعنی « هر کس جرأت-اش رو داره بیاد وسط »! فورا کلی هم مصاحبه-ی مردمی راه انداخت که سؤال وُ جوابش دوخط ِ تکراری بود : « فکر میکنید چرا کسی نامزد انتخابات نشده »؟ « خُب معلومه ، تا جناب "کیم جونگ اون" رو داریم ، وجود هیچکس ِ دیگه-ای لازم نیس »! ...   
  بلا-فاصله ، فرداش هم انتخابات ریاست جمهوری رو عَـلـَــم  کرد. با خودش فکر کرد که خوبه به مردم بگم که تا کی باید این بار سنگین رو روی شونه-های من بذارین ، خودتون از بین نامزدها ، یک رئیس جمهور دیگه-ای انتخاب کنین. اما مردم فهمیده وَ وظیفه-شناس کره-شمالی ، این بار هم مثل انتخابات مجلس عمل کردن وَ هیچ بشر «دو-پایی» چنین جسارتی نکرد که بگه « من هم هستم »! ... این بار هم توفیق اجباری ِ نامزدی این انتخابات نصیب "کیم جونگ اون" شد ، تنها نامزد ریاست جمهوری. روی برگه-ی انتخابات این دو تا گزینه نوشته شده بود : «1-من موافقم «کیم جونگ‌اون» انتخاب شود. 2- من موافقم «کیم جونگ‌اون» انتخاب نشود.»! ... بعله ، نتیجه-ی انتخابات معلوم بود ، حدود صد-درصد به او رأی ِ مثبت داده بودند. 
«کیم جونگ‌اون» ، این مرد مهربان وُ انقلابی ، خیلی به آرمانهای انقلاب-شون وفادار-ست ؛ او چند وقت پیشا ، شوهر عمه-اش رو بخاطر اینکه در تأیید وُ تشویق "اون" ، یک کمی شُل کف زده بود ، اعدام انقلابی کرد! بعدش هم با جوونمردی تمام ، یک راست رفت پیش ِ عمه جونش برای عرض ِ تسلیت ... "اون" هم مثل خیلی از سیاستمدارای انقلابی ، معتقده که « سیاست پدر وُ مادر که نداره هیچی ، قطعا عمه وُ خاله هم نداره »! ... 
نظر کارشناسان: 
الف- در کره‌شمالی مردم عمه‌شان را دوست دارند.
ب- در کره‌شمالی مردم نگران شوهرعمه‌شان هستند.
ج- در کره‌شمالی فرقی بین شما و شوهرعمه «کیم‌جونگ‌اون» نیست و همه یکسان اعدام می‌شوند.
د- در کره‌شمالی مردم محکم دست می‌زنند و سفت تشویق می‌کنند و این باعث اتحاد کره‌شمالی شده.
«کیم جونگ‌اون» علاوه بر این تصمیم گرفته نقش «گاندی» رو هم در کره‌شمالی بازی کنه. مثل مرحوم گاندی بـُــزی داره که هر روز شخصا شیرش رو می-دوشه! ولی چون کره شمالی مثل هندوستان قدیم ، مستعمره-ی انگلستان نیست که "اون" باهاش مبارزه کنه ، خیر وُ صلاح رو در این دیده که با خود ِ مردم کره شمالی « دست وُپنجه نَرم کنه »! بخاطر اقدامات انقلابی-ای از این نوع ، کارشناسای سیاسی معتقدند که اگه مرحوم گاندی زنده بود ، نه فقط جلوی "اون" لـُــنـــگ می-انداخت ، بلکه تعظیم وُ تکریم هم میکرد.

 این قصه-ی ما همینطور برا خودش ادامه داره ، چون آرزوهای جناب "اون" خیلی دور وُ درازه! ...

 بازنویسی کامل : عـبـــد عـا صـی


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکرد به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم. لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم
داشته باشد ، بعد با هر کدام از این سه آرزو ، سه آرزوی دیگر آرزو کردآرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی ، بعد با هر کدام از این دوازده آرزو ، سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا ... 
 به هر حال از هر آرزویش استفاده-ای کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر ، تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به…۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن ، جست و خیز کردن و آواز خواندن ، و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر وُ بیشتر وُ بیشتر ... در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند ، عشق می ورزیدند و محبت میکردند ... 
لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا وَ نشست به شمردنشان تا ....... پیر شد ، َو بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود وَآرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودندآرزوهایش را شمردند ، حتی یکی از آنها هم گم نشده بود ، همه-شان نو بودند و برق میزدند ؛ بفرمائید چند تا برداریدبه یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!
گاه آنچه امروز داریم و از آن لذت نمی بریم آرزوهای دیروزمان هستند! ...

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

  توبه نصوح ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  نَصوح مردى بود شبیه زنها ، صورتش مو نداشت و سینه‌هایی برجسته چون سینه زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد.
او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت.
گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نَصوح را ببیند.
نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد .
از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.
طبق این دستور مأمورین ، کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید با اینکه آن بیچاره هیچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.
نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت:
خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری-ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد .
به مجرد این که نصوح توبه کرد، ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد .
پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت . او در این واقعه عیناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.
چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.
هر مقدار مالى که از راه گناه تحصیل کرده بود در راه خدا به فقرا داد. و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسخى آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید .
اتفاقاً شبى در خواب دید کسى به او مى گوید : « اى نصـــوح! چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است ؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد ».
همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگهاى گران وزن را حمل کند و به این ترتیب گوشتهاى حرام تنش را آب کند .
 نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا میکرد.از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست ؟
تا عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است ، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم .
لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گیاهان که خود مى خورد ، به آن حیوان نیز مى داد و مواظبت مى کرد که گرسنه نماند.
خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر و عوائد دیگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افکندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حکومت نموده و مردمى که در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.
رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت : من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست .
 مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او براى آمدن نزد ما حاضر نیست ما مى رویم که او را و شهرک نوبنیاد او را ببینیم.
پس با خواص درباریانش به سوى محل نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود ، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند.
چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت ، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام ، مالم را به من رد کن. نصوح گفت : چنین است.
 دستور داد تا میش را به او رد کنند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى ، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت : «درست است» ، و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منفول را با او نصف کنند.
آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم.
تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه-ات بود که بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غایب شدند.
———————–
در خاتمه این بحث نیز به روایتى از امام جعفر صادق علیه السلام اشاره مى شود که به اهمیت و اثرات توبه نصوح تأکید دارد .
معاویة بن وهب گوید ، شنیدم حضرت صادق (ع) مى فرمود :چون بنده ، توبه نصوح کند، خداوند او را دوست دارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشى کند.
من عرض کردم : چگونه بر او پرده پوشى کند؟
حضرت علیه السلام فرمود : هر چه از گناهان که دو فرشته موکل بر او نوشته اند، از یادشان ببرد و به جوارح و اعضاى بدن او وحى فرماید که گناهان او را پنهان کنید و به قطعه هاى زمین که در آنجاها گناه کرده وحى فرماید که پنهان دارید، آنچه گناهان که بر روى تو کرده است . پس دیدار کند خدا را هنگام ملاقات او و چیزى که به ضرر او بر گناهانش گواهى دهد، نیست.
(منبع : اصول کافى ، ج ۴ ، ص ۱۶۴)
در مجمع آمده که معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟ فرمود: «أن یتوب التّائب ثمّ لا یرجع فى ذنب کما لا یعود اللبن الى الضرع». یعنى توبه کند بعد به گناه برنگردد چنان که شیر به پستان باز نمی-گردد. چون بنده اى توبه نصوح کند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

 شبکه-ی حسن راستی ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

ـــ چطوری كپكی ! ... تا كی میخوای نون خشك كَپكی-تو ، به شیكم گاوای مادر مُرده قالب كنی ؟ 
ـــ همش ویتامینه ! دُویّـمَــا ، به ما چه مربوط نخرن ... 
ـــ بابا ، صد رحمت به خر ، به گآ آ آ و! ... اینم نونه تو میخوری ؟ 
ـــ تو خونواده ی ما آ آ ، از نو و و ن خبری نیس  ) 
ـــ قرص كپك میخو و و ری ی ی ن !!! ... 
ـــ نه خیر ... از كباب برّه گرفته تا پیرزا ( پیتزا ) ! ... 
ـــ كوفتت بشه « ژامبون دو پا » ! 

************************************


ـــ این گامهای اولیه ماست ؛ مسلما گامهای عظیمی در پیش داریم تا تمام زیرمجموعه های این مافیای جهانی ، تمامی این گانگسترهای بین المللی را نابود كنیم
ـــ مقدمات این عملیات متهوّرانه از كی شروع شده ؟ 
ـــ فرا پیش ( قبل از ) ! نـُـضـج گرفتن این نطفه های خونخوار (!!!) ...  
ـــ شبكه های مبارزاتی دیگری هم در این عملیات مشاركت شركت داشته اند؟ 
ـــ ابدا ، به  ه ی ی ـــچ وَجـه ... ما خودمون به این شبكه ها اطلاع رسانی رو « آپ تو دی » !!! ( به روز ) كرده ایم و قرار است تیمهای پیشتاز آنها برای گذراندن دوره های « پست كهنه » !!! ( پیشرفته _ قبل از پُست-مُدرن ) به اینجا بیایند ، قراردادهای « ارز زایشی » ! منعقد شده. شبكه های جهانی مبارزاتی معروفی همچون « اِ ی. آی. سی » ، « ب. گ. كا » ، « پُـل اینتر » ، و بسیاری دیگر كه در این فرصت حجمی ندارد ! ( نمی گنجد )
ـــ به نظر میرسد اسم این شبكه ها به نحوی آشناست! 
ـــ ابدا ، به  ه ی ی ـــچ وَجـه ... بخاطر مسائل امنیتی این شبكه ها ، اسامی شون را « آنكریپ » !؟ كرده-ایم
ـــ ممكنه راجع به این « طرح آنكریپ » ، توضیحاتی بفرمایین؟ 
ـــ خلاصه و مفید ! ، فقط میتونم بگویم اسامی شون را رمزنگاری كرده-ایم ؛ البته با حفظ شئونات امنیتی‌ ی ی !!! 
ـــ بینندگان عزیز ، این هم یكی از هزاران دستاورد تحقیقات و پژوهش ... ثمره ی تلاشهای شبانه روزی مسئولین عزیز ما ! ... اگه از لحاظ شئونات امنیتی !!! ایرادی نداره ، ممكنه اسم این شبكه-ی معدوم شده رو اعلام كنید؟ 
ـــ معروف بوده به « حسن راستی » ، هـَمـ ی ی ی ــن! ... 
ـــ هموطنان عزیز ، آسوده بخوابید كه « حسن راستی » تا ابد خوابیده است !!! 

************************************


ـــ بی بی سی ؟!
ـــ اگه من بی بی سی-ام ، پس چرا كپك صدام میكنی؟ 
ـــ تو هر دو شی ! دویّـمـا ، فرقی نداره !!! حالا بنال بینم این بقالی همسایه تونو چرا بستن؟ 
ـــ چشمش چار تا شه! حسن راستی بی پدر ، صد هزارتا شیر احتكار كرده بوده !!! دیگه رحم و انصافی نیس!؟ بی غیرت دزد ... 
ـــ جوش نزن شیر گاوات خشك میشن! مسخره-ست ... نكنه « شبكه حسن راستی »-ای كه میگن ، همین بابا بوده! 
ـــ بَـعــ ع ع ــلــه !!! ... نامرد شیرا رو زیر زمینی رد میكرده!؟


 نویسنده : 
« عـبــد عـا صـی » ،

 وبلاگ دنیا ،

1383/04/20


نوشته شده در تاریخ شنبه 17 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی


 

جـــو ا ب  دَ نـــد و ن-شکن ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


بـعـضـیــا انـقــدر احمق و بد ذات هستن كه هر چی به دهن شون برسه ، نُـشـخــوار نكرده میریزن بیرون ( بقول قـدیـمـیــا « شُـتــر گـلــو » نیستن ، یعنی هر حرفی رو نـسـنـجـیــده به زبون میارن ) ، حالا این سرشونو بـخـوره ! چار پا شونو میكنن تو یك كفش كه 
اِ لـّـا و بـِــلّــا حرفحساب همینه كه من میگم ؛ مطلب و حرف شون هم مـُفـت مـُفـتـــه ...

 مثلا میگن : « همهء كـچـلا زن-ذلیل و توسری خورن » !؟ واقـعـــهء این دفــه هم از همین قُـمــاشـــه : 
 روزی روزگاری مأمون قاتل و ظالم با ‹‹ بادمـجـون دور قـاب چـیـن ›› ها و چـاپـلــوســای دربارش مثلا بحث علمی میكردن ؛ موضوع بحث علمی فرمایشی-شون ، طبق انتخاب ذات مـُـلـــو كا نـــه ، یعنی خود مأمون ، این بود : ‹‹ هر كس ریش درازی داره ، احمقه ›› !!! 
 همهء كركسهای شـكـمـبــاره هم برای تایید علمی این قضیه ، آسمون و ریـسـمـونو بـهــم می بافتن و ا فـا ضـــهء فـضــل میكردن. تو گرما گرم این بحث یـــه دفــه سر و كـلّــهء مرد ریـش بلندی پیدا شد كه سوار شُـتــرش بود و با حفظ فاصله از حریم مـُـلـــو كـا نـــه ، از فاصلهء نسبتاً دور خـیـمــه و خرگاه مأمون میگذشت. تصادفا مأمون اونو دید و دستور داد به مـحـضـر ‹‹ ضـلُ ا للّهـی ›› احضارش كنن. تا   شتر سوار جلوی خیمه حاضر شد ، مأمون به اُمـّت خودش گفت : 
ـــ اینم شاهد زنده ، حی و حاضر ... مردك ! اسمت چیه؟ 
ـــ ا بـو حـمـدویـــه
ـــ كـُنـیــه ات چیه؟ 
ـــ علویـه
ـــ آدمی كه فرق بین اسم وُ كنیه رو ندونــه ، دیگه معلومه بقیه كاراش چـطـور یـــه ... مردك! چه كاره ای؟ 
ـــ اهل علمـم. اگه امیر دوست دارن ، سؤالی بپـُرسن
ـــ مردك ! به ما راه حلّ این مسأله رو بگو : یك نفر گوسفندی رو به مردی میفروشه ، قبل از اینكه خریدار ، پول گوسفند رو به دست فروشنده بده ، این حیوون ‹‹ پـشـكـلی ›› میكنه كه از قضا میخوره تو چشم رهگذری () پول د یـّــهء این چشم ، به عهده كیه؟ 
ـــ یا امیر ، به عهدهء فروشنده-ست ؛ چون به خریـدار نگفته كه جلوی ‹‹ مـَقـعـَـد ›› گوسفند « مـنـجـنـیـقی » گذاشتن كه پشكل رو مثل سنگ كرده و پرتاب میكنه ! 
مأمون و اعیان و انصارش زدن ز یـر خنده و همینطور قهقهه سر دادن ... ، بدون اینكه متوجـّـهء ‹‹ جــو ا ب د نــد و ن شـكـن ›› عالم    ر یـش بـلـنــد شده باشن

  نویسنده: عــبـــد عـــا صـی ،

نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی




 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

  وبلاگ موسوی ، سیدعبدالجواد : آقای سید حمید روحانی پس از آن که چندی پیش گفته بود هاشمی رفسنجانی از اول هم انقلابی نبود این روزها به کشف جدیدی نائل آمده و می گوید هاشمی رفسنجانی از اول هم ولایت فقیه را قبول نداشت. عمده استدلال ایشان برای اثبات این دعاوی این است که آقای هاشمی اگرچه در ظاهر زندان رفته و شکنجه شده اما ته دلش انقلابی نیست و یا این که آقای هاشمی اگرچه در ظاهر از ولایت فقیه دفاع می کند اما در باطن اعتقادی به ولایت فقیه ندارد.
این که چرا باید سخنان آقای روحانی را باور کنیم اما آنچه را به چشم دیده ایم باور نکنیم پرسش بنیادینی است که امیدوارم روزی آقای روحانی به آن پاسخ دهند. به ذهن این بنده کم ترین که چیزی نمی رسد جز این که آقای روحانی چون آدم قدرتمندی است از مخاطبش توقع دارد این حرف ها را بی چون و چرا بپذیرد. قولی است از نیچه که: آدم قوی برای اثبات سخنش نیازی به استدلال ندارد. آقای روحانی قوی است، خیلی هم قوی است که می تواند شریعتی را به ساواکی بودن متهم کند، هاشمی را به ضدیت با انقلاب و ولایت فقیه، و آب هم از آب تکان نخورد. اما دوره "تاریخ را فاتحان می نویسند" به سرآمده. خیلی وقت هم است که به سرآمده. چرا که علاوه برآن که تعریف فتح و فاتح عوض شده، دیگر کسی به کشف و شهود و نیت خوانی اعتنای چندانی ندارد. آقای هاشمی کارنامه ای روشن و مشخص دارد و همین انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که این آقای غیرانقلابی و بی اعتقاد به ولایت فقیه چه جایگاه و پایگاهی در بین مردم دارد. این حرف ها به معنای دفاع از آقای هاشمی نیست. آقای هاشمی مثل هر مقام اجرایی کارنامه ای دارد که می توان آن را به نقد و بررسی گذاشت و بی محابا درباره آن سخن گفت اما اگر قرار باشد در مقام نقد به جای استدلال و منطق به سخنانی احساساتی و بی پایه و اساس استناد کنیم سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. اگر فردا روزی آقای روحانی گفتند آقای هاشمی اگرچه در ظاهر مسلمان است اما من معتقدم که در باطن هیچ اعتقادی به اسلام ندارد چه باید کرد؟ آیا همین حکم را نمی توان به راحتی در مورد آقای روحانی صادر کرد؟ مثلا نمی توان گفت ایشان اگرچه به ظاهر دم از دفاع از ارزش ها می زند اما درباطن هیچ اعتقادی به این حرف ها ندارد؟ البته سوء تفاهم نشود،مثال زدم و حتما می دانید که در مثال مناقشه نیست.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی


 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 محمدعلی نجفی ، استاندار گیلان بنده در بازدید از مرکز توزیع سبد کالا در رشت از نزدیک صف‌های طولانی را مشاهده کردم.  در یکی از این صف‌ها شنیدم که می‌‌گفتند مردم از 3.5 شب در هوای سرد زمستانی و برفی می‌آمدند در صف توزیع سبد کالا می‌ایستادند و بعد که نوبت آنها می‌شد می‌گفتند «سبد کالا شامل شما نمی‌شود». دیدن گریه مادرانی که پس از ساعت‌ها انتظار و در صف ماندن و دست خالی برگشتن آزاردهنده بود. بنده چهار مورد را اینگونه مشاهده کردم که البته نگذاشتم دست خالی بازگردند.
نجفی از افزایش تعداد مراکز عرضه سبد کالا در گیلان خبر داد و آن را گامی برای کاهش صف‌های سبد کالا در استان دانست.
او وضعیت معیشت گیلان را خوب ندانست و گفت: بسیاری از هم‌استانی‌های ما در گیلان برای تامین حداقل معیشت‌های خود مشکل دارند.
استاندار گیلان تلاش برای برطرف شدن مشکلات اقتصادی مردم گیلان را مورد تأکید قرار داد و گفت: آمارها نشان می‌دهد وضعیت اقتصادی گیلان خوب نیست.او با بیان اینکه گیلان جزو دومین استان بیکار کشور است، گفت: فقر در گیلان حاکم شده است و تنها با همکاری و کمک و درک متقابل تمام بخش‌ها می‌توانیم مشکلات را برطرف کنیم.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی


 آقای وزیر این گزارش را بخوانید ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

  به گزارش ایسنا، روزنامه قانون در ادامه نوشت: اینکه بیمارستان‌های ایران با کمبود تخت مواجه هستند و آی سی یو‌ها برای نمونه حتی یک تخت خالی ندارند، در واقع به این معناست که اگر به هر دلیل خودتان یا یکی از نزدیکانتان احتیاج فوری به استفاده از تجهیزات آی سی یو پیدا کرد، باید اینقدر توی اورژانس بمانید که یا تختی برایتان خالی شود یا بمیرید. راه سومی‌ هم هست، اینکه از نظر مادی به حدی تامین باشید که مریضتان را از این فضای شلوغ و بی حساب و کتاب بیرون ببرید و در یک بیمارستان خصوصی، هزینه‌هایتان برای در اختیار داشتن یک تخت خالی سر به فلک بکشد. اما در اکثر موارد این توان مادی وجود ندارد، و این حکایت این روزهای بسیاری از مردمان کشور ماست که از وضعیت نابسامان بهداشت و درمان کشور، اشک به دیده و خون به دل دارند. یکی از این هزاران نفر، «فاطمه بیرنگ» است. زنی جوان که وقتی در گفت و گو با «قانون» پرده از مشکلش برداشت، حاضر بود همه چیز و همه کس را برای زنده نگه داشتن عزیزش بدهد، تنها به ازای داشتن یک تخت خالی در آی سی یو.

برادرم را کشتند و به ما تحویل دادند
«شب پنج شنبه برادرم عباس تصادف کرد و توسط اورژانس به یکی از بیمارستان‌های دولتی منتقل شد. ما خبر نداشتیم. تمام طول شب همه جا را به دنبال او گشته بودیم تا اینکه عاقبت توی یکی از بیمارستان‌ها پیدایش کردیم. خودمان را که رساندیم دیدیم برادرم با آن وضعیت وخیم ساعت‌ها توی راهرو مانده بوده، تنها به این دلیل که پرسنل بیمارستان از هویتش خبر نداشته اند. این در حالی است که سی تی اسکن سرش شکستگی جمجمه را نشان داده بود.» این‌ها گلایه‌های خواهری جوان است که برادر 16 ساله اش «عباس بیرنگ» 5 روز تمام بین مرگ و زندگی دست و پا زده. فاطمه در گفت و گو با «قانون»، در حالی که لحن صدایش هم مثل احوالی که در این چند روز داشته شتاب زده و بی قرار است، ادامه می‌دهد: « به ما گفتند برادرتان احتیاج مبرم به آی سی یو و مراقبت‌های ویژه دارد، اما در آی سی یو این بیمارستان تخت خالی نیست. 3 تا 4 نفر هم مثل شما در انتظار هستند تا یکی از تخت‌ها خالی شود و منتقل‌شان کنند. پس بهتر است اینجا منتظر نمانید و بگردید در یک بیمارستان دیگر تخت خالی پیدا کنید.» فاطمه اظهار تاسف می‌کند از اینکه مراقبت و راهنمایی پرسنل بیمارستان برای آن‌ها به همین چند جمله ختم شده و پس از آن هیچ کس در این مرکز درمانی، احوال آن‌ها را پیگیری نکرده. می‌گوید:
« بیمارستان‌های دولتی که اصلا جواب درست و حسابی به ما نمی‌دادند و فقط می‌گفتند تخت خالی نداریم. اگر خودمان را می‌کشتیم هم سوپروایزر حاضر نبود اندکی کمک کند شاید جایی در بیمارستانی دیگر برای برادرم پیدا شود. وضعیت مالی خانواده نیز در حدی نیست که توان انتقال به بیمارستان خصوصی را داشته باشیم. در گیر و دار یافتن تخت، برادرم 2 روز در اورژانس ماند، بدون اینکه حتی به خودشان زحمت بدهند امکانات آی سی یو را برایش به اورژانس بیاورند. صبح شنبه در سی تی اسکن دوم فهمیدیم که خونریزی مغزی کرده.» بغض می‌کند و صدایش می‌لرزد: « برادرم به کما رفته، نه تنها به خاطر کمبود تخت و تجهیزات بلکه به این دلیل که هیچ کنترل و مراقبتی در اورژانس برای او وجود نداشت. اصلا جواب ما را نمی‌دادند. من بارها می‌پرسیدم داروهایی که برایش تزریق می‌کنید چیست؟ وضعیتش چگونه است؟ می‌گفتند مسکن و چرک خشک‌کن و دگزامتازون کافی است. می‌رفتند و می‌آمدند و سرکی هم به وضعیت او می‌کشیدند تا وظیفه شان را از سر باز کرده باشند. هر وقت می‌پرسیدم چرا حالش این قدر وخیم شده می‌گفتند چیزی نیست، عادی است، احتیاج به آی سی یو دارد. من می‌گفتم برادرم دارد می‌میرد، می‌گفتند چیزی نیست، آی‌سی‌یو که خالی شد می‌بریمش. این وضعیت بود تا اینکه عاقبت یکی از نزدیکان موفق شد در وزارت بهداشت از یکی از مسئولان کمک بخواهد. آنجا بود که پرسنل کمی‌به خودشان آمدند. انگار که فهمیده باشند ما آنقدرهم بی‌کس و کار نیستیم و کسی هست که هوای کارمان را داشته باشد، اوضاع برادرم را پیگیری کردند. سوپروایزر که کوچک ترین کاری برایمان انجام نمی‌داد، با یک تماس کوتاه از طرف وزارت بهداشت ناگهان در اختیار ما درآمد و اینقدر گشت تا عاقبت تختی خالی در بیمارستان خصوصی «پارسا» پیدا کرد. با کمک‌های وزارت بهداشت برادرم را به «پارسا» منتقل کردیم که هزینه‌هایش نسبت به دیگر بیمارستان‌های خصوصی پایین تر و مناسب‌تر است. می‌توانم فقط این را بگویم که در آن بیمارستان دولتی، این بچه را کشتند و به ما تحویل دادند.»

12 میلیون تومان، ارزان ترین هزینه جراحی
علایم حیاتی عباس که بعد از انتقال به بیمارستان «پارسا» به شدت ضعیف بود، روز گذشته به گفته پزشک بالاتر آمده. فاطمه در توضیح احوال عباس بعد از انتقال به «قانون» می‌گوید: « در بیمارستان پارسا، آتل را از پای شکسته عباس باز کردند و دیدیم پایش سیاه شده. پزشک می‌گفت وضعیت این پا در حال حاضر باید برای عباس با دردی کشنده همراه باشد، اما سطح هوشیاری او پایین تر از این حرف‌ها آمده بود. قبلا نسبت به گرفتن دست و پایش واکنش نشان می‌داد اما آن شب هیچ عکس العملی به هیچ چیز نداشت. دکتر گفت خونی که در مغزش لخته شده باید خارج شود. جراحی قطعی شد و ما در پی فراهم کردن هزینه بودیم که گفتند دست نگه داریم، نوسان قلبش اینقدر نامنظم شده بود که گاه زیر 50 می‌رفت و گاه بالای 80 می‌آمد و امکان جراحی را عملا ناممکن می‌کرد.»
او در خصوص آخرین وضعیت عباس، می‌گوید که هنوز پزشک مغز و اعصاب او را ندیده تا پیگیر آخرین شرایط باشد اما آنچه به عنوان آخرین اخبار به او داده اند این بوده که صبح امروز هوشیاری اش اندکی بالاتر آمده و هر چند هنوز آماده جراحی نیست، اما حرکت، بی قراری و ناله‌هایش اندکی بیشتر شده. ما نیز هم چنان درگیر هزینه جراحی هستیم. متاسفانه بیمه نداریم و خودمان باید به نحوی، 12 میلیون تومان هزینه جراحی را فراهم کنیم که گفته اند ارزان ترین هزینه این جراحی است.» با خستگی می‌گوید: «باور کنید بعد از این همه سال ما هنوز مستاجریم، پدرم بیکار است. از پس تقبل این هزینه‌ها بر نمی‌آید. راننده‌ای هم که به برادرم زده متواری است و کسی نتوانسته شماره او را بردارد. نمی‌دانم چه باید کرد؟ تنها هستیم.»

بیمارستان‌های مملکت تخت ندارند، کتمان نکنید
افزایش تخت‌های آی سی یو در کشور یکی از وعده‌های مسئولان به مردم در سال 1386 بود، اما حالا با گذشت 6 سال از آن روزها، وضعیت وخیم این تخت‌ها هم چنان یکی از بحران‌های اصلی نظام سلامت در کشور است. محمد آقاجانی، معاون درمان وزیر بهداشت در گفت و گو با «قانون» کمبود تخت‌های آی‌سی‌یو در بیمارستان‌ها را حقیقتی می‌داند که بارها در مورد آن اخطار داده شده. او که در یکی دو روز گذشته دستور انتقال عباس به بیمارستان پارسا را ابلاغ کرده، می‌گوید: «بیمارستان‌های مملکت تخت ندارند. این را که نمی‌شود کتمان کرد. بودجه نیست و تختی هم در کار نیست. ما این را بارها گفته‌ایم اما نتیجه ای ندیده ایم که امید بخش مردم باشد.» دکتر «علی شهرامی»، معاون اجرایی معاونت درمان وزارت بهداشت که این روزها جای محمودرضا محقق را در این وزارتخانه گرفته نیز در گفت و گو با «قانون» با اشاره به اینکه تخت آی سی یو در کشور محدود است و هزینه آن بالاست، می‌گوید که بیمارستان‌ها مجبورند برخی بیماران را ناچار در بخش یا اورژانس بستری کنند. وی می‌گوید: «در این حالت پرسنل اورژانس موظف هستند خدماتی که از نظر درمانی لازم است به بیماران اورژانس ارائه کنند و هیچ مریضی نباید به حال خود رها شود.» شهرامی‌ آمار و ارقام مربوط به کمبود تخت آی‌سی یو و بودجه خرید این تخت‌ها برای کشور را موضوعی جدی دانسته و می‌گوید: «این ارقام باید با بررسی دقیق اعلام شوند و من در حال حاضر نمی‌توانم چیزی در مورد آن بگویم. اما مسئله اینجاست که تا هزینه تامین نشود و مسئولان توجه خود را به این موضوع معطوف نکنند، بیش از آنچه هست تختی نخواهیم داشت.»

آقای وزیر بهداشت! این گزارش را بخوانید
وضعیت بحرانی نظام سلامت در کشور، مدت‌هاست یکی از بزرگ ترین نقاط ضعف دولت‌ها و خار چشم مردمی‌شده که نه توانی برای پرداخت هزینه‌های سرسام آور درمان دارند و نه یک متولی دلسوز و حمایت گر. نه تنها اضطراب حاصل از کمبود تخت در بیمارستان‌ها، که هزار و یک کم و کسری دیگر در نظام بهداشت کشور از هزینه‌های کمرشکن دارو گرفته تا تقلبی بودن آن، ازکمبود تجهیزات تا کارایی نداشتن آن و از کوچک شدن هر روز جیب مردم و بزرگ شدن هر روز چاله‌هایی که افراد در راه زنده نگه داشتن عزیزانشان مجبورند پشت سر بگذارند، پشت مردم را خم کرده. چاله‌هایی که افراد اغلب هم نمی‌توانند از آن عبور کنند و عاقبت فقیرتر از گذشته ته آن باقی می‌مانند. این حرف‌ها هزاران بار به هزار زبان مختلف از سوی افراد متفاوت گفته شده اما حاصل آن پیدا شدن گوش شنوایی برای شنیدن نبوده. بیمارستان‌ها این روزها تبدیل به فضایی شده که مردم اگر از بیماری و تصادف و غیره نمیرند، از رسیدگی‌های نامناسب و کمبود امکانات و تجهیزات خواهند مرد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 9 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 بسم الله الرحمن الرحیم

زائری، محمدرضا : انتشار کتاب " حجاب بی حجاب " بازتاب های متفاوت و گسترده ای داشت. آنچه مهم و امید بخش بود گشوده شدنباب گفتگو در باره شیوه های سیاستگذاری فرهنگی و برخورد اجتماعی در موضوع حجاب است در میان طیف متنوعی از جوانان طلبه و دانشجو و فعالان فرهنگی و این دقیقا هدفی بود که انتشار کتاب دنبال می کرد.
اینک که جلد دوم کتاب آماده انتشار است بازخوانی این موضوع مهم به نظر ضروری است.
آنچه این کتاب می خواست بگوید این بود و هست که از یک سو موضوع حجاب بسیار حساس تر و مهمتر از آن است که بتوان با شعار و تعارف از آن گذشت
و از سوی دیگر مسائل مهمتر از حجاب خیلی هست که به آنها بی توجه هستیم و حل آنها به شکل مستقیم در موضوع حجاب اثرگزار است . امیر مؤمنان خطاب به کسی که چاپلوسانه ومتملقانه عباراتی غلو آمیز در باره ایشان به کار برد فرمودند : " أنا فوق ما فی نفسک و دون ما تقول " یعنی من از آنچه در ذهن و دل داری برترم و از آنچه بر زبان می آوری کمتر ! ماجرای حجاب در کشور ما نیز اکنون چنین است ،حجاب از آن که برخی فکر می کنند بسیار مهمتر است و از آنچه به هیاهو و فریاد و شعار می گویند کم اهمیت تر . اگر واقعا این موضوع در ذهن شان همین قدرمهم بود ، شب خوابشان نمی برد در حالی که بعد از این سخنرانی ها و شعارها کار عملی چندانی نمی بینیم ، اما یک مساله انتخاباتی و رای گیری همه را بیشتر به خود مشغول می کند . مسائل وموضوعات بسیار مهمتر از حجاب فراوان است. فساد و فحشای بزرگتر نابودی بنیان خانواده است و اعتیاد و فقر و فساد اداری و کهریزک و ظلم و دروغ علنی رسمی و ... راستی چند روایت در باره حجاب داریم و چند روایت تکان دهنده و استخوان شکن در باره ظلم قاضی یا پایمال کردن حق کسی که جز خدا دادرسی ندارد؟  آیا تعابیری چون " الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم " یا "الناس علی دین ملوکهم " مزاح و تعارف است؟
این کتاب می خواهد بگوید که
حجاب معلول است نه علت و باید علت را جستجو کرد و برای حل مشکل باید عاقلان دردمند به میدان بیایند ، عقل می گوید که باید برای معلول چاره اندیشی کرد نه برخورد ، عقل حکم می کند که برخورد باید با علت باشد و باید مشکل را از ریشه حل کرد و تا زمانی که مشکل از اساس و ریشه حل نشود هر چه برخورد ظاهری و مقطعی با معلول صورت گیرد نه تنها اتفاق مثبتی نمی افتد بلکه مشکل عمیق تر می شود چنان که در موضوعات مختلفی مانند ویدئو و ماهواره و اینترنت و بالاخره حجاب دیده ایم و می بینیم .
با این همه ، نه تنها وضع فعلی بلکه بسیار بدتر از این وضعیت - که طبق پیش بینی روایات آخر الزمان رخ خواهد داد و نشانه هایش دیده می شود - نباید ناامیدمان کند ، بلکه وعده الهی آن است که یاران مخلص خود را یاری خواهد کرد . اگر به
وضعیت اجتماعی و فرهنگی زمان آغاز رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بنگریم خواهیم دید وضع پوشش و حجاب عمومی و رواج فحشا و فساد اخلاقی چنان بوده که حتی باورش نیز برای ما مشکل است ، با این حال و علیرغم آن وضع برهنگی و آلودگی اخلاقی علنی آن حضرت کاری کرد که از همان مردمان و از دل همان وضعیت درخشان ترین نمونه های اخلاق و فضیلت به بشریت عرضه شد .
امروز هم اگر به وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشورهای اروپایی و آمریکا بنگریم بی سابقه ترین تجربه های انسانی در انحطاط اخلاقی و برهنگی و برهنه نگاری را مشاهده می کنیم ، اما در همین حال و از دل همین جوامع نمونه هایی حیرت انگیز از گرایش به اسلام و التزام اخلاقی می بینیم که در مقابل شدیدترین وسوسه ها و اغواگری های نفسانی و شهوانی مقاومت و ایستادگی کرده و این گرایش ها روز به روز بیشتر و گسترده تر می شوند . این گرایش عمومی به حجاب در میان این زنان آمریکایی و اروپایی نیز نشان می دهد که جای نگرانی وجود ندارد و پیام حجاب پیامی ضعیف و ناکارآمد نیست.
در دهه های اخیر و پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را یکبار دیگر به روشنی در کشور خود دیدیم و گرایش عمومی بانوان به حجاب نشان داد که از دل همان وضعیت اسفبار فرهنگی و اجتماعی زمان طاغوت می توان مادران و زنانی یافت که پس از سالها بی حجابی انتخاب تازه ای داشته و بندگی خدا و التزام دینی را برگزیده اند .
اما چرا و چگونه ؟ پاسخ البته بسیار دشوار و تلخ اما کاملا ساده و روشن است . اگر التزام ما به حقیقت اسلام و دعوت های وحیانی و ارزشهای اخلاقی و اجتماعی فرهنگ اسلامی جدی باشد و در شئون مختلف و سطوح گوناگون بدان پای بند باشیم ، بی شک می توان در بدترین شرایط نیز شاهد درخشش التزام عمومی به حجاب بود . اما اگر به مرور در عرصه های اساسی و مسائل بنیادین دچار تساهل و تسامح شدیم و سیاست مان و اداره هایمان و اقتصادمان و اشتغال مان و رفتارمان و گفتارمان اسلامی نبود ، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که حجاب مان اسلامی باشد.
واقعیت تلخی که باید خواسته یا ناخواسته بپذیریم و بدان اعتراف کنیم این است که
حجاب بخشی از یک مجموعه به هم پیوسته است نه جزء جداگانه و متفاوت . حجاب ویترین و آینه تمام آن موضوعات دیگر است و هر طور آنها بودند سر و شکل زنان جامعه هم همان طور خواهد بود. وقتی سیاست و اقتصاد و رفتار و گفتار و قضاوت و تشکیلات اداری اسلامی بود حجاب زنان هم به طور طبیعی اسلامی خواهد بود .
و زمانی که روسری اقتصاد کمی کنار رفت و مانتوی سیاست کمی تنگ و کوتاه شد و نظام اداری چکمه پوشید و سیستم قضایی گردن و بازویش را برهنه کرد به طور طبیعی این واقعیت های تلخ در تصویر زنان کوچه و خیابان خودشان را نشان می دهند . اگر از سر و وضع دختران و شکل و شمایل زنان در کوچه و خیابان ناراحتیم باید اول به سر و وضع و شکل و شمایل بقیه چیزها نگاه کنیم ، قضیه حجاب همین قدر ساده است ، باور کنید!

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی


  از آن رویاء تا این و
اقعیت ... 

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 بسم الله الرحمن الرحیم

عصر ایران- « دنبال راحتی خیالی نروید. این رفاهی که به شما وعده می دهند دروغ است و به آن نخواهید رسید. اگر هم برسید به چه قیمتی؟ عزت مردم را می فروشید، خون های هزاران شهید را که در طول این سه دهه ریخته شده به باد می دهید تا این که چند روزی چند دلاری را که از پول های خودتان است به شما بازگردانند. زهی خیال باطل!...»
این عبارات، تازه ترین سخنان آیت الله محمد تقی مصباح یزدی است که ظاهرا در واکنش به سخنان سه شنبه گذشته رییس جمهور روحانی در دانشگاه شهید بهشتی و این گفته ایشان ابراز شده که «منتقدان کم سواد توافق ژنو حرف می زنند اما دانشگاهیان سکوت کرده اند یا به طور خصوصی برای من نامه می نویسند. روحیه سقراط وار داشته باشید.»
آقای مصباح در این سخنرانی اشارات دیگری نیز دارند که نشان می دهد روی سخن ایشان با دولت روحانی است و از جمله این عبارات:
-« پیامبر خدا گفت : کم فروشی نکنید. در پاسخ گفتند این فضولی ها به شما نیامده شما برو نمازت را بخوان. چه کار به این کارها داری؟ امروز به روحانیت می گویند تو که تخصص نداری در مسایل اقتصادی و سیاسی چرا حرف می زنی؟ برو دنبال درس حوزه.»
-«یک روز، جهاد نظامی است روز دیگر جهاد اقتصادی. هر روز یک شکل از فتنه و بلا پیش می آید. آنها که دل شان قساوت ندارد، توبه می کنند و به نصیحت انبیا گوش می دهند اما آنها که قسی القلب هستند می گویند شما را چه به این کارها؟ شما را چه به اقتصاد و سیاست؟ بی سوادها!»
اگر چه می توان درباره این عبارات بسیار گفت و نوشت اما چند نکته کفایت می کند:
1-
سیاست خارجی نظام تنها حول یک محور «عزت» نمی گردد که به بهانه مذاکره و توافق از «فروش» آن سخن به میان بیاید. راهبرد نظام در سیاست خارجی محورهای سه گانه «عزت، مصلحت و حکمت» است و پس از انتخاب روحانی راهکار «نرمش قهرمانانه» نیز در کنار آن راهبرد قرار گرفته است.
به فرض که نظام درآینده در میزان نرمش و انعطاف خود تجدید نظر کند ، آن سه
(عزت،مصلحت و حکمت) اما تغییر پذیر نیستند. ضمن
این که اگر این تلاش برای بازپس گرفتن پول خودمان باشد چرا نکوهیدنی است؟ مگر ما شیعه بانویی نیستیم که بی آن که نگران اتهام مطالبه حقوق مادی خود شود از «حق فدک» دفاع کرد؟
2-
در نگاه آقای مصباح ، تحریم های بی رحمانه اقتصادی باید تحمل می شد چون «بلا»ست و رفع آنها ارزش ندارد چون «برای شکم انقلاب نکردیم» و «چند دلار را می خواهند در قبال خون شهیدان بدهند » اما آیا در قبال «بلا» هم نباید تدبیری اندیشید و باید ذره ذره آب شد؟
پیامبر گرامی اسلام می گوید: «من از فقر امت خود بیمناک نیستم نگران بی تدبیری درمیان امت ام هستم» و آنچه را که اکنون رواج دارد شاید بتوان «جهاد تدبیر» خواند.
چرا که "دولت مورد حمایت و تبلیغ ایشان" بی تدبیری را به جایی رسانده بود که به بهانه دور زدن تحریم ها در اقدامی که در تمام تاریخ ایران بی سابقه بوده بخشی از بودجه مملکت را به حساب یک شخص ریختند که معلوم نیست کیست و از کجا آمده و اگر قرار بر انتخاب یکی از بخش خصوصی برای فریفتن تحریم کنندگان بوده چرا او و با کدام معیار انتخاب شده بود؟ اگر جهاد اقتصادی بود چرا کثیری از مردم در رنج و ملال و بی دارویی به سر برند و قلیلی با تحریم، کاسبی و تجارت کنند و روز به روز فربه تر شوند؟!
آیا این همان «عدل و انصاف » است که «اگر رعایت نشود هر کس به دیگری نگاه می کند و جنس خود را گران می کند و گرانی و تورم ایجاد می کند و دودش به چشم مردم ضعیف می رود مخصوصا کسانی که حقوق ثابت دارند»؟ و راهکار ایشان توصیه به رعایت «عدل و انصاف» است. هجوم برای دریافت سبد کالایی رایگان در روزهای نخست اتفاقا نشان داد آن همه ادعای عدالت محوری چه به بار آورد و بر سر سرمایه اعتماد چه انده است . پس کار از توصیه هایی از این دست گذشته است.
3- از لحن و واژگان آیت الله مصباح یزدی پیداست که از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ناراضی است. نه تنها از نتیجه انتخابات که از روند و اتفاقات قبل از آن و هنگامی که این شایعه در گرفت که صلاحیت نامزد مورد حمایت ایشان- دکتر کامران باقری لنکرانی- تایید نشده و انصراف داد و در پی آن آیت الله و جبهه پایداری از آقای سعید جلیلی حمایت کردند. اما تشکیل جبهه پایداری و ورود به یک مسابقه عرفی به منزله قبول ساز وکارهای سیاست ورزی مدرن است و از آن پس باید نقش اپوزسیون قانونی را ایفا کنند نه این که مدعی انحصاری انقلاب و نظام و عزت کشور شوند.
آیا سخنان ایشان به این معنی است که تنها نامزدهای مورد حمایت ایشان، عزت مدارند و دیگران عزت فروش؟
به این بهانه سه یادآوری مناسبت دارد:
- نخست این که جناب مصباح چنان به نمایندگی از «روحانیت» سخن می گویند که انگار تنها خودشان «روحانی» اند و رییس جمهور غیر روحانی است. حال آن که به تعبیر آقای حداد عادل در مناظره های انتخاباتی تلویزیونی، حسن روحانی هم در اسم «روحانی» است هم در رسم و همچنان عضو جامعه روحانیت مبارز و مورد حمایت مجمع روحانیون مبارز و عضو مجلس خبرگان رهبری است که شرط اول آن اجتهاد است و عملا همه روحانی اند.
آیا حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی و اعضای میانه رو جامعه روحانیت و اعضای مجمع روحانیون و یادگار امام و آیت الله واعظ طبسی و مراجعِ خرسند از انتخاب رییس جمهور اعتدال گرا، روحانی نیستند و تنها رهبر معنوی و اعضای جبهه پایداری چنین اند؟ پس یادآوری نخست این است که حسن روحانی هم روحانی است. هم در اسم هم در رسم.
- یاد آوری دوم این است که آقای مصباح برای معرفی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری از یک پزشک جوان، با سابقه چهار سال وزارت در دولت احمدی نژاد حمایت کردند و درباره او گفتند:«من در پیشگاه الهی شهادت می دهم در بین کسانی که در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده اند جناب آقای دکتر لنکرانی اصلح هستند و امیدوارم که این شهادت، برگ زرینی در نامه 80 ساله من باشد. من به برخی از افرادی که نامزد شده اند ارادت دارم و آنها نور چشم من محسوب می شوند. اما برای این کار مناسب نیستند. آقایان روی فردی توافق کرده اند که بنده از هفت سال پیش او را در نظر گرفته بودم ولی به کسی نگفته بودم. بینی و بین الله شهادت می دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی اصلح از آقای لنکرانی نمی شناسم.»
با این نگاه طبیعی است که حتی اگر سعید جلیلی هم – که نور چشم ایشان بود - رییس جمهور می شد باز «برای این کار مناسب نبود.»
- مردم اما چه باید می کردند؟ صالح ترین در روی زمین و آسمان که انصراف داد یا وادار یا توصیه به انصراف شد، دیگران هم که « برای این کار مناسب نبودند.» هر چند که ایشان آقای سعید جلیلی را به جای کامران خان باقری لنکرانی معرفی کردند و مردم او را برنگزیدند و اتفاقا انتخابات دو قطبی و تبدیل به همه پرسی شد.
اگر قرار است هزینه یک تصمیم را مردم بپردازند انتخاب هم باید با خودشان باشد. این فرصت یگانه ای بود که در یکی از بزنگاه های تاریخی با مهارت تمام و اعتماد شخص رهبری نظام به مردم در اختیار همه قرار گرفت و مردم امکان اظهار نظر درباره شیوه حل و فصل پرونده هسته ای را یافتند و نتیجه همانا اعتماد به شیوه حسن روحانی بود.
با توجه به ائتلاف قبلی محمد باقر قالیباف با دکتر ولایتی حتی می توان آرای این دو را نیز به منزله انتخاب روش کنونی دانست . به عبارت دیگر دست کم 28 میلیون ایرانی واجد شرایط رای دادن شیوه کنونی را برگزیدند و چون هزینه هر رویکردی را خود مردم می پردازند طبعا و اخلاقا و شرعا نمی توان گفت تصمیم از ما، اما هزینه های این تصمیم با شما.
- یادآوری سوم: نقل خاطره مشهور آقای مصباح درباره آقای احمدی نژاد نیز خالی از لطف نیست: «دیشب یکی از دوستان حاضر در جلسه ای نقل کرد قبل از برگزاری مرحله اول انتخابات (درسال 84) به محضر یکی از علمای اهواز رسیدم. ایشان گفت: نگران نباشید. احمدی نژاد رییس جمهور می شود. ایشان گفته بود که شخصی شب بیست و سوم ماه رمضان در حال احیا پیش از نیمه شب به خواب می رود. در خواب به او ندا می شود که بلند شو برای احمدی نژاد دعا کن. وجود مقدس ولی عصر (عج) دارند برای احمدی نژاد دعا می کنند. می گوید من حتی اسم احمدی نژاد را نشنیده بودم و اصلا او را نمی شناختم. خود ایشان نیز در تاریخ 10 دی 83 قاطعانه گفته بود من رییس جمهور خواهم شد. کسانی با او شوخی می کردند که این چه حرفی است می زنی؟ چه کسی به تو رای می دهد؟ چه کسی تو را می شناسد؟ گفته است این قول یادتان باشد امروز 10 دی 83 است. من رییس جمهور خواهم شد. حالا خواب دیده یا کسی به او گفته است من نمی دانم.»- [گفتمان مصباح - رضا صنعتی – مرکز اسناد انقلاب اسلامی- صفحه 883]
- نویسنده این سطور اطلاق صفت «کم سواد» را به هیچ منتقدی نمی پسندد اما چرا آن زمان که به دکتر سریع القلم مشاور دانشگاهی و مودب رییس جمهور گفتند «کم سواد» اعتراض نکردند؟ ضمن این که مخاطب روحانی نیز دانشگاهیان بودند و از سکوت آنان انتقاد می کرد و همه منتقدان را کم سواد نخواند اما آیا واقعا آن نماینده که پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای یا «ان.پی.تی» را به صورت مکتوب و در یک طرح رسمی که در زمره اسناد مجلس محسوب است دو بار به صورت « ام.پی .تی» می نویسد -که نشان می دهد اطلاعات او در این مقوله در حد صفر است - دست کم در این زمینه خاص «کم سواد» نیست و حداقل این توصیف درباره او و -البته درباره اطلاعات هسته ای - او نمی برازد؟
معلوم است که چهره ای با سابقه و صبغه آقای مصباح طبعا باید از حق اظهار نظر در امور مختلف و از جمله برنامه اقدام مشترک یا همان توافق ژنو برخوردار باشند اما :
- اولا: دیگران نیز این حق را داشته باشند. نمی توان روزنامه خودشان به سریع القلم بگوید کم سواد و هنگامی که این اتهام به برخی دوستان شان متوجه شود «داد و فریاد برآرند که مسلمانی نیست».
- ثانیا: نمی توان از واریز پول نفت به حساب یک نفر دفاع کرد یا در قبال این انحراف آشکار اقتصادی و مدیریتی سکوت اختیارکرد و از مردم گرفتار شده در رنج های معیشتی بخواهیم تحمل کنند.
معلوم است جایی که پای آیین و خاک و وطن و ناموس درمیان باشد محاسبه سود و زیان نباید به میان آید و تا پای جان باید ایستاد اما قانع سازی 6 کشور و در اصطلاح غربی ها جامعه جهانی) در این زمره نیست.
ضمن این که مقوله ای تا این اندازه از اهمیت بدون نظر رهبری قابلیت پی گیری و اجرا نمی یابد. تدبیر نظام در رویکرد 92 این است به خود و به رقیب فرصت دیگری دهد. اگر نتیجه داد «فبها المراد» و اگر نداد در این صورت هم اتمام حجت شده و افسوس بر جای نمی ماند که راه های نرفته را نپیمودیم.
آیا همین که نفسی تازه کرده ایم اشکالی دارد؟ این کجا عزت فروشی است؟ این که پول خودمان را پس بگیریم و به کارخانه ها تزریق کنیم تا کارگران در معرض بیکاری قرار نگیرند و شرمنده خانواده هایشان نشوند، عزت مدارانه نیست؟
در همان قم ، آقای مصباح آیا با انبوه تقاضای توصیه به استخدام یا ابراز رنج بیکاری رو به رو نیستند؟ پول نفت ما به خزانه واریز شود عزت مدارانه است یا بابک زنجانی واسطه آن شود؟
اگر سوابق ابراز ارادت آقای مصباح به رهبری نبود این سوء تفاهم پدید می آمد که نکند ایشان راهبرد کلی را زیر سوال می برند؟ حال آن که هم خط قرمز مشخص شده و هم میدان مانور و هنر ظریفِ ظریف و همکاران او استفاده حداکثری از این میدان و نگاه واقعی به مقوله سیاست خارجی است. گیریم که چند سال در هدفی تاخیر افتد. اگر دانش آن موجود باشد- که هست - هر گاه اراده شود قابل از سر گیری است. در سطح منطقه و اقتدار منطقه ای نیز خوب است ایشان بگویند آیا همان راه سابق را باید ادامه می دادیم و منطقه را به رقیب – عربستان سعودی - می سپردیم یا از ابزار های موجود برای تقویت دولت شیعی عراق و جذب افغانستان بهره بریم؟
- ثالثا حکومت مسوول معاش مردم نیز هست. جناب مصباح بهتر می دانند که اگر معاش تامین نشود چه بسا باور به معاد نیز تهدید شود. آری انقلاب برای یک مشت دلار نبود. اما آیا بهتر نیست موسسات غیر اقتصادی برخوردار از بودجه های دولتی که هزینه های آنها از محل همین دلارها تامین می شود - و از جمله موسسه متبوع ایشان- به صورت داوطلبانه از دریافت این بودجه - یا همان یک مشت دلار بی ارزش- انصراف دهند تا وجه آن به تامین سبد کالایی رایگان اختصاص یابد؟ محاسبه این که با 11 میلیارد و 500 میلیون تومان بودجه ای که برای موسسه ایشان در نظر گرفته شده، چند سبد تامین می شود کار دشواری نیست... چه اشکال دارد که در این جهاد ، ایشان هم از این بودجه به نفع مردمی که انقلاب کردند بگذرند؟
بعد از تحریر:
سرود اول جمهوری اسلامی که به خاطر طولانی تر بودن از حد رایج تغییر یافت با این بیت شروع می شد:
«شد جمهوری اسلامی به پا - که هم دین دهد هم دنیا به ما»
بر این اساس نباید جای خرده گیری باشد که چرا رییس جمهور منتخب مردم هم در اندیشه دین مردم است – که موریانه ریا و دروغ و بحران ایمان به جان آن افتاده بود- و هم به فکر دنیا و قضیه هم محدود به چند دلار نیست و 100 میلیارد دلار است که بلوکه شده. این حکایت البته ادامه دارد... .

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

نگران وضعیت 

 

  کفترچاهی‌ها هستیم

 

  جهت  مراجعه به مرجع متن،  یا عنوان اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم  الله الرحمن الرحیم

 رضا ساکی  دربخش طنز ایسنا  نوشته: این روزها یک شغل در کشور ایجاد شده است که ما برای نخستین‌بار از آن رونمایی  می‌کنیم. این شغل در شش ماه گذشته بسیار مورد توجه بوده است و بسیاری از افراد  رسما این شغل را انتخاب کرده‌اند و از صبح تا شب مشغول خدمت در آن هستند. نام این شغل «نگرانی» است.  یعنی برخی کارشان این است که از صبح تا شب نگران دولت باشند. ما نگران حضور اطرافیان  روحانی در اطرافش هستیم، من نگران رادیکالیزه شدن دولت هستم، نگران دور دوم توزیع  سبد کالا هستم، نگران وضع کفترچاهی‌ها در دولت تدبیروامید هستم، عملکرد آقای جنتی  در ارشاد نگران‌کننده است، نگران اقتدارگرایی در دولت هستم، نگران هستیم ببینیم  که ظریف با ریشش چه می‌کند، نگران میوه شب عید هستیم، من دل‌نگران تصمیم‌های اقتصادی  دولت هستم، حرف‌های آقای روحانی در جمع دانشجویان نگران‌کننده بود، نگران دیکتاتور  شدن روحانی هستیم، نگران اباحه‌گری در دولت هستیم، نگران کراوات هستیم، نگران سودجویی  دولت هستیم و...
اگر خوب در  اخبار دقت کنید، تعداد زیادی از این نگران‌ها را خواهید یافت که تا همین اردیبهشت  امسال جز این‌که روحانی انتخاب نشود ، ذره‌ای نگران هیچ چیز نبودند!
این‌که می‌گوییم هیچ چیز، واقعا هیچ چیز  اساسی است.  این نگران‌ها همچنین نگران‌های باجیره و مواجبی هستند که نگرانی شغل‌شان است وگرنه  نگرانی از سر مهر به وطن و مردم‌دوستی که خوب است و کسی به آن خرده نمی‌گیرد.  ها؟


 
تهیه  وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی

     



ولایتی:


 ایران  احتیاج به اجازه-ی  


 کسی  ندار د ...  

 

 

  جهت مراجعه  به مرجع متن،  یا عنوان اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن  الرحیم

 علی‌اکبر ولایتی ، رییس مرکز تحقیقات استراتژیک تشخیص مصلحت نظام در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خارجی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در رابطه با تحولات اخیر اوکراین و احتمال تاثیرپذیرفتن این مناقشات از وقایع منطقه و شمال آفریقا خاطرنشان کرد: من فکر می‌کنم یکی از عواملی که در تسریع اغتشاشات اوکراین که توسط برخی کشورهای غربی مشخصا آمریکایی‌ها رخ داد، بحث شکست آمریکایی‌ها در مذاکرات ژنو 2 در رابطه با سوریه بوده است. وی افزود: این کشورها و در راس آنها آمریکا پس از شکست‌های خود خواستند به روسیه فشار بیاورند. با توجه به اینکه روسیه موضع خود را از آمریکا در رابطه با سوریه جدا کرده است، یکی از انگیزه‌های آنها برای اغتشاش در اوکراین همین امر بود.
ولایتی در بخش دیگری از این گفت‌وگو در رابطه با تاکید آمریکایی‌ها و رژیم صهیونیستی بر پررنگ جلوه دادن بخش نظامی و موشکی ایران گفت: آنها بیش از ظرفیت‌شان صحبت می‌کنند و توقعات بی‌جایی دارند زیرا ایران برای دفاع از خود، به این موشک‌ها نیاز دارد و قصد تعرض به هیچ کشوری را ندارد. مشاور مقام معظم رهبری در امور بین‌الملل با بیان اینکه موشک‌های ایران اثر بازدارندگی دارند، تاکید کرد: کشورها و طرف‌هایی که به ایران چشم طمع دارند، بدانند که ایران در مقابل هرگونه تعدی از سوی هرکس که باشد، ساکت نخواهد نشست و برای دفاع از خود احتیاج به اجازه سایر کشورها ندارد، به همین دلیل کشورها و افرادی که بر بحث موشکی و نظامی ایران بحث می‌کنند، می‌خواهند ایران را بی‌دفاع و ظریف ببینند و تمام حرکت‌شان هم در همین راستا است ولی ایران به هیچ‌وجه به آنها اعتنایی نخواهد کرد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 دکتر غلامعلی رجائی: اخیرا جمله-ای از یکی از روان شناسان غربی شنیدم که بسیار زیبا بود و به تعالیم اسلامی ما نزدیک. عبارت این بود: « دین هر کس همان است که درخلوت به آن عمل می کند! ».
قصد ورود به حوزه روان شناسی را ندارم که درتخصص من نیست وهمواره از ورود به مسایلی که درحیطه آگاهی-هایم نبوده-اند، پرهیز کرده ام، اما این امرمانع از نقل بعضی ایده های نو دراین ساحت نیست.
از مسایلی که بعضی ازابنای بشربه معنای عام آن بدان مبتلا بوده وهستند، دوگانگی درشخصیت و رفتار است. بعضی ها درخلوت آنگونه که دراجتماع نشان می دهند، نیستند.
درتعالیم شریعت مقدس ما به این مساله درحیطه ریا وتظاهر بحث و از آن به شدت نکوهش شده است.این امر که اختصاص به مُـتـدیـنـیـن ندارد و شامل غیرمتدینین هم می شود،
ناشی از نوع نگرش هرکس نسبت به خود ،خدا وهستی است.
بعضی درمیان مردم حال خوشی دارند، نماز با حالی می خوانند، درجمع ودرحضور دیگران مبادی آداب هستند، قواعد ادب واصول اجتماعی را بخوبی رعایت می کنند ، با دیگران درنهایت احترام وادب رفتارمی نمایند، اما آنگاه که ازمنظرو نظردیگران دورمی شوند وکس یا کسانی را ناظر بر رفتار خود نمی بینند، آدم دیگری می شوند.
خواجه رند شیراز، در یک پرد ه برداری ازاین رفتار، دربیتی زیبا فرموده است:
 زاهدان کاین جلوه درمحراب و منبرمی کنند / چون به خلوت می روند یک کار دیگر می کنند!
 دراوایل انقلاب که فرزند یکی ازمقامات روحانی به دلیل پیوستن به گروههای ملحد ومخالف نظام دستگیر ومحاکمه واعدام شد- می گفتند، خود پدر، فرزند محاربش را محاکمه ومحکوم به اعدام نمود- وقتی ازفرزند علت انحراف عقیدتی اش را جویا شدند ، پاسخ شنیدند :
من وقتی می دیدم بین رفتار وعمل پدرم درتوجه به فقر و فاصله طبقاتی درجامعه و..این همه تفاوت وجود دارد، تا جایی که از فروش عبای گران قیمت پدرم ، یک خانواده فقیرمی تواند برای مدتی امرار معاش کند ، دینی را که وی به آن اعتقاد داشت ،کنارگذاشتم.
البته آن خدا بیامرز در تجزیه وتحلیل مساله، به خطا رفته و نتوانسته بود بین" احکام دین " و "رفتارمتدینین"، فرق بگذارد و به تعبیربهتر، جواب ِ اشتباهی را ، با اشتباهی دیگر داده بود.
 در دوران جنگ، بسیاری درمصاحبه با صدا وسیما ویا درسخنرانی از جانفشانی برای کشورشان سخن می گفتند اما وقتی پای ایثار به میان می آمد و به جبهه دعوت می شدند ، درجبهه حضورنمی یافتند. انگار نه انگارآن حرفها را زده اند ودفاع از کشور را به عهده دیگران سپردند. دیگرانی که هرچه از زمان جنگ بیشتر می گذشت تعدادشان کمتر وکمتر می شد وما درجبهه به شوخی از آنان به "نیروهای کمی"!یعنی نیروهایی که رفته رفته درهر اعزام ،از تعدادشان کم می شد یاد می کردیم!
 با مساله ظهور امام زمان مان هم همینگونه بوده-ایم.مهدی بیا ، مهدی بیا ، العجل العجل ، زیاد می گوییم ولی برای ظهورحضرت ، آمادگی وبرنامه نداریم ودلیلش هم اینکه با گناه ، ظهورش را به تاخیرمی اندازیم. زیاد می گوییم ما اهل کوفه نیستیم ولی اهل کوفه هستیم! کوفه ای که اکنون ازمحدوده یک شهردرعراق فراتررفته است!
به گمان من ازمهمترین دلایل باورحرکت امام توسط مردم ، جنبه یکرنگی وصداقت او بود. اگرغیرازاین بود ، اول کسانی که ازامام روی گردان می شدند شاگردان واطرافیان وی بودند. امری که هرگزاتفاق نیفتاد.
 خمینی به گونه ای زندگی کرد که هنوز و تا همیشه حتی مخالفان ودشمنان وی نمی توانند حتی یک نمونه از دوگانگی را در رفتار وی شاهد بیاورند.
درکتاب سیره امام خمینی (جلد سوم، فصل دهم ،صفحه 258) نوشته ام ، مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی ، فرزند گرامی امام رحمت الله علیه، در یک سخنرانی، خدا را درصحت گفته-اش به شهادت می-گرفت ومی-گفت:
پدرم همانگونه که درجلوی دوربین و دردیدار با اقشارمختلف مردم درحسینیه جماران ظاهرمی شد، درخانه هم همانگونه بود، با این تفاوت که رسمیت ازآن ساقط می شد.
من اهل فتوا نیستم. فتوای دلم را می گویم!:
کسانی را که صادق هستند ولی نتوانسته اند دینی داشته باشند را به رستگاری ونجات ، ازدین دارانی که صادق نیستند ، نزدیک ترمی بینم.
درود خدا برهمه صادقان این آب وخاک وهمه خاک!، ازهردین ومذهب وآئین.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

  خــد ا و خـُـرمــا ... 


  بسم الله الرحمن الرحیم


به احتمال زیاد ضرب المثل ‹‹ هم خدا رو میخوای هم خرما رو ›› به گوشتون خورده یا خوندین ؛ اما تو این حكایت مسئلهء خدا و  خرما مطرحه ، دوتا مسئله كاملا متضاد كه علّت-شون ، یا به قول امروزی ها ‹‹ انگیزه ››-شون ، هم با هم تضاد و تفاوت كامل داره. ا گــــه می فرمایید كه خودتون تا آخر قضیه رو خوندین ، زیاد مـطـمـئـن نباشین ، شاید این حكایت دیگه ای باشه ، و بالاخره اینكه هر چیز ‹‹ تـكرا ر ی-ای ›› كه بد نمیشه ؛ منظورمو كه فهمیدین ! خب پس ، بسم الله ...
 روزی روزگاری یــه عابدی بود از قوم بنی اسرائیل كه بین مردم اعتبار و آبرویی داشت و می گفتن كه مرد خد ا ست و مـخـلـص و خـا لـص ...  یــه روز بهش خبر دادن كه ای مرد خدا چه نشسته ای كه در فلان جا و فلان قبیله مردمی پیدا شدن كه یــه درخت رو می پرستن ! عابد  به محض شنیدن این خبر دیگه معطل نكرد و تبری بــه دوش گرفت  تا این بت جدید رو طوری تـكـّه تـكـّه كنه كه دود از كلـّهء شیطون وُ شیطونكاش بلند بشه!.
تازه عازم جهاد شده بود كه یــه پیر مردی سر راهش پیدا شد و از حال و روزش پرسید. عابد قضیه رو مختصر و مفید تعریف كرد و گفت كه خیلی عجلـّه دارم. جواب شنید كه عجلـّه كار شیطونه و فعلا سراغ اون درخت نرو. از عابد اصرار و از پیرمرد الا و بالله كه نمیذارم بری ... تا اینكه با هم دست بــه گریبان شدن.

 عابد به یك چشم بهم زدن اونو بر زمین كوبید و تا خواست دمار از روزگارش درآره كه پیر مرد  با زاری و التماس بهش گفت :
ــ بهت گفتم اگه قطع این درخت لازم بود ، خد ا خـو د ش یــه پیغمبری می فرستاد ، قبول نكردی ؛ حالا یــه چیزی بهت میگم كه هم
خدا رو خوش بیاد هم بندهء خدا رو ... تو كه آدم فقیری هستی ، من كاری میكنم كه تا عمر داری روزی دو ‹‹ د یــنــا ر ›› زیر دُشكـِــت پیدا كنی و به عابدای دیگه هم انفاق كنی.
عابد پیشنهاد اونو سبك سنگین كرد و دید كه بد پیشنهادی نیست ، انفاق به فقرا ... آخرش به این نتیجه رسید كه یــه دینار رو خودش
وَرمییدآره و یــه دینار دیگه شـَم ، انفاق میكنه. بالاخره دست از پیر مرد كشید و باهاش معامله كرد.

 روز اوّل و دوم پیرمرد به قـو لـش عمل كرد ، ولی روز سوّم پولی زیر دشك نبود. عابد عصبانی و ناراحت از فریبی كه خورده بود ، تبرشو بــه دوش گرفت و راهی شد تا اون درخت رو قطع كنه. هنوز چند قدمی نرفته بود كه سر و كلّهء اون پیرمرد پیدا شد و فی الفور پرسید :
ــ كـجـا ا ا ا !!!
ــ میرم اون بت ، اون درخت رو خوورد و خمیر كنم.
ــ دیگه اون عهد بگذشت و اون ساغر بشكست! ...
ــ یعنی چه !؟
ــ یعنی اینكه دیگه قدرت شو نداری.
بالاخره با هم گلاویز شدن ، اما این بار پیرمرد عابد رو مثله پر كاه بلند كرد و دماغشو بــه خــا ك مالید. خواست با همون تبر گردنشو بزنه كه عابد بــه عجز و لابـه افتاد كه از خونش بگذره. وقتی پیرمرد ازش دست برداشت فی الفور پرسید :
ــ چطور اون روز خیلی راحت پشتت رو بــه خاك مالیدم ، اما ... اما ، امروز همه چیز برعكس شد؟
پیرمرد پوزخندی زد و گفت :
ــ اون بار برا خــدا  قدم برداشتی و این بار برا خـــر مـــا ...
پیرمرد بعد از جواب بــه عابد ، انگار یــه دفــه وَرپرید و از نظر دور شد ، اما عابد صدای قـهـقهـه شو می شنید و زیر لب غـرو لـند میكرد و هاج و واج می گفت :
ــ بر شیطون ... بر شیطون لـَعـ ع عـ ـنـَت !؟ ... 
 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 اسفند 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

   بـهـــانـــه-ای برای ِ حـُضـــور ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :