http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - مطالب مرداد 1392



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

    

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


 شهریار پرویزی :
به تازگی اكران فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» در سینماهای كشور آغاز شده است، فیلمی كه صرف نظر از خصوصیات سینمایی اش،  موضوعی را دستمایه بحث و كنكاش قرار داده كه بسیار حساس و به قولی «تابو»، می باشد، توصیه می كنیم كه همه این فیلم را ببینند. در صحنه هایی از فیلم فریاد بی صدای دختربچه هایی را نمی شنویم و فقط می بینیم كه قربانی خشونت جنسی بزرگسالان اطراف خود می شوند.
كودكان معصومی كه، مظلومانه تقلا می كنند تا صدای نحیف خود را به گوش خانواده و معلمین و مربیان خود برسانند، اما راه به جایی نمی برند، و در مسیری ناخواسته مورد سوء استفاده و خشونت قرار می گیرند، صدایشان خفه می شود و در شیرین ترین سالهای زندگیشان، با دنیایی از كابوس و وحشت، مواجه می شوند. به ظاهر ما والدین و بزرگترها در كنارشانیم، اما انگار گوشها و چشم هایمان بسته است و نمی بینیم و نمی شنویم كه درد می كشند! زجر می كشند! خورد می شوند!
خصوصا كه این روزها هم آنقدر معیشت بر ما سخت شده كه پدر و مادر را از خانه و خانواده روز به روز دور تر می كند و كودكان و
نوجوانان ما می مانند و غریبه هایی كه شاید فرزندان ما را قربانی هوس هایشان كنند. وقت است كه لحظه ای درنگ كنیم در رابطه مان با كودكانمان، این امانتهای الهی را مراقبت كنیم و به آنها بیاموزیم كه بعضی وقتها، حرفهای دلشان را فریاد بزنند برایمان تا بشنویم. به كودكان مان، چه دختر و چه پسر بیاموزیم كه مشكلات و تنشهای زندگیشان را با صدای بلند و خیلی زود به ما یادآور شوند.
مربی ها و معلمها نیز این را بدانند كه در برابر كودكان زیر دستشان مسئولیت دارند، نباید شانه ها را بالا بیاندازند و بگویند به ما چه! بلكه باید نجیبانه این بار احساس مسئولیت را به دوش كشند و بر خود واجب فرض كنند كه؛ دریابند در ذهن و روان كودك و نوجوان، اگر تنش و بحرانی است، بگوید و كودك خود را در پناه محكم مربی و معلم خود ببیند، راهنمایی شود و از دامهای احتمالی رها شود، گرچه جامعه درگیر آسیبهای اجتماعی زیادی می باشد، اما آسیب دیدن كودكان معصوم، ظلمی است آشكار كه اگر رفع نشود و با آن مقابله نشود، آتشش دامن همه جامعه را خواهد گرفت، پس مراقب كودكانمان باشیم و آنها را به امان خدا رها نكنیم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

    

   بی-خـُـــدا باش ، هر چه خواهی کن!؟ ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

       

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  واقعیت این است که افکار عمومی می پرسند اگر مهدی هاشمی متهم است و اگر برخی طی 8 سال دیگران را در رسانه و سخنرانی ها و با ادعاهای واهی متهم به فساد کردند و رفتند چرا نباید پاسخگوی اقدامات و اعمال و افعال و سوء مدیریتهایشان باشند، مگر می شود یک نفر بیاید و شهری را با ادعای نیت صواب ویران کند و بعد هم برود پی کارش، آیا می شود با نیت خوب، مردم و کشور را به سوی نقطه خطر و سقوط برد و بعد هم گفت نیتم صواب بوده است! ما فتنه گران را محکوم دانسته و معتقدیم باید هر عامل اخلال و آشوبی را بدست قانون سپرد اما چرا همزمان با ذکر اینهمه عبارت مربوط به جریان فتنه کسی از اقدامات متخلفانه و سوء مدیریتها و عدم نظارتها و خالی کردن بیت المال سخن نمی گوید!؟ نگرانی آنجاست که اگر فردا در یک بانک در یک شهرستان کوچک یا اداره محلی یا توسط یک شخص رده صدم در دولت روحانی تخلفی صورت گرفت و یا اختلاسی صورت پذیرفت چه خواهد شد، آیا همین مدعیان امروز باز هم سکوت خواهند کرد یا فریاد بر می آورند که شترها را با بارش دزدیده اند.
ما نمی گوییم خدای ناکرده دولتمردان در دزدی ها نقش داشته اند، ما نمی گوییم صاحب منصبان دولت در اختلاسها نقش داشته اند
اما می گوییم که سوء مدیریت، ناکار آمدی و عدم نظارت دقیق وعزل و نصبهای بی مورد و همچنان عدم توجه به توصیه های سازمانهای نظارتی و بی کفایتی موجب شده عده ای به سادگی ببرند و بچاپند و آب از آب تکالن نخورد تا بلاخره بناچار دستها رو شود.
 

سایت الف متعلق به احمد توکلی در همین باره نوشت:
محمود احمدی نژاد / حاشیه‌ی جلسه‌ هیات دولت / 8 تیر 1390
«در واقع کابینه خط قرمزی است که اگر بخواهند به آن دست‌اندازی کنند، دیگر من باید وظیفه‌ی قانونی خود را انجام دهم و این حتماً به کشور آسیب می زند.»
این جمله ناظر به خط قرمز کذایی ترسیم شده برای جلوگیری از برخورد قانونی قوه قضائیه با تخلفات نزدیکان احمدی نژاد بود. نیاز به اطلاعات محرمانه و پشت پرده نیست. با یک جست و جوی ساده هم می توان متوجه شد که علیه حلقه نزدیک به محمود احمدی نژاد، اتهامات فراوانی مطرح می باشد. اسفندیار رحیم مشایی، محمدرضا رحیمی، حمیدرضا بقایی، ملک زاده، سعید مرتضوی و ... از جمله این افراد می باشند. خیلی از این افراد در روزها و هفته های پایانی مسئولیت خود حتی تقدیر شدند و پاداش های چند صد میلیونی نیز به آنها پرداخت گردید.

حرف این هست:
ما نمی گوئیم رسیدگی شود که 800 میلیارد دلار درآمد نفتی در طول این هشت سال چگونه هزینه شد که همه طبقات محروم و متوسط جامعه روز به روز ناتوان تر شدند؛   ما نمی گوییم رسیدگی شود چه کسانی با تصمیمات اشتباه خود ضرر و زیان های جانی و مالی فراوانی به مردم وارد نمودند؛   ما نمی گوئیم رسیدگی شود چ  را ارزش پول ملی در طول این چند سال تا به این حد بی ارزش شد و تنزل یافت؛   ما نمی گوئیم رسیدگی شود که چرا افراد بی لیاقت در این دولت پست و مقام گرفتند و هر روز نیز ترفیع درجه و مقام نصیب آنها شد؛  
ما نمی گوئیم رسیدگی شود چه کسانی در طول هشت سال گذشته آمارهای دروغین به مردم دادند ولی در نهایت زمین سوخته تحویل دادند؛  
ما نمی گوییم رسیدگی شود که چه کسانی در حرف و آشکارا شعار می دادند ولی در عمل و پنهانی با هوشنگ امیراحمدی ها و کانال های سطح پایین به دنبال ایجاد رابطه با غرب از موضع ضعف بودند؛  
و ...


ما می خواهیم؛
به اتهام مرتکبین دزدی، غارتگری، اختلاس، رشوه، کارچاق کن ها و ... رسیدگی شود.  کسانی که علاوه بر این که به بیت المال دست درازی نمودند آسیب های فراوانی به کارآمدی و مشروعیت نظام نیز وارد نمودند.  ما خواهان این هستیم که این لکه های ننگ پاک شوند و به سزای اعمال خود برسند تا همه بدانند در مملکت ما با فساد و خائنین به بیت المال مسامحه نمی شود.
مگر نه اینکه ما داعیه مکتبی بودن و پیرو علی بودن را داریم. اگر نمی توانیم در حد و اندازه های حضرت در پی اجرا نمودن احکام اسلامی باشیم اما این انتظار هم هست که برخلاف و مغایر با دستورات ایشان نیز عمل نکنیم.  مگر نه اینکه حضرت علی (ع)در نامه به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره، راجع به خیانت به بیت المال هشدار می دهد و می فرماید: «همانا من، به راستى به خدا سوگند مى‏ خورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومى خیانت کردى، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده و در هزینه عیال، در مانده و خوار و سرگردان شوى.»
مگر نه اینکه حضرت علی(ع) در نکوهش یکی از فرمانداران که از بیت المال سوءاستفاده کرده بود، فرمودند: «سوگند به خدا اگر حسن و حسین چنان مى ‏کردند که تو انجام دادى ، از من روى خوش نمى ‏دیدند و به آرزو نمى‏ رسیدند تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم و باطلى را که به دستم پدید آمده نابود سازم.»
1392/5/28

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

      

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
عبرت نیوز:
همه چیز از وقتی شروع شد که شعبان بی‌مخ بالخره یعد از 4 سال ، دوره سربازی‌اش تمام شد وَ شبی با هواداران خود به تئاتر رفت.

تئاتر فردوسی به سرپرستی عبدالحسین نوشین که ظاهرا نمایشنامه – مردم – علیه دربار را به صحنه برده بود. در آنجا شعبان بی‌مخ در یک دعوای خیابانی که بین خودشان پیش آمد همه چیز را به هم ریخت و از این تاریخ دربار او را به عنوان عنصری شرور کشف کرد. خودش در خاطراتش می‌گوید: "بچه‌ها یه روزنامه اطلاعات یا کیهان آوردن. دیدم با خط درشت اون بالا نوشته که شعبان بی‌مخ دیشب تماشاخونه فردوسی رو بهم‌زده، نوشین و عموئی‌ام داشتن اونجا نمایش «مردم» رو می‌دادن. منم اصلاً روحم اطلاع نداشت که این نمایش علیه شاهه... اصلاً نمی‌دونستم شاه چیه، مصدق چیه، داستان چیه..."
در این گیر و دار شعبان بی‌مخ (جعفری) تا 9اسفند سال 1331 سعی کرد خود را هوادار مصدق معرفی کند تا اینکه شنید شاه قصد مسافرت به خارج از کشور را دارد و با تحریکاتی از طرف بعضی از افراد برای جلوگیری از سفر شاه، سه چهار هزار نفری را جمع کرده و جلوی کاخ رفت تا مانع رفتن شاه بشود اما
به او اهمیتی داده نشد، او از زبان نصیری، شنید اگر می خواهی شاه نرود این را از مصدق بخواه!
شعبان با همان جمعیت روانه خانه مصدق شد، چون چهره‌ای شناخته شده بود مانع از ملاقات وی با مصدق شدند، او با قلدری جیپی که وسیله نقلیه محافظین منزل دکتر مصدق بود را تصاحب کرد و با همان جیپ به در آهنی بزرگ خانه مصدق کوبید، خواهر زاده اش در این حادثه کشته شد و خودش هم تیر خورد. در این بین دکتر مصدق خانه را ترک کرد تا اینکه شعبان بازداشت شد. خودش می گوید در دادگاه به اعدام محکوم شده بود اما روزنامه ها از یک سال حبس او نوشتند، او تا ظهر 28 مرداد 1332 در زندان ماند تا زمانی که ماجرای دیگری برای او پیش آمد که او را سردسته کودتاچیان 28 مرداد پایتخت کرد.
   حوالی ظهر 28 مرداد بود که زنی به نام پروین آژدان قزیه -که یکی از بدنام‌ترین زنان تهران بود- به ملاقات شعبان در زندان رفت و از شعبان دستور جمع‌آوری اراذل و اوباش را گرفت. در این میان سپهبد زاهدی که وزنه طرفین درگیری را مساوی دیده بود، به گروهی احساس نیاز کرد که به هیچ قاعده و قانونی پایبند نباشند و این طور شد که با هماهنگی‌های پروین آژدان اوباش و اراذل جمع شده بودند و در این بین وجود سردسته‌ای برای رهبری این گروه احساس شد و چه کسی بهتر از شعبان جعفری می‌توانست این کار را انجام دهد؟
اینجا بود که او از زندان آزاد شد. او را پس از آزادی یک راست به جمع هوادارانش ملحق کردند، آن هم به همراه یک جیپ ارتشی و شعبان با پرچمی قرمز در دست ماموریت خودش را با 5 الی 6 هزار نفر از اراذل و اوباش در به ثمر رساندن کودتای 28 مرداد آغاز کرد.
آن روزها جامعه-ی افراط و تفریط ها کار خود را کرده بود، مردم خسته از دعواهای جناحی سکوت کرده بودند، آنانی که عضو حزب و دسته ای بودند نظاره گر اوضاع شدند و اینطور میدان به دست شعبان بی‌مخ افتاد، شعبان برای اینکه اکثریت خاموش وارد میدان نشوند تمامی شب را با دسته خود در تهران پرسه زد، رادیو تسخیر شد و هواداران مصدق و سران دولت بازداشت شدند.
در این میان نقش اصلی و اساسی انگلستان و آمریکا در راه اندازی این کودتا نه تنها کم رنگ؛ بلکه بیشتر از آنچه که تصور می شد رنگین بود،
تا جایی که با اقدامات و برنامه ریزی های خود در ایران آن اتحاد 30 تیر را ظرف 12 ماه به چنان جدایی مبدل کرد که نتیجه آن، این بود که احزاب را مرعوب و مردم را خانه نشین کرد و مراجع قدرت را با کم ترین هزینه تحویل دربار دهد.
دولت دکتر مصدق، در دوره دوم حکومت سیزده ماهه‌اش از سی تیر 1331 با انواع توطئه‌ها، تشنجات و درگیری‌های خیابانی مواجه بود. وقوع کودتای 28 مرداد، به عمر حکومت ملی مصدق پایان داد و سوای زیان مالی و اقتصادی، خسران دموکراسی و لطمه‌ای که در نتیجه کودتا به فرایند جامعه مدنی ایران وارد آمد، برای 25 سال استبداد و خفقان را بر فضای کشور استوار کرد.
نام اصلی‌اش شعبان جعفری بود و
خودش می‌گفت: "معلم که می‌اومد و بچه‌ها می‌خواستن برن دستشویی، اینجوری می‌کردن ‍‍‏‏‏‏(انگشت سبابه را به نشان اجازه ‌گرفتن بالا می‌برد‏‏) آن وقت معلم می‌گفت: «برو!» من این کارو نمی کردم، هر وقت می‌خواستم راهمو می‌کشیدم می‌رفتم بیرون. اون وقت معلمه با انگشت می‌زد به شقیقه‌ش و به بچه‌ها می‌گفت: «مخش خرابه! مخ نداره!» از همون جا اینا اسم ما رو گذاشتن: «بی‌مخ».
شعبان جعفری به گفته خودش در روز اول فروردین 1300 در محله سنگلج به دنیا آمد او را به مدرسه فرستادند، چهار سالی بیشتر دوام نیاورد. 12 ساله بود که پدرش فوت کرد و از زمان ترک مدرسه تا 15 سالگی که برای اولین‌بار به خاطر کتک‌کاری به زندان افتاد، به کارهای مختلف از شاگرد بقالی مغازه پدرش گرفته تا شاگرد ریخته‌گری و آهنگری و سپس سوهان‌کاری در اداره قورخانه تهران پرداخت.
هر چند او سر دسته چاقو کشان شهر تهران شد اما در خاطراتش اصرار داشت که هیچ‌گاه دست به چاقو نبرده است، حتی در ماجرای حمله به مرحوم حسین فاطمی یکی از اعضای جبهه ملی که تقریبا همه از چاقو زدن او یاد می کنند او اصرار دارد که "...بله می گم به جون بچم تا حالا من دست به چاقو نکردم، من چاقوکش نیستم، این که خدمت شما عرض می کنم، فاطمی را دولت محکوم کرد."
در ماجرای 28مردادماه 1332شاه که در این مدت در خارج از کشور و در شهر رم به سر می برد بعد از 3 روزی که طول کشید به تهران آمد و شعبان بی‌مخ معروف به چاقو کش تهران،
مردی که تا ظهر 28 مرداد در زندان بود، بالای پلکان هواپیما تاج گلی گردن شاه انداخت و اینجا بود که معروف به لقب شعبان تاج بخش شد.
منبع : مجله مهر 1392/5/27

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ شنبه 26 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

       

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  بنده چند سالی را در استان خوزستان زندگی كرده‌ام و از نزدیك مشكلات و محرومیت‌های این سرزمین زرخیز را مشاهده نموده‌ام. اگر فقط در یك جمله بخواهم بگویم كه چرا با وجود منابع سرشار نفت و گاز و زمین‌های حاصل خیز كشاورزی خوزستان محروم است، پاسخ در http://s4.picofile.com/file/7896344408/JAHL_XOD_RAA_BE_X8B_ZDAN.jpeg«فقر فرهنگی و فقدان آگاهی نسبت به حقوق شهروندی و پایین بودن سطح توقعات مردمان خوزستان» خلاصه می‌شود.
یكی از اولین مسائلی كه در روزهای اول اقامت خیلی توی ذوق من زد، وضعیت اسف‌بار نان در شهرهای مختلف خوزستان بود. حتی در اهواز كه مركز استان است، كیفیت نان به شدت پایین است. یعنی اگر بهترین نانوایی اهواز را به بدترین نقطه‌ی تهران منتقل كنند، امكان ندارد بتواند حتی یك قرص نان خودش را به فروش برساند. عجیب‌تر این كه برای خرید آن نان بی‌كیفیتی كه نمی‌دانستم اسمش را تافتون بگذارم یا لواش و بیشتر به لاستیك می‌مانست تا نان، انبوه جمعیت بود كه صف كشیده بودند و احدی اعتراض نمی‌كرد. حتم دارم اگر چنین نانی در تهران ارائه گردد نه تنها تحریم می‌شود بلكه انواع تلفن‌ها و گزارش‌های مردمی برای برخورد با این نانوایی برقرار می‌شود.
اما چرا مردم خوزستان به این وضعیت نان عادت كرده‌اند و اعتراض نمی‌كنند؟
پاسخ نانوایان خیلی جالب و درخور تأمل است.
نانواها می‌گویند آرد بی‌كیفیت به ما می‌دهند. یكی نیست بگوید جاده اهواز تا اندیمشك تا چشم كار می‌كند مزارع گندم است. استان خوزستان با تولید نزدیك به ۹ درصد از كل گندم كشور [+] دومین تولیدكننده گندم در ایران است، آن هم با آن خاك حاصلخیز و مرغوبش. تو به عنوان نانوا باید بلند شوی و بروی اتحادیه آرد و نان اهواز، یقه‌ی آن رئیس را بگیری و بچسبانی به سینه‌ی دیوار و بگویی كه: «آرد مرغوب تولید شده در این آب و خاك را كجا می‌برید و این آرد سیاه نامرغوب را به ما غالب می‌كنید؟»
حتی اگر بپذیریم كه آرد تحویلی به نانوایی‌ها نامرغوب باشد، شیوه‌ی پخت و عدم مهارت نانوایان را كه داریم با چشم خودمان می‌بینیم. پس علت اصلی در پایین بودن انتظار مردم اهواز از كیفیت نان است. در تصور یك خوزستانی مفهوم نان همینی است كه دارد عرضه می‌شود و آنها می‌خرند و با لذت می‌خورند. اما بنده در تمام مدت سه سالی كه آنجا بودم، هرگز با این مسأله كنار نیامدم و همواره اعتراض خودم را نسبت به این موضوع بیان كردم.
اگر مردم خوزستان بدانند كه 1000 كیلومتر آن سوی‌تر در شهر تهران، نان‌های دو رو كنجد سفید رنگی پخت می‌شود كه اگر جلوی مرده بگذاری، زنده می‌شود و چند لقمه با شما همراهی می‌كند و از این مهم‌تر كه آرد آن از خوزستان آمده است و از همه‌ی این‌ها مهمتر این كه اهالی تهران با سماجت و پافشاری بر روی حقوق خود، حداقل‌های كیفیت نان را بالا نگه داشته‌اند، آن وقت دیگر خوزستانی‌های عزیز نان بی‌كیفیت نمی‌خوردند.
مقایسه وضعیت نان بین اهواز و تهران را می‌توان برای سایر مسائل بین تهران و سایر شهرهای توسعه یافته دنیا انجام داد، با این تفاوت كه در این مقایسه تهران در قاعده‌ی محرومیت قرار می‌گیرد. اگر مردم تهران به حقوق شهروندی خود با استاندارد شهروندان اروپایی آشنا شوند و این‌ها را از حكومت مطالبه می‌كردند، مسئولین تا اندازه‌ای می‌توانند در مقابل این مطالبات دوام بیاورند اما در صورت گسترش نارضایتی‌ها و اجماع عمومی بر ارائه‌ی خدمات مطابق سطح توقعات مردم، حكومت ناگزیر از تبعیت از خواست جمعی است.
به عنوان نمونه هم اكنون كه سازمان حج و زیارت در حال پذیره‌نویسی برای حج عمره است، بر اساس استاندارد اروپا باید به مشتریان اعلام كند كه دقیقاً این پول‌ها را صرف چه خدماتی خواهد كرد. اما آن چه در عمل اتفاق می‌افتد این است كه از ریز هزینه‌ها و جزئیات گروه قیمتی كاروان‌های درجه یك تا سه هیچ اطلاعاتی به زائرین ارائه نمی‌شود. بنده حق دارم بدانم كه از مبلغ پرداختی من چه مقدار صرف هزینه هتل، چه میزان صرف بلیط هواپیما و چه مقدار صرف سایر هزینه‌ها شده است. اگر در این فرایند شفاف‌سازی وجود نداشته باشد، زمینه‌‌ی فساد و سوء استفاده فراهم خواهد شد.
نمونه دیگر حق بیمه‌ای است كه ماهیانه از حقوق من كسر و به حساب سازمان تأمین اجتماعی واریز می‌گردد. شاید برایتان جالب باشد كه بدانید شستا [+] (شركت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی) كه چندین شركت مادر تخصصی [+] را در صنایع مختلف در اختیار دارد، به تنهایی 11 درصد تولید ناخالص داخلی كل كشور را ایجاد می‌كند. اما هیچ گونه اطلاع‌رسانی و شفافیتی از نحوه‌ی هزینه‌كرد حق بیمه های دریافت شده از سوی این شركت به اطلاع بیمه دهندگان رسانده نمی‌شود.
حال تصور كنید اگر تنها ده هزار نفر از مجموع چند ده میلیون بیمه شده‌ی تأمین اجتماعی برای دریافت ریز هزینه كرد و گردش مالی این شركت مقابل شستا تجمع كنند. آیا باز هم این روند می‌تواند ادامه داشته باشد؟ دقت کنید سازمان تأمین اجتماعی یك سازمان دولتی است و چون با پول مردم اداره می‌شود باید تمام گردش‌های مالی‌اش برای مردم شفاف باشد.
نتیجه‌گیری
بین آگاهی شهروندان و سطح توقعات ایشان از خدمات ارائه شده از سوی دولت و بنگاه‌ها رابطه‌ی مستقیم وجود دارد. هر چه قدر مردم به حداقل‌ها راضی باشند، شرایط روز به روز برای‌شان بدتر می‌شود. به نظر بنده ظرفیت‌های قانونی بسیار زیادی برای احیای حقوق پایمال شده‌ی شهروندان وجود دارد كه فقدان تشكل‌های مردم‌ْنهاد و سطح پایین ارتباطات انجمنی میان شهروندان، باعث فراموش شدن این مسائل شده است.
تجمع فقط ۲۵ نفر پرسپولیسی داغدار پس از باخت ۲ بر صفر به استقلال، مقابل ساختمان این باشگاه منجر به استعفای كاشانی، سرپرست آن باشگاه شد[+]. ما برای احقاق حقوق از دست رفته‌ی خود نیاز به همگرایی بر روی آرمان‌ها داریم.
ای كاش شهروندان ایرانی برای بزرگترین اختلاس تاریخ بشریت (سه هزار میلیارد تومان) به اندازه‌ی باخت دو بر صفر به تیم حریف ناراحت می‌شدند و فقط هزار نفرشان متولیان این فاجعه‌ی اقتصادی را استنطاق می‌كردند. آن وقت آیا باز هم مسئولین جرأت می‌كردند با سینه‌های ستبر و بادهای در غبغب، جلوی دوربین‌ها حاضر شوند و برای كسب افتخار كشف این اختلاس، گوی سبقت را از یكدیگر بربایند؟

 «محمدرضا اسدی»

 پنجم مهر 1390

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی
 

  

          

 

 

 

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  پرویز پرستویی بعد از بازگشت از «هیروشیما» گفت: علی رغم اینکه ما هر سال برای هشت سال دفاع مقدس برنامه می‌گذاریم اما بد نبود یاد می‌گرفتیم چگونه قدردانی می‌کنند و چقدر قدردان هستند.
این بازیگر که در مراسم سالگرد حمله اتمی آمریکا به هیروشیما در ژاپن حضور داشت پس از بازگشت به ایران در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، اظهار کرد: هر ساله در شش آگوست (15 مرداد ماه) به مناسبت سالگرد این حادثه، مراسمی در هیروشیما با حضور بازماندگان کشته‌شدگان برگزار می‌شود و از همه نقاط دنیا در این مراسم حضور پیدا می‌کنند و به مناسبت روز جهانی صلح یاد کسانی که جانشان را از دست داده‌اند را گرامی می‌دارند.
وی افزود: با افرادی که در موزه صلح تهران فعال هستند به همراه چند جانباز و همچنین حبیب احمد‌زاده و نادر معمارنیا که فیلمبردار هستند،‌ به این مراسم رفتیم‌، مراسمی که بسیار جهانی بود و از اکثر کشورهای دنیا در آن حاضر بودند.
پرستویی حضورش را در این مراسم بسیار پربار عنوان کرد و گفت: یاد مراسم روز عاشورای خودمان افتادم که دسته‌های مختلف جمع می‌شوند و عزاداری می‌کنند در آنجا هم از همه جای دنیا برای قدردانی آمده بودند و شب هم مانند شام غریبان فانوس‌هایی را روشن و در آب رها کردند.
این بازیگر با اظهار امیدواری از اینکه هشت سال دفاع مقدس ما نیز جهانی شود‌، ادامه داد: ما هم به جای اینکه یک هفته مراسم بگیریم بهتر است در یک روز این حادثه بزرگ را به صورت جهانی برگزار کنیم و یادگاران جنگمان را در صف اول بگذاریم و نشان دهیم چه برسرشان آمده است‌.
وی افزود: ای کاش مسئولین ما می‌توانستند در این مراسم شرکت کنند تا ببینند ما کار بزرگی برای شهدا و بازماندگان جنگ تحمیلی انجام نمی‌دهیم. شاهد هستیم جانبازی که تلاش می‌کنیم حالش خوب شود چه بلایی سر ما و او می‌آورند. حال چقدر از جنگ جهانی دوم گذشته و ببینید آنها چه کار می‌کنند.
پرستویی با تاسف از اینکه بسیاری در خارج از ایران از هشت سال جنگ ما بی‌خبر هستند‌،‌ خاطر نشان کرد: ما قدردانی که نمی‌کنیم هیچ، کاری هم برای انعکاس آن انجام نمی‌دهیم. جنگ جهانی دوم هم می‌توانست تنها در تاریخ بماند اما شاهد هستیم که مراسمی که برگزار می‌کنند هر سال پربارتر می‌شود.
این بازیگر با قدردانی از موزه صلح تهران به ایسنا گفت: این سفر را مدیون این دوستان هستم و سپاسگذارم که ما را به جمع خودشان راه دادند. جا دارد از دکتر سروش،‌ دکتر خاطری و جانبازان همراه یزدان پناه‌، عباسی ‌، فاضلی‌، پزشک همراه دکتر جعفری‌ و مترجمینی که با ما بودند، محمود بنکدار و خانم بابایی قدردانی کنم و امیدوارم ما هم فراخوانی داشته باشیم و به دنیا نشان دهیم که چه بر ما گذشته است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

           

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

       

 رسانه‌ها نباید در انحصار حکومت باشند

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
    سیدمحمد خاتمی: باید دل‌ها به هم نزدیک‌تر شود. گرچه از روز خبرنگار چند روزی گذشته است؛ اما همیشه روز خبرنگار است، چراکه خبرنگار همه‌جا هست، همیشه هست، در همه حوادث پیشاپیش همه است، در خوشی‌ها و در مصیبت‌ها و مشکلاتی که برای افراد پیش می‌آید خبرنگار در خط‌مقدم است. «بسیاری از سختی‌ها که در جهان و زندگی انسان می‌گذرد خبرنگار تحمل می‌کند و در صحنه حضور زنده دارد؛ بنابراین همیشه باید به‌یاد خبرنگاران بود و آرمان‌های خبرنگاران اصیل را گرامی داشت.
 «اگر بخواهیم جامعه را به بدن تشبیه کنیم خبرنگار و در سطح وسیع‌تر رسانه، نقش عصب دارد»، افزود: «درواقع خبرنگاران و اصحاب رسانه کار عمده‌ای انجام می‌دهند خصوصا در جوامع پیچیده امروز. خبرنگار ارتباط افراد را با یکدیگر برقرار می‌کند و نیز ارتباط مردم و حکومت؛ ارتباط نهادهای مدنی با مردم و حکومت. در جوامع پیشرفته‌تر یکی از کارهای رسانه ارتباط نهادها با مردم و نهادها با حکومت است.» . «نقش دیگر رسانه هشداردهندگی است. یعنی اصحاب رسانه و خبرنگار است که درد‌ها و اشکالات را می‌بینند و جامعه را آگاه می‌کنند. از دردها و اشکالات می‌گویند و می‌نویسند. درد نعمت بزرگ خداوند است هشدار‌دهنده است تا انسان بداند عیب و علتی در وجود او هست. خبرنگار این هشداردهندگی را دارد گزارش می‌دهد و آگاه می‌کند.» خاتمی سومین نقش ذاتی رسانه را بالابرنده آگاه‌کردن جامعه با تحلیل‌ها و انتقال مطالب خواند و گفت: «هرچه جامعه آگاه باشد آسیب‌پذیری آن کمتر است.» او این سه نقش را از بارزترین نقش‌هایی دانست که رسانه و خبرنگار می‌تواند داشته باشد. «این نقش‌ها در صورتی امکان‌پذیر است که رسانه آزاد و مستقل داشته باشیم. ارتباط صحیح آگاه‌رسانی و هشداردهی توسط رسانه‌های مستقل و آزاد صورت می‌گیرد و خبرنگارانی که در بیان تحلیل و خبر، آزادی داشته باشند. خود خبرنگار آگاهی و شخصیت و تعهدش مهم است، خبرنگار بی‌تعهد هم می‌تواند مشکل‌ساز باشد. هرچه خبرنگار و صاحب‌رسانه خوب باشد وقتی امنیت و آزادی و استقلال نباشد نمی‌تواند رسالتش را انجام دهد. پس بنابراین شرط تحقق این سه امر داشتن رسانه مستقل و آزاد و امنیت اصحاب رسانه و خبرنگاران در تحلیل و خبر و بیان و نظر است.» رییس‌جمهور اسبق کشورمان تاکید کرد: «البته اینکه می‌گویم مرادم ولنگاری نیست.
همه درون جامعه با عقاید و گرایش‌هایمان زندگی می‌کنیم و محدودیم. باید رعایت مصالح ملی و امنیت‌ملی را بکنیم به شرطی که مصالح ملی را تنگ نبینیم و بتوانیم بر سر مصالح ملی بین نخبگان و مسوولان به اجماع برسیم تا هرکس تمایلات و خواست خود را مصالح نبیند. امنیت‌ملی را امنیت‌ملی در نظر بگیریم، امنیت حکومت مهم است و حکومت باید اقتدار داشته باشد اما امنیت جامعه هم که صاحب حکومت است بسیارمهم است. حد و حدود رعایت مصالح و امنیت‌ملی باید از سوی اصحاب رسانه صورت بگیرد اما این امنیت‌ملی و مصالح ملی سلیقه‌ای نباشد.». «آنچه که مهم است تمام رسانه باید در انحصار حکومت باشد؟ این خطرناک است. در کنار رسانه‌های دولتی باید صاحب رسانه‌های مستقل و آزاد باشیم. جامعه باید رسانه داشته باشد، نهادها، تشکل‌ها و در راس آنها احزاب که مراکز حیاتی یک جامعه مردم‌سالار هستند و نیز نخبگان باید صاحب‌رسانه باشند.» او ادامه داد: «انقلاب ما شعارش استقلال و آزادی و جمهوری‌اسلامی است در قانون اساسی هم بر اسلامی تاکید شده که اگر درست انجام شود پاسخگوی نیازهای این برهه تاریخی ما هست.
حاشیه امنی که رسانه‌ها دارند و آزادی که دارند و مسوولیتی که رسانه‌ها دارند در قانون اساسی ما در حد قابل‌قبولی آمده است. اگر همین قانون مبنای عمل باشد می‌توانیم در عرصه اطلاع‌رسانی و خبر کارایی داشته باشیم.» او همچنین گفت: « خبرنگار و رسانه اگر مرتکب جرمی شد باید با آن برخورد شود اما اهمیت خبرنگار آنقدر هست که رسیدگی به جرم او باید به صورت ویژه باشد آن هم با حضور هیات‌منصفه همچون متهمان جرایم سیاسی. چون طرف رسانه و فعالیت سیاسی قدرت است برای همین، اعمال قدرت یک‌طرفه نباید شود. اما به‌هرحال مشکلاتی زمان ما وجود داشت اما دولت سعی می‌کرد مدافع این بخش باشد و رونقی که در این عرصه بود از جمله آزادی مطبوعات مهم است.».

   ‌متن کامـــل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 

 

 

 

 

 

 

 

       

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  سمر دختر بیست ساله سوری که با خانواده خود از سوریه به یکی از کشورهای همسایه مهاجرت کرده است، می‌گوید: ما به اینجا فرار کردیم ولی متوجه شدیم که زندگی در اینجا بدتر از زندگی در زیر آتش و گلوله است.
روزنامه الحیات از زبان این دختر خشمگین می‌گوید: "ما شدیداً تنگدست هستیم و آنها می‌دانند چطور از این درماندگی ما استفاده کنند." به حرام افتادن درست نیست، درست نیست، درست نیست. ولی من نمی‌توانم خانواده‌ام را گرسنه رها کنم، هرچند هزاران بار تن فروشی کنم.
گزارش‌های اخیر رسانه های مکتوب حاکی از آن است که شبکه های سوء استفاده جنسی در داخل و خارج سوریه (کشورهایی که این دخترها بدانجا فرار می کنند) افزایش یافته است. این شبکه ها با شکار این دختران از نیازمندی‌های آنها در زندگی سوء استفاده می‌کنند. این دخترها دو بار قربانی می شوند. یک بار قربانی خشونت و بار دیگر قربانی زیاده‌خواهی افرادی که به وضعیت مردم سوریه به عنوان بازار برده‌فروشی نگاه می‌کنند.
رباب دختر 17 ساله سوری با صدای گرفته می‌گوید: "هر ساعت 10 دلار. میدانید یعنی چه؟" یعنی آب و نان؛ یعنی تأمین داروی پدر مریضم.
رباب با بیان اینکه "من از این وضعیت نفرت دارم ولی چاره‌ای جز این ندارم" می‌گوید: هیچ کس نباید بر من خرده گرفته و مرا مسخره کند. کسی که این وضعیت را بد می‌داند، بیاید و آن را تجربه کند.
لیلا یکی دیگر از دخترانی است که در اردوگاهی خارج از سوریه زندگی می‌کند، وی می‌گوید: به اجبار دوبار ازدواج کردم. چه کار باید می‌کردم؟ مردی متمول مدتی با من بود و سپس مرا طلاق داد ومبلغی را به من داد... دیگر چیزی را احساس نمی‌کردم. چه چیز مهم است وقتی من خود را فروخته‌ام و خانه و کاشانه‌ام ویران شده و نزدیکانم مرده و یا ناپدید شده‌اند؟ قاچاقچیان انسان از این وضعیت سوءاستفاده می‌کنند، چرا که شرایط سخت، برخی از خانواده‌های آواره سوری را مجبور می کند که دختران کم سن خود را شوهر دهند. اگر چه این نوع ازدواج شبیه نوعی خرید و فروش است، لیکن آنها معتقدند این اقدام، مانع از به فساد افتادن دخترانشان می‌شود.
یک جوان اردنی که نخواسته است نامش فاش شود، می‌گوید: "در این روزها هر فردی می تواند با چند دینار با یک دختر زیبای سوری ازدواج کند." این جوان صبح‌ها در یک سوپر مارکت کار می‌کند و بعد از ظهرها به جوانان عرب که در پی ازدواج متعه با دختران سوری ساکن در اردوگاه‌های اردن هستند، کمک می کند. وی با لحنی تمسخرآمیز می‌گوید: با این کار، من وخانواده‌های نیازمند سوری مقدار اندکی پول کاسب می‌شویم...
فقر شدیدِ سمر و رباب در خارج از سوریه راهی جز آنچه گفته شد برایشان باقی نگذاشته است. این در حالی است که برخی از دختران کم سن و سال در داخل سوریه قربانی تاجران فساد جنسی شده‌اند. اوضاع ناگوار این کشور، باعث آوارگی صدها هزار نفر شده است و افرادی که با به دوش کشیدن رنج‌ها و گرفتاری‌های خود در پی مکانی آرام و یک لقمه نان هستند، برای خود به دنبال جایی امن می گردند. امری که باعث شده است دختران کوچک این خانواده ها که هیچ قدرت و توانی ندارند، شکاری خوب برای تاجران سوء استفاده جنسی باشند!
آیا نه این است که در پی بی‌توجهی‌ها، روزانه بر تعداد این دختران افزوده می‌شود و برای گدایی یا دستیابی به کار و پناهگاه، روانه خیابان‌ها می‌شوند؟! آیا نه این است که تاجران انسان که وجدانشان مرده است، از شرایط فوق‌العاده به وجود آمده و نیز جنگ و مشغول بودن مردم به حفظ امنیت و جان خود، سوء استفاده کرده و با مبالغی وسوسه کننده به شکار دختران معصوم و کم سن و سال می پردازند؟
تجارت جنسی یکی از بدترین حالات ظلم به انسان است. این عمل می تواند اختیاری و یا اجباری باشد. این تجارت شامل دختران جوان و نیز دختران کم سن و سال می‌شود. این پدیده زاییده فقر و جهالتی است که در محیط‌های فقیرنشین و بی سواد شیوع پیدا می‌کند. افزون بر آنچه گفته شد، ازدواج اجیاری دختران کم سن و سال به دلیل ضعف اقتصادی خانواده، نوعی فاحشگی به حساب می‌آید، چرا که بهره‌کشی از این دخترها از طرفی راحت‌تر و مقرون به صرفه‌تر بوده و ازطرفی نیز آنها قادر به مطالبه حقوق خود نیستند.
هشدار
اگر چه بسیاری از دولت ها تلاش دارند تا با هدف حمایت از قربانیان فاحشگی در برابر بسیاری از خطرات بهداشتی و اجتماعی و نیز تلاش برای مهار این پدیده با از بین بردن منشأ و ریشه های آن، قوانینی را در این باره وضع کنند، اما آینده بسیاری از دختران سوری در هاله ای از ابهام وجود دارد. آنها در شرایط ناگواری به سر می برند که هیچ کس نمی تواند آن را مهار کند. شرایطی که خطرات و پیامدهای منفی ناگواری را برای اجتماع به بار خواهد آورد که تا مدت ها از بین نخواهد رفت.
گزارش تجارت جنسی دختران سوری به خبر روز تبدیل شده است. راما دختر سوری ساکن بیروت با ریشخندی تلخ می‌گوید: وقتی سخنان سرزنش‌آمیز وفریادهای تحلیلگران و کارشناسان درباره این قضیه را می شنوم، لبخندی تلخ بر لبانم نقش می‌بندد... چرا که هیچ یک از آنان از واقعیت های موجود و عمق گرفتاری‌های ما خبر ندارد. این دختر سوری هق هق کنان و با چشمانی اشک آلود می‌گوید: آنها از تحلیل‌ها و چرایی های خود سخن می‌گویند حال آنکه من تنها خدا را دارم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

 

 

       

 

http://zaeri.persianblog.ir/post/157/  این صدا را باید شنید ... 

 _ روز شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸ _

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
رویدادهای جاری کشور بسیار مهم هستند و هر موضعی که داشته باشیم نمی‌توانیم اهمیت آنها را نادیده بگیریم و نتایج و پیامدهای متنوع و گسترده‌ای هم خواهند داشت. ضربه بزرگی به جمهوری‌اسلامی و به‌طور خاص ولایت‌فقیه وارد شده است و حمله و تخریب هیأت‌های مذهبی و مجالس اهل‌بیت و تقدس‌زدائی از علایق مذهبی مردم نیز پس از این شدت خواهد گرفت (این دو محور سال‌هاست در دستور کار دشمن قرار داشته و دارد.)
در این شرایط مهم‌ترین مساله حفظ اساس نظام و تایید ولایت‌فقیه است. گرچه در کیفیت این موضوع اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی معتقدند باید نظام را حفظ کرد ولو با گلوله و برخی دیگر می‌گویند باید طوری عمل کرد که نیازی به گلوله نباشد. اگر چنین بود امیرمؤمنان دست به شمشیر می‌برد و مسیر تاریخ را عوض می‌کرد و مسلم‌ابن‌عقیل دشمن را غافلگیر نموده و جلوی حادثه کربلا را می‌گرفت!
پس از این اتفاقات مختلف و متنوعی در فضای فرهنگی و اجتماعی ما خودنمایی خواهد کرد که نیاز به توجه جدی دارد.
دو خط قوی در کشور در اثر این حوادث قدرت گرفته و رونق می‌یابند، یکی دینداری غیرسیاسی و سنتی و دیگری بی‌دینی و سکولاریسم.
جریان بی‌اعتمادی به مسئولان نظام تقویت شده و موج مهاجرت جوانان به خارج از ایران تشدید می‌شود و بی‌تردید باید به‌جای شعارهای حماسی و برخورد جاهلانه به مطالعه عمیق و بررسی و تحلیل شرایط آینده کشور پرداخت.
بعضی از دوستان در این موقعیت با خونسردی می‌گویند: «اسلام از این مشکلات و دشمنی‌ها زیاد دیده، خدا خودش حفظ می‌کند.» و من پاسخ می‌دهم: «بله، شک نداریم، اما به هزینه قتل امیرمؤمنان و شهادت امام‌ حسین علیه‌السلام!... خدا حفظ می‌کند اما ضربه دشمن و خطر هم به اجازه همان خدا رخ می‌دهد.»
آنچه رخ داد مسلماً نمی‌تواند فقط ‌و فقط حاصل نارضایتی از نتیجه انتخابات باشد، واضح است آزردگی‌ها و زخم‌دیدگی‌ها و مشکلات متراکم مردم در طی سال‌های گذشته فرصت برای سوءاستفاده تخریب‌گران ایجاد کرده است. نمی‌توان انکار کرد که اعتراض موجود متعلق به بخشی از مردم همین جامعه است و گرچه اخلال‌گران و اغتشاش‌گرانی هم در صفوف مردم وارد شدند اما اساس اعتراض از دل بخشی از همین جامعه شکل گرفته. طبیعی است مسائل مختلف از برخوردهای نیروی‌انتظامی به‌عنوان مبارزه با بدحجابی گرفته تا ادبیات توهین‌آمیز بعضی مسئولان قوه‌مجریه و عملکرد صداوسیما تا وضعیت قوه‌قضائیه و... همه به مرور بر حرارت این آتش زیر خاکستر بیافزاید.
مشکل این است که با سرعت تحولات اجتماعی و فرهنگی در سال‌های اخیر نسل جدید بسیار تغییر کرده و مخاطبان خیلی عوض شده‌اند اما مدیران جامعه همچنان با تفکر و روش و روحیه سی سال پیش تصمیم می‌گیرند و حرف می‌زنند و حکومت می‌کنند. مخاطب با اینترنت و موبایل و ماهواره و... زندگی می‌کند و مدیر در فضای جوانی خود به‌ سر می‌برد.
سال‌ها از جیب و کیسه دین و عقاید و قرآن و کربلا و... خرج کرده‌ایم و دیگر حالا تقریباً چیزی در این کیسه و جیب نمانده و حالا وقتش است که خودمان یک کاری بکنیم و تکانی بخوریم.
بخشی از اعتراضات موجود سوءاستفاده دشمن و اغتشاش و آشوب بود... قبول، اما بخشی دیگر اعتراضات و پرسش‌ها و مطالبات مردمی است. این وضعیت را هوشمندان و صاحب‌نظران از سال‌ها پیش تشخیص می‌دادند و می‌گفتند اما... حال این مریض را پزشکان حاذق با اولین نگاه می‌فهمیدند اما مدیران بیمارستان جامعه که تجربه و دانش کمتری داشتند باید خونریزی و حمله قلبی را می‌دیدند تا باورشان شود. این مریض حالا وضع خود را به خوبی نشان داده. اگر تا پیش از این هرگونه اعلام خطر به حساب سیاه‌نمایی و توطئه گذاشته می‌شد حالا دیگر باید این صدا را شنید و برای حل مشکلات فکری کرد. گرچه ضربات سنگین و خطرات گسترده‌ای وجود دارد اما همچنان هم برای نجات این مریض وقت هست.
البته طبیعی است رهبرمعظم‌انقلاب موضع قدرتمند و قاطع بگیرند و جز این هم انتظار نمی‌رود اما آنچه تأسف‌بار است برخورد و رفتار سایر مسئولان است.
اگر رهبر انقلاب در برابر چشم جهان و پیش دوربین‌های خبری بین‌المللی اقتدار نظام را به نمایش می‌گذارند، باید دیگران پس از آن به دلجویی از مردم بپردازند و به مشکلات رسیدگی کنند. در یک خانواده هم وقتی مشکلی پیش می‌آید پدر و مادر هماهنگ با هم چشمکی می‌زنند و اشاره‌ای می‌کنند و اگر پدر فریاد کشیده مادر ناز می‌کند و می‌بوسد و اگر مادر عصبانیت نشان داده پدر مهربانی می‌کند... اگر قرار باشد پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگتر همه با هم فریاد بکشند که خانواده از هم می‌پاشد و فرزند کوچک سر از کوچه و خیابان درمی‌آورد...
متاسفانه برخی از مسئولان ما تبعیت از رهبری را در شکل و ظاهر می‌بینند نه در مقصد و مفهوم... (یادم هست در تشییع جنازه شهید صیاد، رهبر انقلاب خم شدند و تابوت را بوسیدند، این حرکت نمادین از ولی‌فقیه نسبت به تابوت یک سردار بسیار بااهمیت بود، معنی داشت و باید به‌عنوان یک سمبل حفظ می‌شد... اما در همان‌حال آقای [...] هم خم شد و تابوت را بوسید، لابد در تبعیت از رهبری اما نمی‌فهمید که اتفاقا تبعیت از رهبری در آن لحظه اصلاً این نیست...
این روزها منتظر بودیم تا مسئولان مختلف با هماهنگی و تدبیر از مواضع مختلف رفتارهای متناسب و هوشمندانه داشته باشند اما برعکس می‌بینیم رفتارها و واکنش‌ها و ادبیات مسئولان همچنان همان است که بوده... انگار خبرهای صداوسیما را باور کرده‌اند و گویی راستی‌راستی هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد. سبحان‌الله... اسم این روش و رفتار تبعیت از رهبری نیست بلکه نامی دیگر دارد و این‌گونه کشورداری به سرانجامی خطرناک می‌رسد. اگر هشدار هجده تیر را جدی نگرفتیم و به شرایط امروز رسیدیم اقلاً باید انفجار فعلی را ببینیم و منکر نشویم.
برای واردشدن به این بحث خاطره و نقلی از امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه را نقل می‌کنم (هر دو فقط با یک واسطه و نقل به‌مضمون) برای تاکید بر اعتدال و رفتار میانه در برخورد با شرایط فعلی، نه تندروی و تصور اینکه دوران روحانیت و دین به‌سرآمده و نه کندروی و خوش‌خیالی و گمان اینکه ما هر چه خطا کنیم خدا تعهد دارد باز هم ناشی‌گری و جرم ما را بپوشاند:
نخست از استاد عزیز و نازنینم حضرت آقای عبدالحسین حائری حفظه‌الله (نوه شیخ مؤسس حائری یزدی بزرگ) شنیدم که فرمود: «زمانی‌که خواستم به تهران بروم و حوزه قم را ترک کنم برای خداحافظی به نزد آقای خمینی رفتم، ایشان پرسید: چرا؟ گفتم: دیگر شرایط عوض شده، مردم دیگر آن اقبال سابق را به روحانیت ندارند و اگر بخواهیم کاری بکنیم دیگر در لباس روحانیت موقعیت چندانی وجود ندارد. ایشان گفت: نه، این‌طور نیست، این ظاهر قضیه است... مردم در عمق وجودشان به روحانیت عقیده دارند و نباید این ظواهر باعث شود که فکر کنید اساس مذهبی و دینی مردم از دست رفته است»، ایشان می‌گفت سال‌ها بعد معلوم شد این تیزبینی و آینده‌نگری ایشان چه‌قدر دقیق بوده است.
و دیگر نکته‌ای که از استاد بزرگوارم حضرت آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی زیدعزه (از مهم‌ترین و نزدیک‌ترین شاگردان حضرت امام و مرجع تقلید ساکن تهران) شنیدم که فرمود: زمانی‌که می‌خواستم از نجف برگردم خدمت امام رسیدم و در ضمن صحبت ایشان به وضع بحرانی ایران در آستانه انقلاب اشاره کرده و فرمودند: «فلانی، رضاخان هر چه کرد نتوانست روحانیت و دین را نابود کند، پسرش و غیر او هم نمی‌توانند، اما اگر قرار باشد کسی بتواند این خود روحانیت است! اگر قرار باشد کسی دین و روحانیت را نابود کند خود ما هستیم نه کسی دیگر، خطر از خودمان است» و اشاره داشتند به اینکه خود عمامه‌به‌سرها نگران‌کننده‌تر هستند.
اینک در این شرایط نه باید بیهوده امیدوار بود و بی‌خیال شد و به خبرهای صداوسیما دل خوش کرد مثل همیشه، و نه باید ترسید و دستپاچه شد. باید نگران بود آن‌قدر که تکان بخوریم و نباید آن‌قدر بترسیم که از آینده ناامید شویم.
حالا چه باید کرد؟
ما چه باید کرد؟ جواب کوتاهش این است که: نخست باید برای ایجاد فضای آرام و طبیعی در کشور کوشید و برای حاکمیت قانون و تقویت جایگاه رهبری تلاش کرد. من نیز بسیار حرف و شکایت دارم اما در تمام این روزها فکر می‌کردم گفتنش به سود کیست؟ مطالبی که در تظاهرات اخیر مطرح می‌شد بسیارش چیزهایی بود که سال‌های گذشته نوشته و فریاد کرده‌بودم و اگر این شرایط نبود خود در صف اول تظاهرات فریاد می‌زدم اما می‌دیدم در این شرایط «کلمة حق یُراد بها الباطل» می‌شود و نتیجه‌ای جز خشنودی دشمن ندارد. به‌طور خلاصه...
باید کار را به کاردان سپرد و زمام مدیریت امور گوناگون را به دست حضرت عاقلان داد (نقل کلام مبارک امیرمؤمنان است علیه‌السلام در غُرر که؛ یستدل علی ادبار الدول باربع...) و مگر مبنای اساسی ولایت‌فقیه و تقلید از مراجع غیر از علم و آگاهی است و کاش بر این اساس درخشان و بی‌نظیر و این تمرکز ارزشمند اسلام بر علم و فهم تأمل می‌شد و شرح می‌گردید و فهمیده می‌شد... و جواب مفصلش از دید من این‌که:
در کوتاه مدت:
ـ برکناری بعضی مسئولان میانی مانند آقای [...] و مهندس [...].
ـ تغییر اعضای [...] و حضور چهره‌های جوان و فقهای نواندیش.
ـ تغییر بعضی از ائمه جمعه.
ـ بازگرداندن بعضی مدیران صالح و خوش‌نام دهه‌های گذشته.
ـ تغییر روش جدی صداوسیما.
ـ تغییر ادبیات و مشی دکتر احمدی‌نژاد.
ـ ارائه خدمات عینی و ملموس و سریع در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی.
در میان مدت:
ـ بسترسازی برای آزادی‌های گسترده اجتماعی.
ـ اجرای بعضی مطالبات که در برنامه‌های کاندیداها ذکر شده بود مثل توجه بیشتر به اقوام و اقلیت‌ها.
ـ برنامه‌ریزی وسیع برای تفاهم و محبت ملی و تصحیح تصوری که از رهبری و روحانیت و بسیج برای برخی ایجاد شده از یک طرف و تصوری که به عنوان آشوبگران و اوباش و اخلالگران از کلیت معترضین به وجود آمده و در نتیجه نوعی فضای دوقطبی خطرناک و مسموم را شکل داده است.
در دراز مدت:
ـ برنامه‌ریزی برای تربیت نیروی انسانی.
ـ سرمایه‌گذاری در حوزه‌های تربیت رسانه‌ای و تربیت آموزشی و توجه جدی به آموزش‌وپرورش.
ـ دخالت کمتر روحانیت در امور اجرایی و مسئولیت‌های سیاسی.
به این ترتیب نظام از یک‌طرف از کلیت موضع خود عدول نکرده و ضعف نشان نمی‌دهد و از طرف دیگر به مردم می‌گوید: صدای اعتراض شما شنیده شد و حق شماست که تغییر و تحولی جدی در سطوح مختلف شاهد باشید.
این پوست‌اندازی و خانه‌تکانی بعد از سی سال یک ضرورت است و خواسته بسیاری از مردم حتی کسانی‌که به خیابان‌ها نیامده‌اند. فراوانند کسانی‌که به آقای احمدی‌نژاد هم رای داده‌اند اما بر همین موضعند لیکن اعتراض علنی نمی‌کنند برای اینکه از سوءاستفاده دشمن می‌ترسند همان‌طور که بسیارند کسانی‌که در جمع معترضین به خیابان آمده‌اند لیکن راه‌حلی جز زیر سقف نظام اسلامی و ولایت‌فقیه نمی‌خواهند. و البته فرصت برای همین راه‌حل‌ها هم چندان طولانی نیست. این مریض خسته هنوز قابل مداواست اما اگر بازهم به او توجه نشود و درمان‌های اورژانسی انجام نشود و خون به جسم او نرسد معلوم نیست چه بر سرش خواهد آمد. و ضرورتاً از یک انقلاب سخن نمی‌گویم. من معتقدم چنان‌که مقام‌معظم‌رهبری همیشه فرموده‌اند خطر بی‌اعتنایی و دلسردی و بی‌تفاوتی مردم کمتر از کودتا و انقلاب نیست.
اگر مردم ببینند کسی به افکار عمومی اعتنا نمی‌کند و به رأی آنان توجه ندارد احساس توهین می‌کنند. اگر این دوره مثلاً رئیس‌جمهوری دوباره آقای مشایی را به‌عنوان معاون خود منصوب کند و آقای کردان را دوباره به مجلس معرفی نماید و دوباره... چه حالی خواهند داشت؟
طبیعی است که بخشی از فکرها و راه‌حل‌ها را هم به دلایل [...] ذکر نکرده‌ام و البته معلوم است که گفتن و نگفتنش فایده‌ای ندارد. متأسفانه معمولاً کسانی‌که کاری به دست دارند اساساً معتقدند مشکلی وجود ندارد که حل بخواهد و کسانی هم که مشکل را درک می‌کنند دستشان به جایی نمی‌رسد، پس قصه ‌همان است که گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست... آنچه البته به جایی نرسد فریاد است...
این ظرفیت جوان و پرجوش و خروش مگر در خانه ‌روزنامه‌نگاران جوان مدیریت نمی‌شد؟ با همین نماد سبز؟ اولین نشریه الکترونیک ایران؟ همین شعارها و... مگر همین ظرفیت عظیم در خدمت نظام و در زیر سقف قانون‌اساسی و ولایت‌فقیه نبود؟ مگر چه مطالبه‌ای داشت؟ برخی از همین مدعیان امروز چه کردند؟ توی دادگاه به من می‌گفتند بگو توطئه دشمن بوده! و خودت را خلاص کن... بگذریم...
اما بخش دوم این مطلب مربوط است به نکاتی که دوستان در کامنت‌ها اشاره کرده یا نظر داده‌اند و بدون ترتیب و ذکر سؤال‌ها به آن‌ها می‌پردازم و دیدگاه خودم را می‌نویسم.

امام راحل یک مبنای روشن به همه ما دادند و آن اینکه هر وقت دشمن از شما خشنود شد بفهمید خطا کرده‌اید... امروز به‌راحتی می‌توان فهمید دشمنان ایران و انقلاب‌اسلامی از چه چیزی راضی‌اند و از چه چیزی ناخشنود می‌شوند. حجم غیرعادی پوشش خبری قضایای ایران و موضعی مثل اینکه انقلاب به پایان رسیده و کودتا شده و ولایت‌فقیه خاتمه یافته و ایده امام‌خمینی بعد از سی سال شکست خورده چه معنایی دارد؟ نوع پوشش خبری سی‌ان‌ان و... چنان است که گویی جنگ جهانی سوم رخ داده! این غریب نیست؟
هرکسی موضع می‌گیرد و حرف می‌زند باید این را بفهمد و تشخیص دهد. وهرچه مسئولیت او بیشتر، حساسیت شرایطش بیشتر.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

 

 

       

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  پیش از این ها فكر می كردم خدا / خانه ای دارد كنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها / خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور
ماه ، برق كوچكی از تاج او / هر ستاره ، پولكی از تاج او
اطلس پیراهن او ، آسمان / نقشِ روی دامن او ، كهكشان
رعد و برق شب، طنین خنده اش / سیل و طوفان، نعره ی توفنده اش
دكمه ی پیراهن او، آفتاب / برق تیغ و خنجر او، ماهتاب
هیچ كس از جای او آگاه نیست / هیچ كس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا ، در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان، دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا / از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند: این كار خداست / پرس و جو از كار او كاری خطاست
هر چه می پرسی ، جوابش آتش است / آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، كورت می كند / تا شدی نزدیك، دورت می كند
كج گشودی دست، سنگت می كند / كج نهادی پای، لنگت می كند
تا خطا كردی، عذابت می كند / در میان آتش، آبت می كند ...
با همین قصه، دلم مشغول بود / خوابهایم ، خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم كه غرق آتشم / در دهانِ شعله های سركشم
در دهان اژدهایی خشمگین / بر سرم باران ِگُرزِ آتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا / در طنین خنده ی خشمِ خدا ...
نیّت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می كردم، همه از ترس بود / مثل از بر كردن یك درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه / مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله / سخت، مثل حل ِّ صدها مسئله
مثل تكلیف ریاضی سخت بود / مثل صرفِ فعل ماضی سخت بود
تا كه یك شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یك سفر
در میان راه، در یك روستا / خانه ای دیدم، خوب و آشنا
زود پرسیدم : پدر، این جا كجاست ؟ / گفت : این جا خانه ی خوب خداست !
گفت این جا می شود یك لحظه ماند / گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه كرد / با دل خود، گفت و گویی تازه كرد

گفتمش: پس آن خدای خشمگین / خانه اش این جاست؟ این جا، درزمین؟
گفت : آری، خانه ی او بی ریاست / فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی كینه است / مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی / نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی ازنشانی های اوست / حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی ، شیرین تر است / مثل قهرِ مهربانِ مادر است
دوستی را دوست، معنی می دهد / قهر ما با دوست، معنی می دهد
هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست / قهریِ او هم نشان دوستی است ...
تازه فهمیدم خدایم، این خداست / این خدای مهربان و آشناست
دوستی، از من به من نزدیك تر / از رگِ گردن به من نزدیك تر
آن خدای پیش از این را باد برد / نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود / چون حبابی، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این، با این خدا / دوست باشم، دوست، پاك و بی ریا
می توان با این خدا پرواز كرد / سفره ی دل را برایش باز كرد
می توان درباره ی گل حرف زد / صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد / مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند / با الفبای سكوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد / با زبان بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت / می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا: / « پیش از این ها فكر می كردم خدا . . .»

 « قیصر امین-پور»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

       

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  این روز‌ها مهران مدیری، بازیگر و کارگردان تلویزیون و سینمای کشورمان، مجموعه جدید طنزش را در مرحله پیش‌تولید با مضمونی پیرامون نقد ماهواره‌ها با ادبیات طنز پیش می‌برد تا با اثری تازه به شبکه خانگی عرضه نماید؛ اما آیا این مجموعه تازه‌ کیفیت لازم را برای احیای مدیری دارد یا این مجموعه تازه، به عنوان کاری انتحاری در سوابق حرفه‌ای‌اش ثبت خواهد شد؟
   به گزارش «تابناک»، زمان طولانی از آغاز عرضه مجموعه «قهوه تلخ» به شبکه توزیع خانگی نگذشته بود که یک رویداد منجر به وارد آمدن شوکی به عوامل این مجموعه شد. در دی ماه ۱۳۸۹فیلمی از مهران مدیری در حال تقلید برنامه‌های ماهواره‌ای در فضای وب منتشر شد و آنچنان جذاب بود که به سرعت‌ بر لوح‌ فشرده پیاده‌سازی ‌و از طریق اینترنت و دست فروشان به پرفروش‌ترین فیلم‌های آن دوره مبدل شد.
این مجموعه آکنده از شوخی‌های منحصر به فرد درباره برنامه‌های ‌شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان بود که البته بیشتر شبکه‌های ضعیف لس‌آنجلسی را دستمایه طنز قرار داده بود تا اینکه سراغ شبکه‌هایی نظیر بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا برود و در واقع سوژه‌هایی که بالقوه جنبه طنزهای سنگینی داشتند، در این مجموعه گنجانده شده بودند.
به این مجموعه، اما یک نقد اساسی وارد بود و آن هم ادبیات عجیب و همراه با الفاظ خارج از عرف، استفاده مستقیم از موسیقی‌های برخی خوانندگان لس آنجلسی نظیر آندرانیک مددیان و حرکات موزون بنفشه خواه بود که برای طبیعی نشان دادن دیالوگ‌ها و موقعیت‌های طراحی شده مورد استفاده قرار گرفته بود و شاید همین ‌باعث شده بود این مجموعه بیش از اندازه به واقعیت نزدیک شود و امکان نمایش رسمی‌اش از تلویزیون به دشواری بگراید.
همگان ‌مانده بودند که این مجموعه چه هنگامی ‌‌‌یا چگونه ضبط شده که هیچ ‌گاه خبری از پیش تولید و تولیدش رسانه‌ای نشده و قرار بوده چگونه منتشر شود و حال توسط چه گروهی انتشار یافته است؟
در ‌آ‌غاز همکاران مدیری ترجیح دادند، یکپارچه سکوت کنند و درباره این مجموعه واکنشی نشان ندهند؛ اما فشار افکارعمومی برای دریافت اطلاعاتی درباره این مجموعه، باعث شد تا نویسندگان مجموعه‌ای که حالا به «بمب خنده» شهرت یافته بود، واکنش نشان دهند.
با این حال توضیحات خشایار الوند درباره «بمب خنده» اثری نداشت تا این که سرانجام ‌مهران مدیری درباره این مجموعه بیانیه صادر کرد و گفت: «اردیبهشت‌ ماه سال ۱۳۸۷ یعنی حدودا یک ماه پس از پخش سریال «مرد هزارچهره» طراحی چند سی‌دی برای تولید در شبکه نمایش خانگی را شروع کردم که یکی از آنها موضوع ماهواره بود. معلوم نیست چگونه این سی دی به بیرون راه پیدا کرده، به شبکه قاچاق رسیده و با این سرعت توانسته‌اند برای آن جلد بسازند، اسم بگذارند و حتی امضای من در «قهوه تلخ» را پشت آن چاپ کنند. این موضوع به شدت در حال پیگیری است که به زودی توسط مطبوعات به اطلاع شما خواهد رسید».
مدیری رویکردی را در مجموعه جدیدش در پیش گرفته که به نوعی می‌تواند ظرفیت انتحاری داشته باشد و جامعه غیرقابل پیش‌بینی ایرانی را با موجی علیه این کمدین توانمند ایرانی همراه سازد و آسیب جدی به مدیری وارد آید، اما در عین حال محتمل است که اتفاقی خلاف این رویه نیز رخ دهد و مجموعه طنز تازه مهران مدیری آنچنان قوی و متفاوت باشد که منجر به احیای او و همکاران همیشگی‌اش شود. «شوخی کردم...» شمشیر دو لبه‌ای برای مدیری است که باید دید به سرنوشت کدام یک از مجموعه‌های اخیرش مبدل خواهد شد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

نوشته شده در تاریخ شنبه 19 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

       

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
   عبرت نیوز: انتخابات ، سفره با برکتی بود که در یک سر آن حاکمیت نشست و مشروعیت خویش را به رخ جهانیان کشید و در سر دیگر سفره، مردم که با شنیدن نقد و ایرادات عملکرد حاکمان با منشأ دشواری هایی که با آن دست و پنجه نرم می کنند تا اندازه ای آشنا شدند.
بیژن نامدار زنگنه - وزیر اسبق نفت : در مورد ویژگی های وزیر نفت دولت یازدهم با اشاره به این که هم اکنون صنعت نفت کشور با مشکل "سرمایه گذاری" و "بازار" روبرو است گفت: فردی که قرار است به عنوان وزیر نفت انتخاب شود باید بتواند مشکلات بیرونی نفت را برای توسعه این صنعت به ویژه در بخش بالادستی نفت و گاز برطرف کند."
زنگنه در پاسخ به این سوال که این گفته شما به معنی انتخاب وزیر نفت از بدنه صنعت نفت است؟ گفت: نه، الان از بدنه کسی باقی نمانده است.
زنگنه در مورد این که کمتر مدیری در کشور وجود دارد که علاوه بر داشتن توان اجرای و فهم سیاسی با صنعت نفت آشنا باشد تاکید کرد: "اصل مدیریت از شناخت صنعت نفت مهم‌تر است."
این وزیر اسبق نفت با اشاره به این که "در حال حاضر برخی از افرادی که برای سمت وزارت نفت مطرح می‌شوند به درد این کار نمی‌خورند" گفت: تعداد خیلی خیلی اندکی هستند که می توانند این کار را انجام دهند.
زنگنه در پاسخ به این سوال که
تا کنون از سوی رییس جمهور منتخب پیشنهادی به شما برای تصدی وزارتخانه نفت شده است یا خیر و یا این که تاکنون نظر شما را برای معرفی فرد مناسب پرسیده اند گفت: تاکنون در این زمینه با من صحبت نشده است اما در صورتی که نظرم را در این رابطه بخواهند اعلام می کنم.
به گزارش ایسنا، بیژن نامدار زنگه فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته عمران از دانشکده فنی دانشگاه تهران از سال 1376 تا 1384 وزیر نفت دولت خاتمی بود.
در عین حال محمد حسین حائری در الف نوشت:
در مناظره اقتصادی دکتر عارف اشاره ای گذرا بر مضرات ورود نظامیان به عرصه اقتصاد داشت و حال پس از قریب 40 روز جناب دکتر احمد توکلی، نماینده اصول گرای مجلس سخن از ضرورت تصمیم قاطع حاکمیت برای خارج ساختن نظامیان از فعالیت های اقتصادی می راند. این امر نشان دهنده دغدغه ای ملی نسبت به این امر است که ذهن جناح های مختلف و علاقمندان به نظام و نظامیان را به خود مشغول ساخته است.
نوشتار ذیل با دستمایه قرار دادن وصیت نامه الهی سیاسی امام راحل به روشن ساختن برخی از ابعاد ورود ارگان های نظامی به فعالیت اقتصادی می پردازد و نسبت این فعالیت ها با سخنان رهبر کبیر انقلاب را بررسی می کند.
امام راحل به صراحت از ورود نیروهای نظامی به سیاست و فعالیت های انتخاباتی نهی نمودند.(1)
در نظر ایشان این امر از چنان اهمیتی برخوردار بود که ضروری دیدند در وصیت نامه الهی سیاسی خویش نیز نسبت به آن هشدار دهند: «وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان‌طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروه‌ها و جبهه‌ها است به آن عمل نمایند؛ و
قوای مسلح مطلقاً، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازی‌های سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می‌توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلا‌فات درون گروهی مصون باشند و بر فرماندهان لا‌زم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلا‌ب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلا‌می وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا‌ و چه طبقات بعد، برخلا‌ف مصالح اسلا‌م و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که - بی‌اشکال به تباهی کشیده می‌شوند - و یا در بازی‌های سیاسی وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شورای رهبری است که با قاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب درامان باشد.»
اما چرا نیروهای نظامی نباید وارد فعالیت های سیاسی، بالاخص انتخابات شوند؟
الف) نیروی نظامی باید دارای مقبولیت عامه باشد و اعتماد تمامی مردم و فعالان سیاسی از هر جناح را به عنوان سرمایه ای برای بسیج مردم در روز مبادا داشته باشد که این امر با قرارگرفتن در یک طرف دعوا در رقابت سیاسی ناسازگار است.
ب)
نیروهای نظامی به تبع وظائف تأسیسی شان دارای اقتدار و توانمندی هایی هستند که ورودشان به سیاست، مردم سالاری و قدرت سیاسی رقیب بی دفاع و بی سلاح را به زاویه می راند و در بلند مدت، به یکه تازی و انحصار قدرت می انجامد: نکته قابل تأمل آن است که به صورت معمول حجم بالای فعالیت اقتصادی ممکن است سرمایه گذار را به تکاپوی جلب حمایت سیاسی وادار نماید.
 در کشورهای مردم سالار بنگاه های اقتصادی را به حمایت از احزاب مورد علاقه مجبور می سازد که در یک فضای رقابتی به توسعه اقتصادی و سیاسی در تعامل بین احزاب و بنگاه های اقتصادی می انجامد. حزب با کمک مالی بنگاه اقتصادی، تشکیلات و رسانه هایش را و طبعاً ارتباطش با مردم را، سامان می دهد. بنگاه اقتصادی نیز در سایه حمایت سیاستمداران به رشد اقتصادی و تولید سرمایه و اشتغال کمک می کند. البته همین سازوکار نیز ممکن است به سلطه گروه های خاص بر اقتصاد کشیده شود.
اما چرا نیروی نظامی نمی تواند رقیب اقتصادی خوبی برای بخش خصوصی باشد؟
این نیرو حسب کارویژه اصلی اش، از زیرمجموعه های اطلاعاتی و امنیتی بهره مند است که خودآگاه یا ناخودآگاه، ممکن است به حمایت از فعالیت اقتصادی نیروی نظامی بپردازد. حتی اگر فرض کنیم نظامیان از ورود به فعالیت سیاسی جهت حمایت از فعالیت اقتصادی شان منع شده و خودداری نمایند، باز با توجه به اقتدار، نفوذ، قداست و قدرت لابی گری شان، به علاوه رانت اطلاعاتی که از آن برخوردارند، به رقیبی غیر قابل رقابت، برای بخش خصوصی تبدیل می شوند.
نمونه امر فوق در واگذاری سهام پر منفعت مخابرات قابل ملاحظه است که به صورت یکجا توسط برخی نهادهای وابسته به نظامیان خریداری شد و مخالفت نمایندگان ذی نفوذی چون دکتر توکلی و دکتر نادران، راه به جایی نبرد. حال آن که واگذاری شرکت های دولتی در چهارچوب سیاستهای ابلاغی اصل 44 به نظامیان به مثابه فرار از بد به بدتر، و موجب افراطی گری در عرصه سیاست و فساد در عرصه اقتصاد می شود.
دخالت نظامیان در انتخابات و فعالیت های جناح های سیاسی برای به کرسی نشاندن حامیان سیاسی خویش از بین کاندیداها و یا حذف رقیب سیاسی که روی خوشی نسبت به فعالیت اقتصادی ایشان نشان نمی دهد، نتیجه طبیعی تبدیل شدن برخی ارگان های نظامی به بزرگترین بنگاه های اقتصادی کشور است.
بجاست مجلس شورای اسلامی که وظیفه قانون گذاری و نظارت بر اجرای قانون را دارد، با توجه به تبعات سنگین ورود نظامیان به فعالیت های اقتصادی، نسبت به حل این مشکل اقدام نماید.
اطبا سنتی برخی از امراض چون بیماری قند و فشار خون را ام الامراض می دانند. فعالیت اقتصادی گسترده نظامیان مادر بسیاری از امراض سیاسی و اقتصادی است که بدون حل آن اقتصاد و سیاست بیمار، شفا نخواهد یافت.
1)
عین سخن امام خمینی است که زمان تشکیل وزارت سپاه فرموده است: «باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود، که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهات نظامی آن از بین می‌رود. همیشه به سپاه سفارش کنید که آنان خودشان را یک جنگنده خدمتگزار مردم بدانند.»
 

   متن کامـــل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
 عبرت نیوز: حجت‌‌الاسلام والمسلمین دکتر سیدمحمود علوی، عضو مجلس خبرگان رهبری و نماینده اسبق مقام معظم رهبری در ارتش جمهوری اسلامی ایران است. وی علاوه بر داشتن سمت‌های مختلف، نقش فعال و حائز اهمیتی را در ستاد دکتر روحانی ایفا کرد. حجت‌الاسلام علوی اخیرا از روزنامه خورشید بازدیدی به عمل آورد. متن پیش رو حاصل گفت‌وگوی 2 ساعته این عضو مجلس خبرگان رهبری با محمدرضا تقوی‌فرد، مدیرمسئول روزنامه خورشید است.
شما به ‌عنوان شخصیت سیاسی- مذهبی نزدیک به دکتر روحانی، پیام اصلی انتخاب مردم در 24 خرداد را چه می‌دانید؟
مردم ایران همیشه حماسه‌آفرین بوده‌اند و موجب تعجب جهانیان شده‌اند. به‌نظر من اصل حضور مردم چیز تازه‌ای نبوده و مسبوق به سابقه بوده است. آنچه در این حضور و در این حماسه‌ متفاوت از گذشته است، عبارت است از رویکرد مردم. رویکرد مردم حاوی پیام مهمی است. در انتخابات اخیر پیامی که از حماسه حضور مردم مخابره شد این بود که مردم از تندروی‌ها رویگردان شده‌اند. البته این تندوری ممکن است شامل تندروی اصلاح‌طلبانه یا تندروی اصولگرایانه باشد. متأسفانه یک جریان سیاسی خاص به گونه‌ای عمل می‌کند که انگار پیروز مطلق صحنه انتخابات است، در حالی که من بارها گفته ام که در این انتخابات اصولگراها پیروز شدند اما نه به تنهایی. در عین حال اصلاح‌طلب‌ها نیز پیروز شدند اما نه به صورت مطلق و مستقل. در یک کلمه باید گفت که ملت ایران پیروز مطلق انتخابات بود. ...

همین مردم، دکتر روحانی را شخصیتی می‌دانند که هیچ‌کسی را به حاشیه نمی‌راند و همه نیروهای معقول و کارآمد و فرهیخته را با هر گرایش جناحی به کار می‌گیرد و وارد صحنه می‌کند تا بتوانند به کشور خدمت کنند. مردم در انتخابات نشان دادند که به حاشیه رفتن بخشی از نیروهای کارآمد را نمی‌پسندند. ...

شما جایگاه تحزب را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا در دولت روحانی تحزب پیشرفتی خواهد داشت؟
من معتقدم که ما در زمینه تحزب کشور بی‌تجربه‌ای نیستیم. ما بیش از 100سال در زمینه تحزب تجربه داریم. قبل از شکل‌گیری مشروطه احزاب سیاسی کم و بیش در کشور ما شکل گرفتند و برای خود روزنامه دست و پا کردند. مثل نشریه قانون میرزا ملکم خان و نشریات دیگر که بعدها از عوامل بسترساز جنبش مشروطیت شدند. مشروطیت در سال 1286 به پیروزی رسید و احزاب سیاسی حداقل 15 تا 16 سال قبل از مشروطیت شکل گرفتند. یعنی ما یک تاریخ 120ساله در زمینه احزاب سیاسی داریم. کتابی به نام احزاب سیاسی از ملک‌الشعرای بهار وجود دارد که 20 جلد است. ملک‌الشعرا خیلی زیبا فعالیت احزاب سیاسی آن موقع را بررسی کرده است. از اوایل دهه 1320 که خفقان دیکتاتوری رضاخانی پایان پیدا می‌کند تا سال 1332 که کودتای 28 مرداد به فضای باز سیاسی پایان می‌دهد مقطع مهمی از تاریخ تحزب در کشور است. مقطع مهم دیگر نیز اواخر دهه 30 یعنی سال‌های 1338 و 1339 است که فضای باز سیاسی مجددا ایجاد شد و جبهه ملی شکل گرفت. پس از آن هم احزابی وجود داشته‌اند که وابسته به رژیم بوده‌اند اما به هرحال کار حزبی می‌کردند و آن هم خودش یک تجربه حزبی محسوب می‌شود. ما با 120 سال تجربه فعالیت حزبی نمی‌توانیم بگوییم که جوان و بی تجربه هستیم.
باید مسئله ناپایی و ناپایداری احزاب در ایران را در یکسری عوامل دیگر جست‌وجو کنیم. یکی از این عوامل این است که احزاب در ایران مولود قدرت هستند، نه مولد قدرت. در حالی که طبیعت حزب این است که باید مولد قدرت باشد و نمایندگان مجلس بتوانند فقط از طریق حزب وارد مجلس شوند. اما شاهدیم نمایندگان ما وقتی وارد مجلس می‌شوند تازه حزب درست می‌کنند. ...

شما به احزاب دولت ساخته و وابسته به دولت و ناپایداری‌شان اشاره کردید. اما واقعیت این است که اگر احزاب وابستگی به قدرت و نهاد‌های حاکمیتی نداشته باشند با موانع اقتصادی، سیاسی و حتی امنیتی مواجه می‌شوند. راه حل چیست؟
من تا حدی قبول دارم که فضای امنیتی در حال حاضر وجود دارد و افراد برای صحبت کردن راحت نیستند. اما مطمئنم که این وضعیت تغییر می‌کند و معتقدم از جمله تغییراتی که باید در کشور به‌وجود بیاید این است که بیشتر از امنیت، برای فرهنگ ارزش و اصالت قائل شویم. من قبول ندارم که احزاب حتما باید وابسته به قدرت باشند. ...

به نظر شما دولت آینده قصد دارد به احزابی که مولد قدرت هستند بها بدهد؟
 امکان ندارد که ما بخشی از الزامات دموکراسی مانند انتخابات و پارلمان را بپذیریم اما راهکارهایی که آن را در مسیر و در چارچوب معقول قرار می‌دهد کنار بگذاریم. ...

آیا ممکن است که دولت اعتدال به اقدامات حذفی روی بیاورد؟ مثلا تصمیم بگیرد که فعالیت احزاب افراطی را کور کند؟
من دکتر روحانی را به خوبی می‌شناسم، ایشان درصدد حذف و طرد هیچ شخص و جریانی نیست. مگر اینکه افراد و گروه‌ها مشی اعتدالی را نپذیرند که در این صورت خود به خود در حاشیه قرار می‌گیرند. روحانی هیچ‌کسی را به حاشیه نمی‌راند مگر اینکه افراد با تندروی زمینه انزوای خودشان را فراهم کنند. آقای روحانی از همان دوره اول مجلس شورای اسلامی افرادی را که احساس می‌کرد ذهنشان خوب کار می‌کند و اهل اعتدال هستند، دور هم جمع می‌کرد و اسم حلقه اطرافیانش را نیز حلقه عقلا گذاشته بود.
آقای روحانی قول دادند که انجمن‌های صنفی مانند انجمن صنفی روزنامه نگاران راه‌اندازی شود (تعبیر ایشان این بود که همه انجمن‌ها و تشکل‌ها باید بتوانند فعالیت کنند). آیا این موضوع به احزاب تعطیل شده مانند حزب جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی هم تعمیم پیدا می‌کند؟
نمی‌توانم به صورت مصداقی نظر بدهم ولی رویکرد کلی ایشان را می‌دانم. دکتر روحانی از تدابیر انقباضی در اداره امور کشور و جامعه استقبال نمی‌کند و معتقد است که باید فضا را باز بگذاریم و به گونه‌ای عمل کنیم که خود افراد چارچوب‌ها را رعایت کنند.
اصولگرایان پس از انتخابات کوشیدند عدم موفقیت‌شان را به گردن دولت بیندازند یا علت شکست را عدم اجماع عنوان کنند. از طرف دیگر اصلاح‌طلب‌ها در اظهارات‌شان عنوان می‌کنند که نقش اصلی و کلیدی را در موفقیت روحانی در انتخابات اخیر داشتند. دیدگاه تان در باره این دو گزاره چیست؟
من اصل این موضوع را که اصولگرایان موفق نبودند یا به دلیل تفرقه شکست خوردند، نمی‌پسندم. اگر حتی 4 کاندیدای اصولگرا به اضافه مهندس غرضی با هم متحد می‌شدند، باز هم روحانی پیروز انتخابات بود.  موفقیت دکتر روحانی در انتخابات به معنی شکست اصولگراها نیست به خاطر اینکه بخش قابل‌توجهی از اصولگراها در ستاد دکتر روحانی فعالیت داشتند. دکتر روحانی ستاد مردمی‌اش عمدتا از نیروهای اصولگرا تشکیل شده بود.
ولی جریانات اصولگرا از کاندیداهای دیگری حمایت کرده بودند...
از نظر من اصولگرایان و اصلاح‌طلبان هرکدام به دو دسته سازمانی و گفتمانی تقسیم می‌شوند. اصولگرایان و اصلاح‌طلبان گفتمانی و از لحظه اول مبارزات انتخاباتی با دکتر روحانی همراهی داشتند. البته بعضی از تشکل‌های اصولگرا و مستقل نیز با دکتر روحانی همراهی داشتند مانند تشکل‌ اصولگرای حزب وفاق ملی. مجموعه‌ای مانند حزب مردمسالاری و بعضی دیگر از تشکل‌های اصلاح‌طلب نیز به دکتر روحانی پیوستند. این به این معنی است که جمع زیادی از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان سازمانی نیز از روحانی حمایت کردند. موفقیت دکتر روحانی موفقیت یک جریان خاص نیست، بلکه به معنای پیروزی همه جریان‌های معتدل سیاسی است.
در دوران آقای خاتمی دیدیم کسانی که به روی کار آمدن ایشان کمک کردند، تئوری عبور از خاتمی را مطرح کردند. در سال‌های اخیر هم که یاران و همراهان احمدی‌نژاد از او عبور کردند. آیا فکر می‌کنید روزی حامیان آقای روحانی از او جدا خواهند شد؟
اگر مجموعه یاران دکتر روحانی از یک جریان شکل می‌گرفت حرف شما صحیح بود. ببینید یاران آقای خاتمی منحصرا اصلاح‌طلبان بودند، اطرافیان آقای احمدی‌نژاد هم اصولگرا بودند. در هر دو دوره بروز برخی از تندروی‌ها موجب شد که اطرافیان رؤسای جمهور سابق به فکر عبور از آنان بیفتند. من معتقدم که دکتر روحانی کشتی اعتدال را مدیریت خواهد کرد و زمینه‌ای برای تندروی پدید نمی‌آید. پروژه‌های عبور از رؤسای جمهور، ثمره تندروی است. من معتقدم چنین اتفاقی برای آقای روحانی پیش نمی‌آید.
واقعا فکر می‌کنید افراطیون اصلاح‌طلب پروژه عبور از روحانی را کلید نمی‌زنند؟
فکر نمی‌کنم، به خاطر اینکه اصلاح‌طلبان اشتباهات دوران حاکمیت‌شان را به یاد دارند و ...
شما فکر می‌کنید که ملی مذهبی‌ها و افرادی نظیر یزدی، صباغیان، همایون‌فر و انتظام در مجموعه دکتر روحانی جا دارند یا خیر؟
مگر اینها در دوران انتخابات حضور داشته‌اند که حالا در کنار دکتر روحانی قرار بگیرند؟ اینها در دوران اصلاحات مدعی بودند اما فکر نمی‌کنم خودشان هم در حال حاضر ادعایی داشته باشند.
مشی اعتدال یعنی یک حرکت پاندولی در یک دامنه محدود که خیلی‌ها تلاش خواهند کرد دامنه این حرکت پاندولی را افزایش و حرکت آن را تندتر کنند. شما فکر می‌کنید که این حرکت پاندولی شتاب نخواهد گرفت؟
من معتقدم که اگر افرادی دچار تندروی یا کند روی شوند دکتر روحانی توان مهارشان را دارد. روحانی می‌تواند به سرعت کندروها افزوده یا از شتاب تندروها بکاهد.
شما اعتدال را در روابط خارجی دکتر روحانی چگونه می‌بینید؟
اعتدال در عرصه سیاست خارجی بسیار مفید است. ما از اول انقلاب اعلام کرده‌ایم که با همه دنیا رابطه برقرار می‌کنیم الا رژیم صهیونیستی. حتی آمریکا هم اگر از موضع احترام متقابل جلو بیاید و بخواهد با ما رابطه برقرار کند، ما می‌پذیریم.
نسبت این دیدگاه شما با فرمایش رهبری که تاکید کردند هرکسی بخواهد با آمریکا مذاکره کند، باید خطوط قرمز نظام را در نظر بگیرد، چیست؟
نه رهبر معظم انقلاب و نه حضرت امام(ره) هرگز نفرمودند که ما هرگز با آمریکا رابطه برقرار نمی‌کنیم. تازمانی که منطق و گفتمان آمریکا رابطه گرگ و میش است، مذاکره معنایی ندارد اما آمریکا اگر از در احترام متقابل وارد شود، ازسر‌گیری روابط قابل بررسی است ...
درخصوص شخصیت آیت‌ا...‌هاشمی رفسنجانی و نقش ایشان در اداره کشور و حضور دوباره ایشان در نماز جمعه چه نظری دارید؟
آقای ‌هاشمی فقط یک سیاستمدار نیست، او معمار یک تفکر سیاسی- مذهبی است. آقای‌هاشمی همیشه به تکلیف می‌اندیشد. اگر شرایط به او اجازه انجام تکلیف را دهد او از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد. اگر هم تکلیف از روی دوشش برداشته شود اعتراض نمی‌کند ...
 

   متن کامـــل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

          

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
هرچقدر دایره خبرسازی و کتمان حقایق گسترده‌تر باشد،به همان اندازه محدوده اعتماد مردم به مسئولان و رسانه‌های داخلی کم و توجه آنان به رسانه‌های خارجی زیاد می‌شود نباید بگذاریم خبرهای مربوط به کشور ایران را دیگران به اطلاع مردم ما برسانند.
  آیت الله هاشمی رفسنجانی با صدور پیامی ضمن تبریک روز خبرنگار، تاکید کرد: خبرنگاران شرافتمند بدور از خبر سازی ها نمی‌گذارند جامعه در بی‌خبری بماند چرا که در دنیای فراصنعتی امروز که همه ابزار اطلاع‌رسانی با پیشرفته‌ترین تکنولوژی ساخته شده‌اند، نمی‌توان خبری را کتمان و یا سانسور کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ متن کامل پیام ایشان به مناسبت روز خبرنگار بدین شرح است :
خبرنگاری، شغل شرافتمندانه‌ای است که رسالت بزرگی را بر دوش خبرنگاران می‌گذارد.
این گروه که تمام همتشان ارتقای اطلاعات در جوامع است، نمی‌گذارند جامعه در بی‌خبری بماند و با رشد آگاهی مردم، باعث تسریع حرکت قافله انسانی به سوی قله‌های دانش و علم و در نتیجه پیشرفت و سعادت می‌شود.
توجه داشته باشیم که خبرنگاری با خبرسازی تفاوت دارد، خبرسازی که متأسفانه در کنار رشد نرم‌افزاری و سخت‌افزاری اطلاع‌رسانی درست، در حال اشاعه در جامعه می‌باشد، بر پایه دروغ و شایعه استوار است و نمی‌تواند منبع و مرجع باشد، اما می‌بینیم که بسیاری از بوق‌های استعماری و استبدادی برای جبران عدم اعتماد مردم، به دروغ‌گویی و خبرسازی روی آورده و نمی‌دانند آنچه باعث افزایش رویگردانی مردم از آنان شده، همین حالت است.
در دنیای فراصنعتی امروز که همه ابزار اطلاع‌رسانی با پیشرفته‌ترین تکنولوژی ساخته شده‌اند، نمی‌توان خبری را کتمان و یا سانسور کرد. عصر انفجار اطلاعات است و هر حادثه‌ای که در هر گوشه این جهان اتفاق بیفتد، خیلی سریع با عبور بر شهپر اطلاع‌رسانی به اقصی نقاط جهان می‌رسد و حتی اخیراً در کنار خبر، تصاویر و فیلم آن نیز مخابره می‌شود. مانند تصاویری که در زمان هجوم ارتش اشغالگر اسرائیل به غزه از جنایات و کشتار صهیونیست‌ها پخش شد و به دنبال آن ادعای مظلومیّت کذایی گروه افراطی یهودی که بر اثر مظلوم نمایی و تبلیغات غرب حاصل شده بود، بر باد رفت.
تصویر به شهادت رسیدن نوجوانی در آغوش پدر در خیابان‌های سرزمین‌های اشغالی که نگذاشت ندای ریاکارانه حقوق بشری اسرائیل و حامیان جنایت‌پیشه آن، در گوش مردم جهان بنشیند. این همه مرهون افزایش روزافزون خبرنگاران و توسعه ابزار اطلاع‌رسانی در جامعه است و شایسته است انقلاب اسلامی که پایه و اساس نظام خویش را بر پایه اطلاع‌رسانی صحیح و سریع قرار داده ؛ با حضور خبرنگاران متعهد در صحنه رسالت آگاه‌سازی را انجام دهد.
نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم، اینکه هر چقدر دایره خبرسازی و کتمان حقایق را گسترده‌تر باشد، به همان اندازه محدوده اعتماد مردم به مسئولان و رسانه‌های داخلی کم و توجه آنان به رسانه‌های خارجی زیاد می‌شود. نباید بگذاریم خبرهای مربوط به کشور ایران را دیگران به اطلاع مردم ما برسانند، مخصوصاً که می‌دانیم آنان اهداف خاص خود را در چیدمان کلمات در خبرها دارند و اگر ما واقعیت‌ها را براساس حقیقت محض بگوییم، مردم نیز از آنان روی برمی‌گردانند. به هر حال روز خبرنگار فرصت بسیار خوبی است تا من به عنوان مسئولی که در طول ۳۰ سال در سفر و حضر با آنان همراه بوده‌ام، از همه خبرنگاران تشکر کنم و بر روح بلند خبرنگاران شهید درود فرستم که خون پاکشان علاوه بر ارزش شهادت، در راه افزایش آگاهی مردم به زمین ریخته شد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

          

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
 دکتر زیبا کلام :  یکی دو هفته پیش آقای محمدرضا رحیمی معاون اول رییس‌جمهور اظهار داشتند که «با پایان یافتن ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، بعد از 8 سال یک بار دیگر خواب راحت به چشمان استکبار و صهیونیست‌ها باز خواهد گشت.» من نمی‌دانم آقای رحیمی این را به مزاح گفتند و یا آن که از ته دل به این گزاره اعتقاد داشتند.
شاید نه آن را به مزاح گفتند و نه خیلی به آن اعتقاد داشتند. بلکه آن را صرفا و طبق معمول برای خوشایند «رییس» اظهار داشتند. فرض من بر این است که آقای رحیمی به این گزاره باور داشته باشند. و واقعا تصور می‌کنند که با پایان یافتن ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، خواب راحت مجددا به چشمان رهبران امریکا، اسراییل و استکبار باز می‌گردد. آنچه مسلم است اگر آقای رحیمی هم چندان به این گزاره باور نداشته‌‌اند، خود آقای احمدی‌نژاد به نظر می‌رسد که خیلی جدی به این نظر باور دارند. از جمله ایشان در سخنرانی ماقبل آخرشان در یکشنبه شب هفته گذشته مجموعه‌ سیاست خارجی‌شان را ظرف هشت سال گذشته یک سیاست جدید و یک پیروزی عظیمی علیه غرب توصیف کردند. سیاستی که به زعم آقای احمدی‌نژاد، ایشان توانستند برای نخستین بار «با ملت‌ها» صحبت کنند. علی رغم تلاش قدرت‌های غربی و علی‌رغم بایکوت غول‌های رسانه‌ای غرب که به زعم آقای احمدی‌نژاد یکسره در خدمت صهیونیست‌ها هستند، اما رییس‌جمهور ایران توانست به موفقیت بزرگی دست یابد که عبارت بود از برقراری ارتباط و دیالوگ با مردم و ملت‌ها. ایشان در ارتباطشان با ملت‌ها پیام دوستی، صلح، انسان‌دوستی و بالاتر از همه عدالت را به گوش مردم جهانیان و به خصوص غربی‌ها رسانیدند. به زعم آقای احمدی‌نژاد، مردم جهان تشنه عدالت هستند و وقتی دیدند که رییس‌جمهور ایران صحبت از عشق،انسانیت، دوستی و احترام به جایگاه مقام والای انسان ابراز می‌نماید، همه تبلیغات و تمهیداتشان در هم شکسته شد. آقای احمدی‌نژاد کنار زدن ماسک از چهره غرب را یکی از بزرگترین دست‌آوردهای خودشان در عرصه سیاست خارجی اعلام کرده‌اند. دستاورد مهم و تاریخی دیگرشان را موضوع انکار هولوکاست دانستند. ایشان مدعی شدند که طرح انکار هولوکاست توسط رییس‌جمهور ایران بزرگترین ضربه روحی و روانی را بر بنیان صهیونیسم و کشور غاصب اسزاییل از زمان تاسیس آن در سال 1948 وارد نمود.
فی‌الواقع آقای احمدی‌نژاد موفقیت‌های خودشان در عرصه بین‌المللی در زمینه استکبار ستیزی و صهیونیسم ستیزی در قالب انکار هولوکاست و به زیر سوال بردن مشروعیت اسراییل را در زمره یکی از بزرگترین دستاورد‌های هشت ساله ریاست‌جمهوری شان اعلام داشتند.
آیا به راستی کارنامه اصولگرایان در عرصه دیپلماسی ظرف هشت سال گذشته کارنامه موفقی بوده است؟
آیا احمدی‌نژاد توانست با ملت‌ها صحبت کند؟
و آیا سیاست ایشان، یا درست‌تر گفته باشیم، رویکرد ایشان در قبال انکار هولوکاست، موجودیت اسراییل را با بحران رو به رو ساخته و مشروعیت آن کشور را به زیر سوال برده؟
واقعیت آن است که کارنامه اصولگرایان در عرصه سیاست خارجی، کارنامه‌ای است که از صدر تا ذیل آن لطمه و مصیبت بر منافع ملی ایران بود. در خصوص مدعیات آقای احمدی‌نژاد می‌بایستی گفت که اولا آن تصورات در خصوص اینکه ایشان توانستند با ملت‌ها صحبت کنند و توانستند با ملت‌ها صحبت از عشق، دوستی، کرامت انسانی و عدالت بنمایند، صرفا تصویر و تصوارتی است که در ذهن آقای احمدی‌نژاد است. ایشان نه موفقیتی در هشت سفری که به نیویورک داشتند برای ایران کسب کردند، نه محبوبیتی توانستند به دست بیاورند، نه برخلاف تصورشان کسی در غرب و یا حتی در شرق و یا شمال و جنوب ایشان را پیام‌آور دوستی، مهر، کرامت انسانی و عدالت تصور نمود. و نه هیچ یک از تصویر و تصورات دیگری که ذهن آقای احمدی‌نژاد را پر کرده است اتفاق افتاد. واقعا جای تعجب و شگفتی است که در قرن بیست و یکم و در عصر ماهواره و اینترنت، فضای مجازی و ارتباطات، آقای احمدی‌نژاد چگونه دچار این افکار و خیالات شده‌اند. ایشان با کدام مردمان دنیا یا غرب سخن گفته‌‌اند؟ چگونه دریافتند و بر چه اساسی دریافتند که مردم دنیا جذب ایشان و شعارهایشان شده‌اند؟ ایشان چگونه دریافتند که فرهیختگان و نخبگان فکری و فرهنگی در امریکا بعد از سخنرانی‌هایشان مجذوب و شیفته ایشان و افکارشان شده‌اند؟ واقعا دلیل ایشان برای این اوهامات کدام هستند؟ ایشان که ارتباطی با غربی‌ها نداشتند، بنابراین آنچه که تصور می‌کنند می‌بایستی براساس القای برخی از دستیاران و نزدیکان ایشان بوده باشد. تنها نکته‌ای که می‌توان گفت آن است که این دستیاران و مشاورین نهایت سو استفاده را از آقای احمدی‌نژاد می‌نمایند و با دروغ و فریب و این مطالب را به خورد آقای احمدی‌نژاد می‌دهند. البته آقای احمدی‌نژاد دارای محبوبیت بود. محبوبیت ایشان عمدتا در کشور‌های اسلامی آن هم در میان اقشار و لایه‌های کمتر تحصیلکرده ‌تر آن‌ها به عنوان یک چهره مسلمان و انقلابی. یک رهبر مسلمان انقلابی که توانسته بود غرب، امریکا، و اسراییل را به چالش بکشد. اما در غرب و در میان افکار عمومی غربی‌ها مطلقا این‌گونه نبود و آقای احمدی‌نژاد به هیچ روی تصویر یک چهره و شخصیت محبوب را آن گونه که فی‌المثل نلسون ماندلا و یا مهاتما گاندی دارند هرگز پیدا نکرد. احتمالا برخی از مشاورین سو‌استفاده‌گر و متملق آقای احمدی‌نژاد و از جمله شاید پرفسور حمید مولانا برای کسب درآمد و سواستفاده‌های دیگر این مطالب را به خورد وی می‌دهند و به وی القاء می‌کنند که سخنرانی‌اش در سازمان ملل در نیویورک چه غوغا و طوفانی در غرب به راه انداخته. اما در خصوص انکار هولوکاست. در اینجا هم همان مشاورین کلاهبردار و کلاش موفق می‌شوند پوست خربزه ناجوانمردانه‌ای تحت عنوان انکار هولوکاست به زیر پای آقای احمدی‌نژاد بیاندازند. آنچه مسلم است و با قاطعیت بیشتری می‌توان گفت آن است که آقای احمدی‌نژاد شخصا نه هیچ مطالعه‌ای در مورد خاورمیانه داشتند، نه هیچ مطالعه‌ای در خصوص تاریخ اروپا داشتند و نه هیچ اطلاعات و معلوماتی در خصوص نحوه به وجود آمدن کشور اسراییل داشته و نه به طریق اولی از هیچ دانشی در خصوص چهار هزار سال تاریخ یهود برخوردار هستند. به بیان دیگر، «انکار هولوکاست» موضوعی نبوده که آقای احمدی‌نژاد در نتیجه یکسری مطالعات پیرامون تاریخ تحولات خاورمیانه و اروپا به آن رسیده باشد، بلکه یکی یا چند تن از همان مشاورین به ایشان میگویند و ایشان هم که اشتهای زیادی برای معروفیت و شهرت دارند، بدون آنکه ذره‌ای با افراد دیگر مشورت کنند، هولوکاست را در بوق و کرنا کردند. وقتی هم که واکنش خیلی جدی غربی‌ها را در این خصوص دیدند متوجه شدند که انکار هولوکاست چه سر و صدایی جالبی به راه می‌اندازد، چه شهرت و توجهی برای ایشان رقم می‌زند، موضوع را رها نکردند و هرچه بیشتر بر روی آن مانور داند. از جمله یک همایش بین‌المللی به راه انداختند و خلاصه اینکه متوجه شدند موضوعی یافته‌اند که باعث می شود این چنین نقل محافل بین‌المللی شوند. احتمالا به آن مشاورین پاداش هم دادند که موضوعی به دست ایشان داده‌اند که باعث شد تا ایشان به واسطه طرح آن موضوع کانون توجهات جهانی شوند. آنچه آقای احمدی‌نژاد نمی‌دانستند و نمی‌دانند آن است که اولا ایشان نه نخستین کسی بودند که هولوکاست را انکار کردند و نه آخرین نفری هم خواهند بود. اما آنچه خیلی جدی‌تر بود این بود كه آقای احمدی‌نژاد نمی‌دانند و ندانسته‌اند که از قضای روزگار انکار کنندگان هولوکاست در ردیف منفورترین افراد در غرب می‌باشند.نژاد‌پرستان، ضدیهودی‌ها، راست‌های افراطی، نئو‌نازی‌ها، فاشیست‌ها، ضد‌خارجی‌ها، ضد سیاهپوستان و ضد مسلمانان از جمله انکارکنندگان هولوکوکاست هستند. بدبختانه آقای احمدی‌نژاد متوجه نشده است که با طرح انکار هولوکاست اگرچه ایشان برای خود شهرتی دست ‌و پا می‌کند، اما و در حقیقت نه تنها تصویر یک فرد روشنفکر، فرهیخته، آزاد اندیش، متفکر، طرفدار آزادی، طرفدار محرومین، مدافع حقوق بشر و ... را به خود نمی‌گیرد، بلکه 180 درجه برعکس تصویر یک نژاد‌پرست و فاشیست را پیدا می‌کند. ای کاش آقای احمدی‌نژاد یک بار در این هشت سال از مشاورین و دستیارانش می‌پرسید که چرا فلسطینی‌ها حتی فلسطینی‌های رادیکال و انقلابی همچون حماس و جهاد اسلامی نه هولوکاست را انکار می‌کنند و نه شعار نابودی اسراییل را می‌دهند. متاسفانه آقای احمدی‌نژاد هرگز متوجه نشد که اصرارش بر انکار هولوکاست و اصرار بیشترش بر نابودی اسراییل، در حقیقت دسته‌گل‌هایی بود که او برای اسراییل و اسراییلی‌ها می‌فرستاد. آنچه‌ آقای احمدی‌نژاد هرگز متوجه نشد، این بود که اسراییلی‌ها اتفاقا نهایت آرزویشان است که کسی مثل احمدی‌نژاد رییس ‌جمهور ایران یا یک کشور مسلمان دیگر بشود. آقای احمدی‌نژاد هرگز متوجه نخواهد شد که چگونه با انکار هولوکاست و اصرارش بر نابودی اسراییل که اتفاقا بیشترین خدمت را به صهیونیست‌ها و اسراییلی‌ها نمود. نه او و نه اصولگرایان هرگز متوجه نشدند که سیاست‌های آنان ظرف هشت سال گذشته چگونه بیشترین سود و بهره را به تندروترین جریانات صهونیستی و ضد فلسطینی در اسراییل نمود. برخلاف تصور آقای احمدی‌نژاد که یکی از بزرگترین خدماتش را جبهه‌گیری و ضدیتش را با اسراییل می‌داند، برخلاف تصور آقای رحیمی، معاون اول رییس جمهور که معتقد است که با پایان یافتن دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، صهیونیست‌ها و مستکبرین بعد از هشت سال خواب راحت خواهند داشت، اتقافا همه ناراحتی جریانات تندرو و رادیکال در امریکا و اسراییل به علاوه همه ناراحتی جریانات تندرو و رادیکال در غرب که به چیزی کمتر از نابودی جمهوری اسلامی ایران رضایت نمی‌دهند، این است که چرا احمدی‌نژاد رفت. اصرار و عجله آقای نتانیاهو، نخست وزیر تندرو و رادیکال اسراییل در «گرگ» خواندن آقای روحانی نشان دهنده عصبانیت و ناراحتی صهونیست‌ها از پایان دوره احمدی‌نژاد، سخنرانی‌های وی و سایر اصولگرایان رادیکال علیه غرب، علیه اسراییل، علیه تمدن غرب و علیه امریکا. همانطور که گفتیم و بر خلاف تصور آقای احمدی‌نژاد و اصولگرایان، بزرگترین هدیه‌ای بود که یک نفر می‌توانست به صهیونیست‌ها و دشمنان قسم خورده ایران اسلامی و فلسطینی‌ها بدهد و نه احمدی‌نژاد و نه اصولگرایان رادیکال این نکته را کشف نکردند و بدبختانه و ناخواسته این هدیه را به دشمنان ایران اسلامی تقدیم داشتند. فهم اینکه چرا و چگونه می‌شود که در جامعه‌ای فاصله میان حقیقت و باطل به وجود آید خیلی دشوار نیست. سانسور و کتمان حقیقت در آن هشت سال باعث شد که احمدی‌نژاد و اصولگرایان تصور کنند که بیشترین ضربه و لطمه را به موجودیت اسراییل وارد ساخته و مشروعیت اسراییل را در عرصه‌های جهانی زیر سوال برده، درحالی که در عالم واقعیت بیشترین تبلیغات را به سود اسراییل انجام داده‌اند. سیاست‌های اصولگرایان و احمدی‌نژاد ظرف هشت سال گذشته باعث گردید تا رادیکال‌ترین، تندروترین و ضدفلسطینی‌ترین جریان سیاسی در اسراییل بتوانند قدرت را به دست گیرند. در تمام آن هشت سال که آقای احمدی‌نژاد و اصولگرایان شعار نابودی اسراییل و انکار هولوکاست را می‌دادند حتی یکبار اجازه ندادند علیه حرف‌ها و تبلیغات آن‌ها کلامی در صدا و سیما و یا یک تریبون عمومی دیگر ابراز شود درحالی که در طی آن هشت سال ده‌ها جلد کتاب علیه اسراییل و در جهت تایید تفکرات احمدی‌نژاد و اصولگرایان اجازه انتشار یافتند. مسئولین وزارت ارشاد احمدی‌نژاد حاضر نشدند به کتاب «تولد اسراییل» اجازه انتشار دهند. (صادق زیبا‌کلام، انتشار روزنه، تهران 1389) طبیعی است که وقتی همه رسانه‌ها، همه صاحب‌نظران و نویسندگان دولتی همه در راستای همان اندیشه بگویند و بنویسند، و اجازه کوچکترین سخن متفاوتی داده نشود، آنقدر‌ها طول نمی‌کشد متولیان آن اندیشه باورشان می‌شود که درست می‌گویند. اما این همه تراژدی نیست. در ادامه آن وقت اگر کلام متفاوت و مغایری گفته شود صاحب کلام به انحراف ، به نوکری اجانب، به ... متهم می‌شود.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

 

 

 

 

 

          

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


 شوری که در جهان من افتاد ، این نبود
نامی که بر زبان من افتاد ، این نبود

آن راز سر به مُهر که سی سال پیش ازین
چون آتشی به جان من افتاد ، این نبود

پیغمبری که با نفحات شبانی اش
یک شب از آسمان من افتاد ، این نبود

آن شعله های سر کش آتش که با وقار
در پای دودمان من افتاد ، این نبود

آن کشتی نجات که در باد هولناک
از موج بی امان من افتاد ، این نبود

دستی که از تلاطم دریا مرا گرفت
وقتی که بادبان من افتاد ، این نبود

قولی که بر زبان تو لغزید آن نشد
شعری که در دهان من افتاد، این نبود

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

          

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  به گزارش مهر، سال 1335 در روستایی کوچک در کهگیلویه کودکی متولد شد «هراسان از حقایقی که چون باریکه‌ای از نور، از سطح پهن پیشانیش می‌گذشت».
کودکی که فارغ از هجای ناهنجار بودن‌ها و نبودن‌ها، چگونه ماندن را آموخت و «مشکلات راه مدرسه باعث شد تا به باران با همه عظمتش بدبین شود».
حسین پناهی کودکی است که «در 11 سالگی با سری تراشیده و کت بلندی که از زانوانش می‌گذشت به دنیای کفش پا نهاده».
کودکی روستایی که «در حسرتی مجهول، سهم گندم خود را به بلدرچین‌های گرسنه می‌بخشید».
همو که با فلسفه عشق به ستاره‌ها می‌اندیشید و می‌خواند، «وقتی جغدها می‌خواندند و به جای کشتن مارها، از پاهایش مواظبت می‌کرد».
حسین به تعبیر خودش «یک روستازاده حیران است که الاکلنگ وجودش در گذر از تضادهای ناگزیر و ناخواسته در برخورد با مسائل به شکل اغراق آمیزی در نوسان فرازها و فرودهاست.»
روستازاده‌ای که «کفایت می‌کرد او را حرمت آویشن و از دیوار راست بالا رفت به معجزه کودکی با قورباغه‌ای در جیبش».
این روستازاده‌ای کوچک با دغدغه‌های بزرگ راهی شهر شد و چندی نگذشت که در هیئت طلبه‌ای جوان به روستا بازگشت و گفت: «خدا، تو جوانه انجیره خدا، تو چشم پروانه است وقتی از روزنه پیله اولین نگاهش به جهان می‌افته، بام ذهن آدمی، حیات خانه خداست».
مردی که «به سرانگشت پا هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسید»، دوباره ترک دیار می‌کند و روزگارش با غربت و تنهایی عجین می‌شود.
پناهی شاعری بود که در کالبد کوچکش نمی‌گنجید و «حراج می‌کرد همه رازهایش را یک جا، دلقک می‌شد با دماغ پینوکیو».
حسین با دلمشغولی‌های زمانه بیگانه بود و دلتنگ کفشهایی که «ابتکار پرسه‌هایش بود و چتری که ابداع بی‌سامانی‌هایش».
حسین پناهی شاعری بود که با زندگیش شعر می‌سرود، با زندگیش فیلسوف بود و با زندگیش در سایه خیال می‌زیست.
حسین را از نوشته‌هایش می‌شناسند، گرایش او را به کودکی‌هایش می‌ستایند و او را فارغ از سینما، تئاتر، نویسندگی و شعر، کودکی می‌بینند که در عروج به انسانیت به رتبه‌ای دست یافته است.
مردی که می‌گفت:
«پرده پنجره چشماتو
وردار و ببین دنیا را، دیدنیه!!
چشم ما رفتنیه!
زندگی مهلت پرسیدن به ماها نمی‌ده».
حسین پناهی دیگر گونه دوست می‌داشت و دیگر گونه زندگی می‌کرد و آمده بود تا بگوید که «باید به جایی برگردیم كه رنگ دامنه‌هایش، تسكین بخش اندوه بی‌پایانمان باشد!»
او شاعری بود که زاده «ستاره‌ها» بود و دغدغه «نمی‌دانم‌ها» را داشت و «اشکهایش خون بهای عمر رفته‌اش بودند».
او اولین کسی است که «در دایره صدای پرنده‌ای بر سرگردانی خود خندیده است».
حسین تنها ماند و چه «میهمان بی‌دردسری» بود، زمانی که در غربت غروب کرد. «چیزی بود شبیه زندگی» که همچون «دو مرغابی در مه» با «ستاره‌ها» پیوند خورد و «گم شد در هیاهوی شهر».
حسین را در واژه‌ها و سطرهای دلنوشته‌هایش می توان یافت و به دنیای نا آشنای زندگیش رسید.
دنیایی که با شعر و فلسفه معنا می‌شد، با «تلاش روشن باله ماهی با آب، بال پرنده با باد، برگ درخت با باران و پیچش نور در آتش».
او از «هندسه منظم گلها» تا «سجود گیاهان» را به تماشا نشست و زمانی می‌خواست برگردد به «کودکی» و «انسان هیچگاه برای خود مامن خوبی نبوده است».
این روزها مرداد-ماهی است که تنهایی‌هایش به پایان رسید و بازگشت به همانجایی که سال‌ها قبل از درخت انجیری پایین آمد، همانجا که «رنگ دامنه‌هایش، تسكین بخش اندوه بی‌پایانش بود».
کتیبه خوان قبایل دور!
حسین پناهی «سرگذشت کودکی است که به سرانگشت پا هرگز دستش به شاخه هیچ آرزوئی نرسیده است، کودکی که هرشب گرسنه می‌خوابید و چند و چرا نمی‌شناخت دلش».
و به قول خودش حکایت ناتمام من «حکایت آدمی است که جادوی کتاب مسخ و مسحورم کرده تا بدانم و بدانم و بدانم، به وار، وانهادم مهر مادریم را، گهواره ام را به تمامی».
من حسینم،
این جایم، بر تلی از خاکستر
پا بر تیغ می‌کشم
و به فریب هر صدای دور
از شوق به هوا می پرم
آری! از شوق به هوا می پرم
و خوب می‌دانم
سال‌هاست که مرده‌ام.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 مرداد 1392 توسط عـبــد عـا صـی

          

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  وی اچ لوئرز، جسیکا توچمان متیوز و تی آر پیکرینک، در گزارشی که روز ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ (۲ اوت ۲۰۱۳) از سوی خبرگزاری رویترز، منتشر شده، موارد زیر را به عنوان درخواست های ایران از امریکا در مذاکرات آینده برشمرده اند:

۱٫ به رسمیت شناختن ایران به عنوان ایفاگر نقش اصلی در خاورمیانه

۲٫ اذعان به آنچه که این کشور به عنوان حقوق کامل و نیز تعهداتش تحت قانون بین المللی می داند.

۳٫ حق غنی سازی تحت پیمان منع اشاعه هسته ای

ادامه….

۴٫ لغو تمامی تحریم ها

۵٫ شرکت کامل ایران درتمامی محافل بین المللی

۶٫ خروج تمامی نیروهای نظامی آمریکا از این منطقه

۷٫ – اطمینان حاکی ازاینکه آمریکا در منطقه سیاست حمایت از دوستان اهل تسنن خود علیه شیعیان رابکارنخواهد گرفت

۸٫ حل و فصل تمامی ادعاهای قابل توجه ایران علیه آمریکا برمبنای رضایتمندی ایران

۹٫ اطمینان ازاینکه واشنگتن قصد اعمال سیاستی درجهت تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی را ندارد

این ۳ تحلیلگر درخواست های امریکا از ایران را هم اینگونه فهرست کرده اند:

۱٫ تضمین درمورد کنارگذاردن برنامه تسلیحات هسته ای و اجازه پی بردن کامل به برنامه هسته ای غیرنظامی ایران

۲٫ شفافیت کامل درمورد این برنامه به اضافه کنترل بیشتر بر مهار ایران درهرگونه رقابت برای تولید یک جنک افزار هسته ای

۳٫ توقف پردازش مجدد پلوتونیوم

۴٫ محدودیت بر غنی سازی تا سقف اهداف غیرنظامی

۵٫ توقف تهدیدها علیه اسراییل ازجمله پایان دادن به حمایت ایران از حزب الله

۶٫ به رسمیت شناختن نقشی که آمریکا دراین منطقه ایفا می کند

۷٫ تطبیق اقدام های حقوق بشر تهران با معیارهای قانون بین المللی

۸٫ تشکیل یک دولت مجزای فلسطین درکنار اسراییل

۹٫ حل و فصل ادعاها درمواجهه با ایران بطور رضایت بخش

لوئرز، متیوز و پیکرینگ، مواردی را که حدس می زنند ایران و امریکا قادر به توافق مشترک روی آنها خواهند بود، چنین فهرست کرده اند:

۱٫ برقراری صلح و ثبات در عراق و افغانستان

۲٫ شکست القاعده و طالبان

۳٫ حفظ دولت عراق در داخل مرزهای فعلی آن

۴٫ پایان دادن به جنک داخلی در سوریه

۵٫ ثبات بیشتر در خلیج فارس

۶٫ کاهش قاچاق موادمخدر خصوصا ازافغانستان

۷٫ لغو تحریم هایی که می تواند به حل و فصل مسایل بین آنان و نیز تجارت بیشتر در این منطقه منجر شود که اکنون درگیر مناقشه و رکود اقتصادی است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :