http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...) - مطالب ابر سهراب سپهری



آفـتـــاب در زنـجـیـــر! ... (اگر از آفتاب بیم نداشتند ، هر شمعی را گردن نمیزدند! ...)







نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 توسط عـبــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  جور دیگر باید دید ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8292883818/Z3RE_B8R8N_B8YAD_RAFT_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292884126/Z3RE_B8R8N_B8YAD_RAFT_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292891976/ENS8NYATE_PESAR_X8LEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292892168/CHESHMHAA_RAA_B8YAD_SHOST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292892492/DONY8YE_V8RUNEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292893250/HAQ3QAT_AZ_ZAW8Y8YE_MOTEF8WET_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292893900/ESHTEB8H_RAFE_AAN_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292894334/D3DO_DARKE_MOXTALEF_1.jpg

 

  مردی با دو چرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد:« در کیسه ها چه داری؟» پاسخ میدهد: « شن» .مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود،او را بازداشت میکند.ولی پس از بازرسی فراوان واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.بنابراین به او اجازه عبور میدهد.هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن، مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی لبخند زنان میگوید : دوچرخه!!!بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند . بقول سهراب"چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

 

 من نمی دانم / که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست 
 وَ چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست / گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 
 چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید / واژه ها را باید شست 
 واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد 
 چترها را باید بست / زیر باران باید رفت 
 فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد 
 با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت / دوست را، زیر باران باید دید 
عشق را، زیر باران باید جست / زیر باران باید با زن خوابید 
زیر باران باید بازی کرد
 زیر «باید» باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت 
 زندگی تر شدن پی در پی، / زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است 
 رخت ها را بکنیم: / آب در یک قدمی است 

 «سهراب سپهری»

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: سهراب سپهری، باران، آب تنی، زندگی، چترها، چشم ها، قاچاقچی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 فروردین 1396 توسط عـبــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

زندگى باغ تماشاى خداست...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8292617426/GONJESHK_HAA_ZENDEGY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292617634/HAMDARDHAA_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292617800/GONJESHK_PARV8ZE_YEK_JOFT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618284/DUST_PEYDAA_KARDAN_HAMR8HY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618584/DUSTYE_T8MO_JERY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618850/B8R8N_BARXY_HES_M3KONAND_1.jpg

 

 زندگى موسیقى گنجشک هاست / زندگى باغ تماشاى خداست ... 
 زندگى یعنى همین پرواز‌ها، / صبح‌ها، لبخند‌ها، آواز‌ها ... 
 زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم، / زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم، 
 زندگی نیست بجز نم نم باران بهار، / زندگی نیست بجز دیدن یار 
 زندگی نیست بجز عشق، بجز حرف محبت به کسی، 
 َورنه هر خار و خسی، زندگی کرده بسی، 
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه وُ پس کوچه وُ اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد. 
 ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟  


« سهراب سپهری »

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: زندگی، باران، یار، عشق، محبت، خار و خس، سهراب سپهری،
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1396 توسط عـبــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8290851418/SABRE_XODAA_1_png.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8290851434/AABEDE_F8SEQ_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8290851468/MOQAD_DASNAMAA_2.jpg

 

 

 

http://s8.picofile.com/file/8290851484/MOQAD_DASNAMAA_1.jpg

 

 

 ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ! / ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ ... ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ ... 
 ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ ... ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ ... ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ ... ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ ... 

  ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ ... ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ ... ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ  ﻓﺎﺳﻖ ...

 ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ ... ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ ... ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ... 

 ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین ... ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ ... 

 ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!! 
 « سهراب سپهری »

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: سهراب سپهری، عابد فاسق، مقدس نما،



درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی ، نانی /

گر در طلب گوهر كانی ، كانی /

این نكته رمز اگر بدانی ، دانی /

هر چیز كه اندر پی آنی ، آنی ...

مـــولانـــا

===============

امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :